در طول دهههای گذشته، سازمان تروریستی مجاهدین خلق تلاش کرده است با تکیه بر حمایتهای سیاسی برخی دولتها و شخصیتهای خارجی، تصویری متفاوت از خود در عرصه بینالمللی ارائه دهد. این حمایتها، فارغ از انگیزههای سیاسی پشت آن، همواره با یک پرسش اساسی روبهرو بوده است: آیا حمایت از یک جریان سیاسی، بدون توجه به […]
در طول دهههای گذشته، سازمان تروریستی مجاهدین خلق تلاش کرده است با تکیه بر حمایتهای سیاسی برخی دولتها و شخصیتهای خارجی، تصویری متفاوت از خود در عرصه بینالمللی ارائه دهد. این حمایتها، فارغ از انگیزههای سیاسی پشت آن، همواره با یک پرسش اساسی روبهرو بوده است: آیا حمایت از یک جریان سیاسی، بدون توجه به وضعیت انسانی اعضای آن و خانوادههایشان، به معنای نادیده گرفتن حقوق انسانها نیست؟
یکی از مهمترین موضوعات پیرامون این سازمان، وضعیت اعضایی است که سالها در اردوگاههای این تشکیلات، از جمله اشرف ۳ در آلبانی، زندگی کردهاند. جداشدگان آن، بارها درباره محدودیت ارتباط اعضا با دنیای بیرون، قطع ارتباط با خانوادهها و دشواری تماس آزادانه با نزدیکان خود سخن گفتهاند. در سوی دیگر، خانوادههایی قرار دارند که سالهاست چشمانتظار یک تماس ساده، یک پیام کوتاه یا حتی خبری مستقیم از عزیزان خود هستند.
حمایت سیاسی؛ بیتوجهی به یک مسئله انسانی؟
حمایت برخی کشورها و نهادهای سیاسی از مجاهدین خلق، عمدتاً در چارچوب رقابتهای منطقهای، فشارهای سیاسی علیه حاکمیت ایران تحلیل شده است. این حمایتها گاهی باعث شده است مسائل انسانی مرتبط با اعضای داخل این تشکیلات در حاشیه قرار گیرد.
از نگاه خانوادههایی که سالها برای دیدار یا گفتوگو با عزیزانشان تلاش کردهاند، مسئله تنها یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه موضوع، حق طبیعی هر انسان برای ارتباط با خانواده، انتخاب آگاهانه مسیر زندگی و برخورداری از ارتباط آزادانه با جهان بیرون است.
آنها معتقدند زمانی که دولتها یا سیاستمداران، یک سازمان را صرفاً به دلیل منافع سیاسی مورد حمایت قرار میدهند، نباید نسبت به پرسشهای حقوق بشری درباره همان سازمان بیتفاوت باشند.
رجویها و تداوم یک ساختار بسته
ساختار درونی این تشکیلات طی سالها به گونهای شکل گرفته که رهبران آن، بهویژه خانواده رجوی، کنترل شدیدی بر ارتباطات اعضا اعمال کردهاند. بر اساس روایت جداشدگان، قطع ارتباط با خانوادهها و محدود شدن روابط بیرونی، یکی از ابزارهای حفظ انسجام تشکیلاتی بوده است.
در چنین شرایطی، حمایت خارجی میتواند بهعنوان یک پشتوانه سیاسی عمل کند و به رهبران سازمان امکان دهد بدون پاسخگویی کافی درباره وضعیت داخلی خود، همچنان به فعالیتهای تبلیغاتی و سیاسی ادامه دهند.
به بیان دیگر، اگر این حمایتهای سیاسی و بینالمللی وجود نداشت، رهبران آن برای حفظ ساختار بسته خود با فشار و پرسشهای بیشتری از سوی افکار عمومی، نهادهای حقوق بشری و خانوادهها مواجه میشدند.
خانوادههایی میان انتظار و سکوت
در پشت منازعات سیاسی، هزاران خانواده قرار دارند که سالهاست با یک درد مشترک زندگی میکنند: بیخبری از عزیزانی که زمانی عضوی از خانواده آنها بودهاند.
برای این خانوادهها، مسئله نه سیاست است و نه رقابتهای بینالمللی؛ آنها تنها خواهان یک حق ابتدایی هستند: شنیدن صدای فرزند، همسر، پدر یا مادر خود بدون فیلتر و محدودیت.
آنها معتقدند حمایت از حقوق بشر نمیتواند گزینشی باشد؛ اگر دفاع از حقوق انسانها یک اصل جهانی است، باید شامل اعضای یک تشکیلات سیاسی نیز بشود، حتی اگر آن تشکیلات در برخی محافل سیاسی مورد حمایت قرار گرفته باشد.
مسئولیت جامعه جهانی
کشورها در روابط بینالملل همواره بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند، اما حمایت سیاسی از هر جریان یا سازمانی نباید به معنای چشمپوشی از مسائل انسانی پیرامون آن باشد.
منتقدان مجاهدین خلق معتقدند دولتهایی که از این سازمان حمایت کردهاند، باید همزمان خواستار شفافیت درباره وضعیت اعضای آن، آزادی ارتباط آنان با خانوادهها و تضمین حق انتخاب فردی باشند.
زیرا حمایت از یک جریان سیاسی، زمانی مشروعیت اخلاقی خواهد داشت که با دفاع از حقوق تکتک انسانهای مرتبط با آن جریان همراه باشد؛ نه اینکه رنج افراد گرفتار در یک ساختار بسته، قربانی محاسبات سیاسی شود.
در نهایت، پرسش اصلی همچنان باقی است: اگر حمایتهای سیاسی خارجی از مجاهدین خلق وجود نداشت، آیا رهبران این سازمان میتوانستند برای سالهای طولانی چنین فاصلهای میان اعضای خود و خانوادههایشان ایجاد کنند؟
پاسخ به این پرسش، نیازمند توجه همزمان به تاریخ سیاسی این سازمان و سرنوشت انسانی کسانی است که در این میان، بیشترین هزینه را پرداختهاند.
سالاری

