سرگذشت یک شکست راهبردی

۲۹ بهمن‌ماه، یادآور یکی از تلخ‌ترین و شکست‌بارترین روزها برای گروه تروریستی مجاهدین خلق است. روزی که اولین گروه از اعضای مجاهدین خلق، که سال‌ها با ادعاهای واهی و شعارهای تند، پادگان اشرف را “پایگاه شکست‌ناپذیر” خود می‌نامیدند، سوار بر خودروهای عراقی شدند و خاک این پایگاه را به مقصد کمپ لیبرتی ترک کردند. این […]

۲۹ بهمن‌ماه، یادآور یکی از تلخ‌ترین و شکست‌بارترین روزها برای گروه تروریستی مجاهدین خلق است. روزی که اولین گروه از اعضای مجاهدین خلق، که سال‌ها با ادعاهای واهی و شعارهای تند، پادگان اشرف را “پایگاه شکست‌ناپذیر” خود می‌نامیدند، سوار بر خودروهای عراقی شدند و خاک این پایگاه را به مقصد کمپ لیبرتی ترک کردند.

این رویداد، نه صرفاً یک جابه‌جایی جغرافیایی، بلکه فروپاشی یک دروغ بزرگ و نمایشی از عمق انفعال و شکست راهبردی گروهی بود که سال‌ها سرود “کوه اگر بجنبد، اشرف از جا نجنبد” را سر داده بود. اما تاریخ نشان داد که کوه نجنبید، اما اراده ملت عراق و جامعه بین‌المللی برای پاکسازی این لکه ننگ از خاک عشق، اشرف را به لرزه درآورد و سرانجام، ساکنان آن را نه تنها به لیبرتی، که نهایتاً تا آلبانی به دنبال خود کشاند.

رهبران گروه مجاهدین خلق، ماه‌ها با بهانه‌تراشی‌های کودکانه و لابی‌های مالی سنگین، سعی در به تأخیر انداختن اجرای توافقنامه با دولت عراق داشتند. آن‌ها می‌گفتند که از اشرف خارج نمی‌شویم تا بلکه بتوانند زمان بخرند و آنچه را که در این پایگاه نظامی‌تروریستی پنهان کرده‌اند، از انظار پنهان نگه دارند. اما در نهایت، مجبور به تسلیم در برابر خواست دولت عراق شدند و در چندین مرحله، اعضای خود را پیاده به لیبرتی فرستادند.

اما سؤال کلیدی اینجاست: چرا مجاهدین خلق تا این حد برای حفظ اشرف سماجت می‌کردند؟ پاسخ را باید در وحشت از برملا شدن اسرار هولناکی جست که در زیر خاک این پادگان و در سلول‌های زندان‌های مخفی آن دفن شده بود. که به مواردی می‌توان اشاره کرد:

زندان‌ها و زندانیان خاموش

گزارش‌ها حاکی از وجود ناراضیان و مخالفانی است که در زندان‌های مخفی اشرف، در سلول‌های انفرادی به سر می‌بردند. رجوی که بارها وعده حذف فیزیکی منتقدان را داده بود، به خوبی می‌دانست که خروج از اشرف و ورود نیروهای عراقی به معنای آزادی این زندانیان و فاش شدن جنایت‌هایش علیه اعضای خودی است. او به دنبال زمان بود تا شاید بتواند پیش از ترک پایگاه، این “پرونده‌های متحرک” را برای همیشه مختومه اعلام کند.

گورهای دسته‌جمعی

کشف یک گور دسته‌جمعی در آوریل ۲۰۱۱ در بخشی از پادگان اشرف، تنها نوک کوه یخ بود. اطلاعات موثق حاکی از آن است که در نقاط دیگر این پایگاه، اجساد مخالفان، زندانیان کویتی و افرادی که توسط صدام و یا در درون گروه به قتل رسیده‌اند، در گورهای دسته‌جمعی پنهان شده است. رجوی از نبش قبر این اجساد و ثبت جنایت‌های جنگی خود به شدت وحشت داشت.

اسلحه و تجهیزات نظامی پنهان

پادگان اشرف انبار مهمات و سلاح‌های پنهانی بود که برخی از آن‌ها متعلق به رژیم بعث عراق بود. بازرسی‌های دقیق نیروهای عراقی از اعضای مجاهدین خلق در هنگام خروج، نشان می‌داد که رجوی تلاش داشت تا بخشی از این زرادخانه را به لیبرتی منتقل کند. لو رفتن این سلاح‌ها می‌توانست ماهیت تروریستی و نظامی این گروه را بیش از پیش برای جهان آشکار کند.

پناه دادن به سران رژیم بعث

پادگان اشرف برای مدتی طولانی به پناهگاهی امن برای باقیمانده‌های رژیم صدام حسین تبدیل شده بود. تردد و پناه‌دهی به چهره‌های شاخص بعثی در این پایگاه، یکی از شرم‌آورترین برگ‌های همکاری مجاهدین خلق با دشمنان ملت عراق بود. خروج از اشرف به معنای قطع این ارتباط و احتمالاً دستگیری آنان بود.

حفظ جان مسعود رجوی

برخی گمانه‌ها حاکی از آن بود که مسعود رجوی، رهبر مخفی شده این گروه، در سنگرهای ضداتمی زیرزمینی اشرف پنهان شده است. تخلیه کامل پایگاه، او را مجبور به خروج و رویارویی با واقعیت تلخ بیرون می‌کرد.

انتقال مجاهدین خلق از اشرف به لیبرتی و سپس به آلبانی، پایان یک توهم و آغاز یک حقیقت بود. حقیقتی که نشان داد این گروه حتی در وعده‌های خود به اعضایش نیز پایبند نیست و هر زمان که پای منافع رهبرانش در میان باشد، آرمان‌های دروغین را قربانی می‌کند. امروز، در سالگرد این انتقال، باید از خود پرسید: آن همه ادعا و شعار کجا رفت؟ و پاسخ روشن است: پشت دیوارهای اشرف، همراه با جنایت‌ها و اسرار پنهانش، مدفون شد. باشد که این عبرت، چراغ راه همه کسانی باشد که هنوز در دام این گروه‌ها گرفتارند.