نامه علیرضا رضاعی به برادرش احمد رضاعی در کمپ اشرف سه
با سلام احمد جان زمان زیادی است که تو را ندیده ام. اما زمان هیچ گاه نمی تواند یاد تو را از ذهن من ببرد. آن زمان که در عراق بودید به همراه بقیه خانواده ها به درب کمپ اشرف آمدم به این امید که ببینمت و از دلتنگیم کم بشود. ولی متاسفانه با برخوردهای […]
نامه فاطمه سهرابی به برادرش رحیم سهرابی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
رحیم جان سلام برادر عزیزم سالهاست که از تو دور و بیخبرم. اما این دوری باعث نشده لحظه ای تو را فراموش کنم و یا ذره ای از محبتم به تو کم شود. من همیشه پیگیر وضعیت تو هستم. مدام در تلاشم تا به طریقی بتوانم با تو تماس بگیرم و جویای احوالت باشم. رحیم […]
چرا سازمان مجاهدین خلق به جدا شده ها مارک بریده می زند؟
من به خودم افتخار می کنم که از فرقه جدا شدم، به خودم افتخار می کنم که از فردیت رجوی خودم را خلاص کردم، به خودم افتخار می کنم که از فرقه ای که با دروغ تشکیلاتش را اداره می کند و پایه و اساس آن با دروغ و فریب بنا شده است فاصله گرفتم […]
نامه موسی شیرگاهی به پسر عموی خود علی شیرگاهی در کمپ مجاهدین خلق
با سلام علی جان من سالهاست که پیگیر وضعیت تو هستم. من و دیگر اعضای خانواده سالهاست که در انتظار دیدارت هستیم. من چندین بار برای دیدار با تو به کمپ اشرف سابق در عراق آمدم ولی متاسفانه با کارشکنی های مجاهدین خلق امکان دیدار حاصل نشد. آنها با سنگ و فحش و ناسزا از […]
گاف دستگاه تبلیغاتی رجوی
فرقه رجوی بعد از ورود پلیس به اشرف 3 در سی خرداد امسال مسئولین دستگاه تبلیغاتی شان هم گیج و منگ شدند و برای اینکه نشان دهند هنوز در داخل کشور طرفدارانی دارند با کپی کردن عکس ها و تغییر دادن نام شهرها سعی می کنند آمار فعالیت های شان را بالا ببرند تا نزد […]
نامه حمید فرخی به برادرش بهزاد فرخی در کمپ مجاهدین خلق
بهزاد جان با سلام حالت چطور است؟ مدتهاست از تو بی خبر هستم. کاش می شد به تو دسترسی داشتم تا لااقل گاه به گاه برایت نامه بنویسم. صدایت را بشنوم. کاش می شد مانند بقیه برادرها هر موقع دلتنگت می شوم تماسی بگیرم و از دلتنگی دربیایم. برادرجان تا جایی که از تو شناخت […]
نامه کرمعلی شعبانپور به برادرش حسن شعبانپور در آلبانی
حسن جان سلام حسن جان این نامه را از سر دلتنگی می نویسم. سالهاست که دلتنگ تو هستم. این که بنشینم و با تو حرف بزنم. فکرهای زیادی در سرم هست که دوست داشتم در موردش با تو حرف بزنم. من چندین سال است سعی می کنم مسئله نیامدن تو را هضم کنم. این که […]
نامه حسین ثابت رستمی به برادرش محمد مهدی ثابت رستمی
برادر خوبم سلام حال و احوالت چطور است؟ برادر جان هر موقع که به دیدن پدر و مادر پیرمان می روم سراغ تو را می گیرند و می پرسند محمد مهدی تماس گرفته یا نه؟! من دیگر هیچ جوابی برای گفتن ندارم. دلتنگی شان را که می بینم ، دلم می گیرد. واقعاً چه اتفاقی […]
نامه علیرضا خزایی به برادرش محمدرضا خزایی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
محمد رضا جان سلام امروز وقتی با مادر جان حرف می زدم بی اختیار به یاد تو و خاطرات گذشته افتادم. مادر خیلی پیر شده و مدام بهانه ات را می گیرد. مدام چشم انتظار دیدار با توست، با پسرش، با جگرگوشه اش. برادر خوبم مگر چه مشکلی بوجود می آید اگر یک تماس بگیری […]
نامه سید محمد یعقوبی به خواهرش هاجر یعقوبی در آلبانی
هاجر جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. من چندین بار در سایت نجات برای تو نامه نوشتم و از وضعیت خانواده و اینکه از تو پس از رهایی از تشکیلات رجوی حمایت می کنیم نوشتم ولی افسوس سران سازمان مجاهدین خلق اجازه یک تماس تلفنی به تو نمی دهند. هاجر جان تو خواهر من هستی […]
چرا پیام تسلیتی برای فوت صدها مادر دردمند اعضای اسیر در فرقه تان درج نکردید؟
در سایت فرقه رجوی خبر درگذشت مادری به نام زهرا حقیقی منش از قائمشهر درج شد. در این سایت با درج خبر فوت به تعریف و تمجید از خانم حقیقی منش پرداخته که فرزندانش در راه هدف سازمان مجاهدین کشته شدند. این مطلب را خواندم و این همه تناقض در رویکرد مجاهدین خلق مرا باز […]
از واقعیت تا دروغ های فرقه مجاهدین خلق یک دریا فاصله است
به متن زیر توجه کنید: “اینجانب بیجار رحیمی از استان سیستان و بلوچستان شهرستان ایرانشهر متولد 1340 ابتدا با یک بلوچ آشنا شدم که وی وعده داد تا من را با کمترین هزینه برای شغل پردرآمد به اروپا ببرد. من به او اعتماد کرده و پیشنهادش را قبول نمودم و از طریق مرز پیشین به […]