از محسن صدیقی، می خواهم که تا دیر نشده خودش را نجات دهد

من بیشتر از بقیه سازماندهی ها، با محسن صدیقی تن واحد بودم، او که بچه خطه سرسبز شمال کشور و شهر زیبای امیرکلای بابل است، شخصی میانه رو و خجالتی بود، من در تمام تلاطمات تشکیلاتی ام با او بودم و خیلی شب ها در پست های نگهبانی، ساعت ها با هم صحبت می کردیم. […]

من بیشتر از بقیه سازماندهی ها، با محسن صدیقی تن واحد بودم، او که بچه خطه سرسبز شمال کشور و شهر زیبای امیرکلای بابل است، شخصی میانه رو و خجالتی بود، من در تمام تلاطمات تشکیلاتی ام با او بودم و خیلی شب ها در پست های نگهبانی، ساعت ها با هم صحبت می کردیم. امروز روی صحبتم با او و سایر کسانی است که در اجبارات خانوادگی و محذوریت های عقیدتی گیر افتادند و جرات ” نه ” گفتن به رجوی ها را ندارند. یک برادر بزرگتر محسن ، به نام عباس نیز در تشکیلات سازمان در آلبانی حضور دارد و یکی از علل ماندگار شدن محسن نیز ، این برادرش است.

محسن صدیقی با فضای سال 1359 در سازمان ماندگار شده است و علیرغم اشراف کاملش به سرکوب اعضای سازمان طی سالیان و بحث زندان و شکنجه ، اما بدلیل مغزشوئی های سالیان ، توان ایستادن در مقابل مشت آهنین تشکیلات را ندارد.

محسن صدیقی بدلیل علاقه وافرش به فوتبال ، اغلب در فعالیت های فوتبالی حضور دارد و خود را با مقوله فوتبال مشغول ساخته است تا وارد اصل مطلب که همان ، حق انتخاب و فکرکردن است نشود.

محسن جان ، آزادی موهبتی الهی است و اراده انسان بر این اصل استوار شده است که هر روز می توان وارد انتخاب های جدیدی شد. من از تو می خواهم خودت را از زنجیرهای اسارت رجوی ها خلاص کنی و غل و زنجیرهایت را از دست و پایت باز کنی. من می دانم تو از جنس رجوی ها نیستی ، شما اگر در جامعه آزاد بودی ، امروز شاید یکی از مربیان برجسته فوتبال بودی. رجوی ها استعدادهای همه را سرکوب کردند. بعد از نزدیک به نیم قرن دست وپا زدن در منجلاب تشکیلات رجوی ها، روز به روز به قعر تاریخ در حال سقوط هستید، هرگز برای انتخاب دیر نیست، من ایمان دارم که شما انسانی والا و با درایت هستی ، برای همین عاجزانه تقاضا می کنم خودت و سایر دوستان هم فکرت را کمک کن ، آزادی از دست رفته تان را بدست آورید و برای همیشه یک ” نه ” بزرگ به رجوی ها بگوئید ، امیدوارم پیام ویدئویی من به دست شما و سایر دوستان هم بندت برسد.

محمدرضا مبین – تبریز