در کنار خانواده ها تسلیت انجمن نجات به براتعلی ریگی و خانواده بزرگ ریگی
دلتنگی های یک برادر نامه برادر جهانبخش یوسفی از اسیران مجاهدین
درخواست دیدار با سعید حسینی در اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی
آقای محمد حسن رضایی جلفایی، دایی سید سعید فرج الله حسینی که در اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی گرفتار است، همراه با همسرش خانم فائزه بلالی، شهروندان ایرانی – سوئدی، که هم اکنون در آلبانی به سر می برند، اعلام نمودند که تلاش خود برای دیدار با سعید حسینی را همچنان ادامه می دهند. سعید […]
خانواده ترابی در گذر خیانتهای سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول
سالهاست که غم کشته شدن برادرش قربان زیر شکنجه های سازمان مجاهدین خلق، آرام و قرار را از حاج نادعلی ربوده است. حاج نادعلی یک بار هم برای دادخواهی قتل برادرش، “قربان” به فرانسه سفر کرد تا بتواند از مجامع بین المللی حقوق بشری کمک بگیرد. تا کنون اما هیچ ارگان حقوق بشری به داد […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سوم
در قسمت قبل تا آنجا گفتم که فهمیدیم پسران سید مرتضی که هر دو کمتر از 17 سال داشتند، با ترفندهای باند رجوی و با قول دیدار پدر و اقامت 6 ماهه در عراق و سپس بازگشت به آلمان، ربوده شده و در سیاهه کودک سربازها قرار گرفته اند. پسر بزرگتر که یاسر اکبری نسب […]
دیدار خانواده ناصر محمدی با اعضای انجمن نجات زنجان
آقای هوشنگ محمدی برادر ناصر محمدی از قربانیان فرقه رجوی که سالهاست برای خون خواهی برادرش تلاش می کند ضمن حضور در دفتر انجمن استان زنجان با اعضای انجمن ملاقات کرد . طی این دیدار آقای محمدی از مسئولین انجمن نجات درخواست داشت تا هرچه سریعتر شکایت خانواده هایی که اعضای خانواده شان به هردلیلی […]
درخواست خانواده دهواری از نخست وزیر آلبانی
جناب آقای نخست وزیر آلبانی من پدر سلمان دهواری و عموی نوید دهواری هستم. این دو نفر، هر دو نوجوان بودند که توسط فرقه رجوی با فریب کار و درآمد عالی در اروپا از ما ربوده شدند و تا حالا که حدود 19 سال می گذرد هیچ خبری از آنان نداریم. بعد از حدود 9 […]
نامه مادر حسن رضایی اسیر فرقه رجوی در آلبانی
حسن سلام. حالت خوب است مادر؟ خیلی وقت است با من تماس نگرفتی و من نگرانت هستم. مشکلی برایت پیش آمده؟ اگر مشکلی نداری پس چرا تماست را قطع کردی؟ من چقدر بایستی دوری تو را تحمل کنم. من مادرت هستم و حق دارم نگرانت باشم. چرا این کار را با خودت کردی؟! سالها خودت […]
خاطرات محسن یونسی در کنار پادگان اشرف
پدرم را از کودکی ندیده ام. تا سالها گمان می کردم پدرم فوت کرده است. بی پدر بزرگ شدن، سخت بود و من با مشکلات فراوانی بزرگ شدم و قد کشیدم. دوست داشتم در مورد پدرم بیشتر بدانم ، اما کسی حرفی در این باره به من نمی زد. از فامیل پرس و جو می […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوم
امیدوارم که با خواندن قسمت اول این نوشته من، خواننده ارجمند این سطور دید کلی نسبت به وضعیت اسفناک خانواده ما بدست آورده و بخصوص اینکه بداند رجوی ملعون زمانی خدیجه ساکت و آرام و بدور از هر نگرش سیاسی ما را که با داشتن 3 فرزند خردسال که بزرگترین اش 9 سال داشت به […]
خانواده ها در پشت سیاج اشرف با چهره واقعی رجوی ها بهتر آشنا شدند – قسمت دوم
“اظهارات و افشاگری های جداشده ها را که می خواندم، با خود فکر می کردم که این ها از این طریق قصد دارند گناهان گذشته خود را کم رنگ کنند. اما واقعیات امر را زمانی دیدم که خودم به جلوی درب اشرف رفتم و وضعیت همه بچه ها را دیدم که همه آنها در بند […]
مادران؛ منتظران بدرود یافته – قسمت بیست و هشتم
خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در فرقه بدنام رجوی خاصه مادران از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت اول
تا سقوط حکومت صدام، من و دیگر اعضای خانواده ام هیچ نامه ای یا تماس تلفنی از طریق برادرم سید مرتضی که از سال 1363 ایران را از طریق پاکستان ترک کرده و به همراه همسر و سه فرزند خردسال 5 و 3و 2 ساله اش به اردوگاه های مجاهدین رجوی در مرزهای ایران رسیده […]
مادران؛ منتظران بدرود یافته – قسمت بیست و هفتم
خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در فرقه بدنام رجوی خاصه مادران از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این […]

