این سناتورهای ایتالیائی دوستدار مریم، کوته بین و کم اطلاع هستند!
وقتی کار مریم رجوی کمک شبانه روزی به مسعود رجوی بود وهست که خود را نائب امام زمان معرفی کند که کرد وسوء استفاده های گزافی هم ازآن نمود، چگونه میتوانید ادعا های مزورانه وخشک وخالی این خانم حقه بازرا باور کرده وصحبت از جدائی دین ودولت بکنید که درتشکیلات رجوی محلی ازاعراب ندارد که هیچ، بلکه بر خلاف آن هم عمل میشود و آنگاه مریم را با آن سوابقش طرفدار این نطریه معرفی کنید؟!
بعد از شکست های اخیر داعش، رجوی دوباره به سراغ” عشایر انقلابی” رفته!
کمپ لیبرتی محل اقامت دائمی اسرای رجوی نیست و ما اعضای خانواده ها، بدانجهت بر قانونی نبودن این کمپ اصرار نداشتیم که فرزندان مان ازاین کمپ بعنوان تخته پرشی جهت انتقال به خارج ازعراق استفاده کنند وگرنه ما ابدا میلی به اقامت بیش ازاین عزیزان مان دراین محل خطرناک نداریم وتمامی اقدامات وبازی های رنگارنگ رجوی را حفظ دائمی این پایگاه برای خود و تداوم اسارت فرزندانمان دانسته وآنرا جدا محکوم نموده و مقصر هر حادثه ی خدای نکرده سوئی دراین مورد را شخص مسعود رجوی اعلام میکنیم.
دراین صورت، باند رجوی چرا از این قدرت عظیم روی برگرداند؟!
این استحاله درعرض 4 قرن اتفاق افتاد وبه یک باره نبود واتفاقا با بررسی آمار مربوط به روابط تجاری ایران روسیه دراوائل قاجار، مشاهده میکنیم که صادرات ایران، بیشتر ازوارداتش به این امپراطوری بود!! این تراز بازرگانی مثبت، با قراردادهای گلستان، ترکمانچای وبدتر از آن پاریس- که این یکی با انگلستان بود وبدتر ازبقیه تیشه به ریشه ی ما زد که نمیدانم چرا ذکرچندانی ازآن نمیرود- با اخذ غرامت هایی ازما وبستن تعرفه های گمرکی یکطرفه سودمند بنفع آنها، برهم خورد!!
باوجود جلوگیری از ملاقات ها، حضور صرف خانواده ها، رجوی را جان بسر کرده!
اینکه فرد مورد اتهام به چه دلیل ومدرک مزدوراست، معلوم نیست وچرا باید مراجعه ی او به ملاقات شکنجه تلقی شود بازهم معلوم نیست وتنها موضوع روشن عبارت ازاین است که رجوی تداوم حاکمیت بلامنازع بر جان ومال ناموس این اسرا را درمنزوی کردن آنها وقطع هرگونه ارتباط عاطفی میداند ومردانه؟؟ برروی حرفش ایستاده است!!
کنترل اپوزیسیون برانداز، کار هر دولت و در هر کجای جهان است!
فرقه ی رجوی که از فرط بیکاری مزمن، دچار دلتنگی وافسردگی است، به هردری میزند که انظار عمومی – اعضای خود وخانواده هایشان را- از خیانتی که به کشور کرده، منحرف کرده وآنها را پی نخود سیاه جاسوس بازی بفرستد! این فرقه ی منحرف که افکار عمومی مردم را نمی شناسد، نمیداند که مردم ابدا توجهی باین مسائل نداشته وبلکه وقتی یک نقشه ی خرابکاری و… توسط همین نیروهای امنیتی کشف می شود، خوشحال شده وافتخار هم بدان میکنند.
با دروغگویی ها و برچسب زنی های رجوی، بیشتر آشنا شویم
من با کمال افتخار از سازمان بی فروغ و مثله ومسخ شده ی رجوی جدا شده ام واین جدا شدن را افتخار بزرگ زندگی خود دانسته وبریدگی ای را دراین مقطع حس نمیکنم وبرعکس این جدا شدن را مبارزه ای شجاعانه میدانم ونشان تکامل وبالندگی! من هرچه گفته ونوشته ام براساس وجدان بیدار شده ام بوده وکاری با لجن پراکنی های متداول در تشکیلات رجوی نداشته وتلاش هایم همگی درراستای آگاه کردن انسان ها دروسع خود بوده وهمسو با منافع بشری و ملی میدانم!
بهتر بود آقای محمدرضا ایران پور، این نامه را به رجوی مینوشت!
اختلاف فکری احیانا موجود بین شما وخواهرتان، سبب قطع دیدار نمیشود و درضمن خواهرتان قادر نبود که دریک ملاقات کوتاه، شما را ازمسیر راه راستی؟! که انتخاب کرده اید منحرف کند وبنابراین موضوع چیز دیگری است و” صورتی درزیر دارد آنچه دربالاستی”! ضمنا، خواهر شما دارای تحصیلات عالیه است و هرقدر هم که دارای محدودیت ازطرف شوهر و… باشد، دارای آزادی طبعا بیشتری در مقایسه با شما بوده و وضع ایران طوری است که کسی را بدون تمایل قلبی اش، نمیتوان به مسافرتی واداشت و…
رجوی اثر ضربه ی خانواده هایی مانند ایران پور را دیرتر دریافت!
خانم ماه منیر ایران پور دارای دوبرادر جوان درکمپ حادثه خیز عراق است ودلیلی برای به کشته شدن دادن برادران جوانش ندارد وبرعکس، تلاش او برای حفظ جان عزیزانش وکمک به اعاده ی حقوق ابتدائی آنهاست! تنها گناهی را که برای این خانم برومند و فداکار میتوان متصور شد، تعهدی است که نسبت به عزیزان وهمنوعان خود دارد که البته گناه کوچکی دردید باند ضد بشری رجوی نیست!
ضجه های حیوانی رجوی، زیر چرخ سنگین خانواده ها!
بنابراین فرق بزرگ خانواده ها با وابستگان رجوی این است که بجای طرح ادعای غیر قابل اثبات، مدارک زنده ای ارائه میدهند واین دو نوع برخورد بنفع خانواده هایی که حق هم با آنهاست تمام شده وبدین ترتیب است که رجوی را به ضجه کشیدن و دروغگویی واتهام زنی مجبور میکند!!
فرقوی های تسلیم شده، دیگران را دراین مورد شماتت میکنند!
پس با این وضع، سازمان ها وجریانات سیاسی باید با مراعات اوضاع ودرک طرزتفکر مردم، موظف بودند تا فاصله ی زیاد ازمردم نگرفته ودچار این صدمات بزرگ نشوند که سازمان مجاهدین خلق، درضدیت با این رویه و داشتن عجله ی زیاد و بشدت خطرناک برای کسب قدرت، درعین زدن بزرگترین ضربه به آرامشی که این آرامش بیشتر ازهمه بنفع نیروهای انقلابی میتوانست باشد، بزرگترین ضربه ی کمی را خورده و این ضربه ی کمی آنقدر شدید بود که به کیفی تبدیل شده وسازمان مورد بحث را مسخ نمود!!
حرکات تروریستی ۳۰ خرداد ۶۰، ارتباطی به زندانی سیاسی ندارد!
شما که رهبرتان حق تشکیل یک محفل دوستانه درداخل مناسبات مستبدانه ی رجوی را تحمل نمیکنید، چگونه میتوانید از حق تشکل دیگران وآزادی آنها دفاع کنید؟! آیا نویسنده یا نویسندگان این بیانیه، هرگز به نقض ابتدائی ترین حقوق اعضای سازمان ازطرف رجوی، کوچکترین اعتراضی کرده و گفته اند که رجوی حق برپایی مناسبات برده داری در تشکیلات را ندارد؟!
تصمیم ۳۰ خردادی رجوی ضربه ی کاری بر خود سازمان مجاهدین در ایران بود!
به برکت انقلاب بهمن 1357، که درتاریخ ایران بی سابقه بود و از نظر کمیت شرکت مردم ایران درآن نظیر خارجی هم درقرن بیستم نداشت، ده ها حزب وجریان سیاسی کوچک وبزرگ – ولو اینکه بعضی ازاین احزاب شامل اعضای تنها یک خانواده!! بودند- میدان مناسبی برای تبلیغ ایده های خود وانتشار نشریات و اتیکت های میلیونی شان یافتند و ایران درتاریخ خود ازنظر حضور بی سابقه ی جریانات مربوط به هرخط فکری ممکن، به رکوردی بی نظیر دست یافت.