نامه مراد حمزه ای به دایی اش عباس گل ریزان در کمپ آلبانی
دایی جان سلام دایی عزیزم خوشحالم برای شما نامه می نویسم. امیدوارم همیشه شاداب و خندان و سالم باشی و برایت آرامش و آسایش را آرزو می کنم. همچنین آرزو می کنم هر چه زودتر چشمانت را به واقعیت ها باز کنی و خودت را از کمپ مجاهدین خلق آزاد کنی. آرزوی من و تمام […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت سوم
در قسمت قبل به این موضوع اشاره کردم که به لحاظ روحی سرخورده شده بودم و در آموزشها شرکت نمی کردم، به سالن غذا خوری نمی رفتم. یکی از دوستانم وعده های غذایی را در آسایشگاه به من می رساند. بعد از چند روز مصطفی مسئول آموزش سراغ من آمد و گفت چرا در آموزشها […]
نامه حسن زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی مجاهدین
رضا جان سلام، امیدوارم خوب و سالم باشی. امیدوارم هر چه زودتر تو را ببینم. نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده است. زمانی که در عراق بودی سر از پا نمی شناختم و چند بار به عراق سفر کردم به امید اینکه تو را ببینم ولی موفق نشدم. هر بار به عراق سفر می […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت دوم
در قسمت قبل گفتم که دو نفر نزد ما آمدند و پیشنهاد دادند که به ما بپیوندید و وارد ارتش شوید. سه ماه نزد ما در ارتش بمانید و اگر تمایل نداشتید شما را به کشورهای اروپایی اعزام می کنیم. بعد از اینکه من و تعدادی از اسیران درخواست پیوستن به سازمان را دادیم، ما […]
نامه عباس پورجاویدی به برادرش محمد رضا پورجاویدی در کمپ آلبانی
محمد رضا جان سلام. حالت چطور است؟ سالهاست که همدیگر را ندیده ایم. این سومین نامه ای است که برایت ارسال می کنم. نمی دانم می توانی نامه های مرا بخوانی یا خیر؟ کم و بیش از شرایط بسته ی درون کمپی که در آن زندگی می کنی خبر دارم. اما خب دسترسی دیگری که […]
چشم بسته ما را به زیارت می بردند
در تاریخ 31 فروردین 1403 برای زیارت حضرت معصومه با خانواده راهی شهر قم شدیم. بعد از زیارت در صحن حضرت معصومه نشسته بودم و در فکر رفته بودم. خانمم متوجه من شد و گفت بد جوری در فکر فرو رفته بودی. چیزی شده؟ در جواب گفتم یک زمانی ما را به زیارت می بردند، […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول
مقدمه: آنچه را که می خوانید خاطرات 20 سال زندگی درد ناک من در سازمانی بنام مجاهدین خلق است. حاصل تجربیات یکی از قربانیان سازمان خطرناک مسعود رجوی. سازمانی با شعارهای فریبنده؛ آزادی، عدالت اجتماعی، جامعه بی طبق توحیدی و شعارهای عوام فریب دیگر.و با این شعار ها خط خطوط خودش را پیش می برد. […]
نامه علی نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
محمد جعفر جان سلام احوالت چطور است؟ امیدوارم که سلامت باشی. هر موقع یادی از تو می کنم تصمیم می گیرم نامه ای برایت ارسال کنم و به نوعی درد دل کنم. نمی دانم از کجا شروع کنم؟! از نبودن چندین ساله ات در کنار ما؟ تماس نگرفتنت با پدر و مادرت که کلی حق […]
نامه مجتبی نوری به برادرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی
حمید رضا جان سلام دیروز داشتم به تو فکر می کردم و تصمیم گرفتم نامه ای برایت ارسال کنم . حمید رضا پدر خیلی دل تنگ شماست و مدام سراغت را می گیرد. تا حالا چندین نامه برایت ارسال کردیم. اما جوابی نگرفتیم. آیا زمان آن نرسیده که از زندان رجوی خود را رها کنی؟ […]
گفتگوی فاضل فرهادی با فواد بصری درباره پیام ۲۶ فروردین مسعود رجوی
با سلام خدمت آقای فواد بصری و خوانندگان عزیز فاضل فرهادی: آقای بصری خیلی وقت است با هم گفتگویی نداشتیم امروز آمدم گفتگوی مختصری با شما داشته باشم و خیلی خوشحالم بعد از مدت طولانی با هم گفتگویی داشته باشیم . همانطور که می دانید 26 فروردین 1403 رجوی از خواب بیدار می شود و […]
نامه بهمن هاشمی به برادرش فرزین هاشمی در کمپ مجاهدین خلق
فرزین جان برادر عزیزم سلام چشم به هم زدم چندین سال گذشت و صدای شما به گوشم نرسید انتظار داشتم وارد سال جدید شوم تماسی با من بگیری و حال مرا جویا شوی. افسوس که خبری از شما نشد. من دلخور نیستم به دلیل این که می دانم به شما اجازه تماس نمی دهند. برادر […]
تبریک نوروزی محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی
رضا جان سلام با عرض هزاران تبریک به شما برادر گرامی امید است سال نو سالی خوب و سرشار از سلامتی برای شما باشد و سال رهایی و بازگشت شما به آغوش خانواده باشد. خانواده ای که سالها چشم انتظار شما هستند و از شما بی خبرند و نگران احوالات شما . برادر عزیزم رضا […]