دوشنبه, ۱۳ بهمن , ۱۴۰۴
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت سوم 15 فروردین 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت سوم

ورود به ترکیه صبح زود به مرز ترکیه رسیده و پس از طی روال و تشریفات قانونی از مرز رد شدم. سایر مسافرین نیز سوار شدند و اتوبوس راهی آنکارا شد، در طی مسیر، همه مسافران درگیر صحبت های خانوادگی و اقتصادی بودند، اما من فقط به این فکر می کردم که اگر آن شماره […]

پیام خواهر چشم انتظار محمدرضا عظیمیان 11 فروردین 1398

پیام خواهر چشم انتظار محمدرضا عظیمیان

من فرزانه، خواهر محمدرضا عظیمیان هستم. ان شاا.. امیدوارم که محمدرضا این پیام من را ببیند و صدای من را بعد از چندین سال بشنود، درست است که دوری ما خیلی طولانی شد، اما همیشه در قلب من بودی، من از طرف همه یاد تو را زنده نگه داشتم، به این امید که روزی برسد […]

پیام خواهران مجید اشک خونی 11 فروردین 1398

پیام خواهران مجید اشک خونی

سلام مجید جان (آقای مجید اشک خونی)، از راه دور برایت سلام می فرستم، از طرف تمام خانواده، سال نو را تبریک می گویم، من خواهرت اعظم هستم، همان اعظم که در نامه ات نوشته بودی که جای مادرت هستم، مجید یادت هست که رفتیم کوه، محسن در کوه آتش درست کرد، آنروز چقدر خندیدیم، […]

سیل و اینهمه خوشحالی مجاهدین 11 فروردین 1398

سیل و اینهمه خوشحالی مجاهدین

تیتر مطلب فرقه ی رجوی که رسانه هایش منتشر کرده، ” سیل و این‌ همه وحشت و دغدغهٔ امنیت! چرا؟” نام دارد که منصفانه بود که این عنوان به” سیل واینهمه خوشحالی مجاهدین!” تغییر می یافت وچرا؟ اولابخاطر داشتن منابع لجستیکی زیاد، مهارت ها و ورزیدگی هایی که درآنها وجود دارد، حضور نیروهای نظامی درمناطق […]

حقیقت در اسارتگاه اشرف ۳، در زندان است… 11 فروردین 1398

حقیقت در اسارتگاه اشرف ۳، در زندان است…

شدت سرکوب و خفقان فرقه ای در اردوگاه مانز در آلبانی، موسوم به اشرف 3، دیگر نقل مجلس تمام رسانه های آزاد در جهان شده است. قلعه اشرف در عراق، که با استعاره از نام همسر اول مسعود رجوی، انتخاب شده بود، دارای زندان های مخوف و قرون وسطائی بود. سران سازمان در عراق در […]

پیام نوروزی اسد عبدی به برادرش جواد عبدی 11 فروردین 1398

پیام نوروزی اسد عبدی به برادرش جواد عبدی

جواد عبدی سلام، من اسد عبدی برادرت هستم، خانواده چشم به راه تو هستند، خیلی ها از آلبانی آمدند و خیلی ها هم از آنجا با خانواده تماس دارند، اما تو هیچ تماسی نداشتی، به هر طریق که می توانی با ما یک تماس بگیر و ما را خوشحال کن، سال 1398 را هم تبریک […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت دوم 10 فروردین 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت دوم

تصمیم به خروج از کشور … در قسمت اول اشاره کردم که برای تعیین تکلیف خودم و فرار از وضعیت سکون و بیکاری، تصمیم به خروج از کشور و پیوستن به فرقه رجوی را گرفتم، احساس می کردم پاسخ تمامی مشکلات جامعه را با پیوستن به مجاهدین و ارتش آنها، خواهم گرفت! دیگر با تصمیم […]

ترس باند رجوی از سلطنت طلبان 08 فروردین 1398

ترس باند رجوی از سلطنت طلبان

نشست های متعدد کاخ سفید برای آلترناتیو سازی در ایران، باند رجوی را به وحشت انداخته و رحمان کریمی بعنوان رئیس سنی مریدان رجوی را واداشته که طی نوشتن یادداشتی در رسانه های مربوطه، نگرانی روسایش را ازاین موضوع آشکار کند. رحمان کریمی مینویسد:” مقاومتی که می دانست چه راه دشوار طولانی و سراسر آسیب […]

خاطرات سیاه محمد رضا مبین – قسمت اول 07 فروردین 1398

خاطرات سیاه محمد رضا مبین – قسمت اول

آشنائی با فرقه رجوی … اواخر سال 1375 بود، در یک پروژه عمرانی به عنوان مهندس متره و برآورد، مشغول به کار بودم. همه چیز خوب بود. کارهایم کم کم داشت سرو سامان می گرفت. تجارب کاری هم کمک می کرد که در پروژه بعنوان یک صاحب نظر، اثرات خوبی در پیشبرد کارها داشته باشم. […]

اول شما بفرمائید آقای کریمی رجویست 07 فروردین 1398

اول شما بفرمائید آقای کریمی رجویست

رحمان کریمی بعنوان یکی از پیر و پاتال ترین مرید رجوی، فراخوانی با عنوان” مردم برخیزید و به این فاجعه نقطه پایان بزنید” داده است. نقطه ی اتکای او جاری شدن سیل هائی است که متاسفانه ایام تعطیلات عید را درکام مردم تلخ کرد. البته این فاجعه توسط دولتمردان وهم رسانه های جمعی مورد بررسی […]

وحشت باند رجوی از امکان تامین کالاهای اساسی مردم 07 فروردین 1398

وحشت باند رجوی از امکان تامین کالاهای اساسی مردم

” معنی بازگشت کوپن” نام مطلبی است که رسانه های رجوی نوشته والبته بنظر میرسد که ازاین طرح ناراضی است ومیخواهد چنین نشود. از مطبوعات خودشان بخوانیم:” این‌که رژیم ۱۴میلیارد دلار برای وارد کردن کالاهای اساسی به این کار اختصاص داده، چقدر واقعی و جدی است … آن هم در شرایطی که بنا‌ به گزارشهای […]

اشک خانواده ها 05 فروردین 1398

اشک خانواده ها

قلب من منزلگه یار است و بس، از فراق دوست بیمار است و بس، صد نسیمم آید از نزدیک و دور، لیک قلبم در پی یار است و بس، آید از هر سو شمیمی آشنا، در گمانم بوی دلدار است و بس، در مسیر عاشقی دیوانه ام، جان من مشتاق دیدار است و بس، ای […]

blank
blank
blank