آیا مجاهدین خلق از ابتدا یک ساختار فرقه ای بوده اند؟

چند پرسش برای چالش فرقه و سازمان مجاهدین خلق
آیا مجاهدین خلق از ابتدا یک ساختار فرقه ای بوده اند؟

مولف : بهار ایرانی
جناب آقای ابراهیم خدابنده
با سلام و آرزوی قلبی برای بازگشت شما به زندگی
از توجه شما به مطلب اینجانب ممنونم. به گمانم ارتباط های اینترنتی از این نوع و درباره یک موضع باب مبارکی است در راستای نهادینه کردن گفتمان. اگر چه به زعم من بسیار دیر این باب گشوده شده اما به هر حال امیدوارم به نتایج درخور توجهی منتهی گردد. به کتاب آقای بنی صدر اشاره کرده بودید. خوشبختانه این کتاب را مطالعه کرده ام. کار دیگری هم در این ارتباط انجام داده ام و آن مقایسه فاکتهایی از این کتاب با کتاب خداوند الموت نوشته پل آمیر است. در این ارتباط حداقل در 50 موضوع که می تواند تیتر مقالات تطبیقی مختلف باشد استخراج نموده ام که در صورت تمایل می توانم برایتان ارسال کنم. درباره این کتاب نقدی نیز نوشته ام که در سایت مجاهدین با عنوان تسخیر شدگان درج شده است. از شما چه پنهان اشتیاق وافری برای ارتباط با شما دارم. ممکن است مشخصا درباره موضوع مطروحه یعنی بحث فرقه ها نباشد اما به هر حال بسیاری از سوالات ذهنی کسانی است که بنا به دلایلی امکان دسترسی به شما ندارند. امیدوارم در ادامه این ارتباطات به تدریج این سوالات مطرح و به تناوب درباره آنها بحث کنید. عجالتا در خصوص مطالبی که در نامه تان مطرح کرده بودید ترجیح می دهم بحث را با یک پرسش ادامه بدهم. آنگونه که از مطالب شما و به استناد ترجمه کتاب فرقه ها در میان ما استنباط کرده ام یکی از عوامل گرایش به فرقه شدن یک تشکیلات از نوع سازمان مجاهدین خلق زیرزمینی شدن مبارزه بواسطه فضای امنیتی و گرایش به مشی و استراتژی مسلحانه است. شما به این مهم واقف هستید که سازمانهای چریکی حداقل در ایران مولود یک شرایط تاریخی هستند که بی گمان در آن شرایط بر اساس ارزیابی و اجماع بسیاری از مبارزان راه دیگری برای آن متصور نیستند.
زیرزمینی شدن مبارزه نیز مولود همین شرایط امنیتی است. خانه های تیمی، استتار امنیتی، ساختار تشکیلاتی که تمرکز اولیه اش روی کمترین هزینه به هنگام ضربه خوردن است، و مختصات دیگری که همه برامده از همین ضرورت هستند. اگر با این مختصات به مبارزه نگاه کنیم، به گمانم رعایت این فاکتورها برای یک مبارزه زیرزمینی در چنین شرایطی که جامعه کاملا در انسداد سیاسی است، اجتناب ناپذیر است. مجاهدین مولود چنین شرایطی هستند و همچنین سازمانهای مشابه آن یعنی سازمان چریکهای فدایی خلق. سوال من اینجا است که اگر نفس این نوع مبارزه که مولود شرایط تاریخی است علت العلل فرقه ای شدن مجاهدین خلق است چرا سازمانی مثل چریکهای فدایی خلق به این پدیده تبدیل نشد. در همان شرایط هم بودند سازمانها و تشکیلات زیرزمینی مذهبی که با اعتقاد به مشی مسلحانه و رعایت همان ضوابط تشکیلاتی از جمله زندگی مخفی مبارزه می کردند. چرا این نمونه ها با همان دو فاکتوری که شما اشاره کردید یعنی پذیرش مشی مسلحانه و زیرزمینی کردن مبارزه و ساختارهای امنیتی مشابه مجاهدین به سرنوشت مجاهدین خلق دچار نشدند. من در بحثی که با آقای مسعود بنی صدر مطرح کردم و شما هم ملاحظه فرمودید اشاره کردم که سازمان یک پروسه استحاله را تا فرقه شدن طی کرده است. به این دلیل که اگر بخواهیم صرف موضوع مبارزه مسلحانه و زیرزمینی شدن آن را مولود فرقه ای شدن مجاهدین تلقی کنیم، در این صورت باید الزاما به این چالش پاسخ دهیم که همه سازمانهای مشابه مجاهدین خلق به نوعی در بند مناسبات فرقه ای هستند. در حالیکه در واقعیت امر اثبات چنین ادعایی کار ساده ای نیست.
مسأله دیگر اینکه تبعیت تشکیلاتی در چنین مبارزه ای اجتناب ناپذیر است. کمیت و کیفیت آن را نوع مناسبات تشکیلاتی مشخص می کند. در واقع بسته به این است که اهمیت مبارزه را تا چه اندازه جدی گرفته ایم. من در بررسی مناسبات اولیه سازمان در مقطع حضور حنیف نژاد به این نتیجه رسیده ام که حتی اگر حنیف نژاد می خواست که اصول به اصطلاح سانترالیسم دمکراتیک را تمام و کمال رعایت کند به دلیل فاصله آشکاری که میان او و سایر اعضای کادر مرکزیت وجود داشت امکان مادی کردن این اصل نبوده است. به این دلیل که افراد در مقایسه توان خود با حنیف نژاد دچار خود کم بینی بوده اند. شما توجه کنید وقتی نام حنیف نژاد را با عنوان مشخص محمدآقا صدا می کنند این می رساند که این افراد تا چه میزان خودخواسته این هژمونی را پذیرفته اند. دلیلش هم همانگونه که اشاره کردم فاصله محسوسی است که میان توانایی های فکری و ذهنی حنیف نژاد در به اصطلاح راه باز کردن وجود دارد. در چنین شرایطی حتی اگر خود حنیف نژاد هم بخواهد متکی به تصمیم گیری جمعی باشد، همان شکاف مورد اشاره و فاصله فرضی که اتفاقا در این مورد کاملا هم مادی و محسوس است نمی گذارد.
(البته از شما می خواهم به جفرافیای این بحث که لحاظ کردن شرایط سیاسی و اجتماعی دوران دهه چهل است توجه داشته باشید. من عمیقا بر این باورم که رویکرد به گفتمان و مبارزه سیاسی و موضوعاتی از این جنس مولود شرایط سیاسی و جهانی امروز و نتیجه تجارب گذشته هستند. به زبان ساده تر ما از مسیر یک تجربه ملموس به این دستاوردهای تازه رسیده ایم. بنابراین برای نقد گذشته هم به نظر من الزاما باید این فاکتور زمانی را به همان میزان برای ارزیابی واقع بینانه گذشته لحاظ کنیم. آقای شاهسوندی در گفتگوهایی که با رادیو صدای ایران داشتند در پاسخ به این سوال که اگر بار دیگر شما در شرایط سالهای دهه چهل قرار بگیرید دوباره برای مبارزه اسلحه به دست می گیرید یا نه. می گویند به هیچ وجه. به اعتقاد من اصل این فرض و حتی پاسخ آقای شاهسوندی کاملا ذهنی است). این زمینه به اعتقاد من می تواند به دلیل ساختاری هرمی اش در آنچه شما اشاره کردید موثر باشد، اما علت تام نیست. سوال من این است که آیا باز صرف مناسبات این چنینی که مبتنی بر لیاقت های فردی پذیرفته شده و در نهایت تبعیت تشکیلاتی ولو در اشکال جمعی است یک رویکرد فرقه ای است.
به نظر شما این استنباط که در مقطع اولیه تاسیس سازمان این اعضای کادر مرکزیت هستند که هژمونی حنیف نژاد را به دلیل قابلیت های فردی بر خود تحمیل می کنند و در مقاطع سالهای 54 به بعد این رجوی است که هژمونی خود را بر کادر رهبری و مرکزیت تحمیل می کند تا چه اندازه صحیح و واقع بینانه است. و دیگر اینکه اگر اصل سانترالیسم دمکراتیک به معنای واقعی در سازمان رعایت می شد آیا می شد سرنوشت امروز مجاهدین خلق را باز متصور شد. شما در نامه تان اشاره کرده اید که مناسبات سازمان فرقه ای و لاجرم غیر دمکراتیک است. آیا محتوای مبارزه مجاهدین خلق با رعایت اصل مناسبات دمکراتیک می توانست راه بر فرقه ای شدن ان ببندد. در این صورت آیا مشی مسلحانه و زیرزمینی بودن مبارزه قابل توجیه بود. شما ارتباط این مقوله ها را با یکدیدگر چگونه ارزیابی می کنید. با طرح این سوالات می خواهم به این نتیجه برسم که متمرکز کردن دلیل فرقه ای شدن مجاهدین روی دو محور مبارزه مسلحانه و زیرزمینی کردن آن با احتساب همان شرایطی که اشاره شد که ضرورت این مبارزه ایجاب می کرده آیا به تمامی می تواند این ادعا را اثبات کند که مجاهدین از ابتدا دارای ساختار فرقه ای بوده اند.
آقای خدابنده
عجالتا این بحث را به پایان می رسانم. امیدوارم تجارب شما، برای نسلی که مثل شما پدیده ای مثل سازمان مجاهدین خلق را تجربه نکرده است دستاوردهای بزرگی همراه داشته باشد.

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا