مصطفی مادر سلام. حالت چطور است؟ وارد سال جدید شدیم. سالها گذشت و پسرم مصطفی یادی از مادرش نکرد. دریغ از یک تماس که سراغ مادرش را بگیرد . پسرم خبر ندارد که مادرش چه غصه ها کشیده است. چه رنج ها کشیده است. پسرم مصطفی در چه حالی؟ چکار می کنی؟ آنهم در غربت. […]
مصطفی مادر سلام. حالت چطور است؟
وارد سال جدید شدیم. سالها گذشت و پسرم مصطفی یادی از مادرش نکرد. دریغ از یک تماس که سراغ مادرش را بگیرد . پسرم خبر ندارد که مادرش چه غصه ها کشیده است. چه رنج ها کشیده است. پسرم مصطفی در چه حالی؟ چکار می کنی؟ آنهم در غربت. اطلاع دارم کجا هستی و کجا زندگی می کنی. این را هم می دانم که آزاد نیستی که اگر آزاد بودی تماسی با مادر چشم براهت می گرفتی. وقتی به عکس هایت نگاه می کنم به فکر می روم و خاطرات گذشته برایم زنده می شود. از دوری تو به اندازه کافی اشک ریختم. من که همه زمانها چشم انتظارم روزی به آغوش مادرت برگردی و همین را از خدا می خواهم. پسرم مصطفی کمی به فکر مادرت باش. مادرت به گردنت حق دارد. تا در قید حیات هستم دلم می خواهد شما را در آغوش بگیرم. مصطفی خودت را نجات بده . انشاالله در سال جدید شما را ببینم .
مادرت منتهی زهرایی

