ورزش ایران و کینه رجوی دجال از آن
حدودا چند ماه پیش بود که بازیهای آسیایی در کشور چین برگزار شده و ورزشکاران ایران به موفقیت هایی دست پیدا کرده بودند و تا رده سوم رده بندی آمار مدالها به لحاظ طلا و نقره و برنز دست یافتند ولی این پیروزی ها اصلا توسط تلویزیون فرقه انعکاس داده نشد و انگار ایران اصلا در بازیهای آسیایی شرکت نداشته. اخیرا هم با شروع بازیهای جام ملت های آسیا سران فرقه مانند قبل بازهم اشاره ای به حضور ایران و اینکه در مرحله قبل چه پیروزی هایی داشته نکردند فقط به این بسنده کرده که ایران در مقابل کره جنوبی شکست خورده و مسبب این شکست حکومت ایران می باشد
برگزیده ای از کتاب فرقه ها در میان ما – قسمت نوزدهم
من برای اولین بار در سال 1972 واژه بازپروری را شنیدم. پیش از آن، من به داستانهای بسیاری از والدین و خانوادهها که تشریح میکردند چگونه یک یا چند عضو خانواده شان به یکی از فرقههای جدید پیوسته است، برخورده بودم. بعد از صرفا چند روز یا چند هفته از عضویت، عضو مربوطه به نظر میرسد که نمیتواند یا نمیخواهد به صورت آزادانه در مکالمات واکنش نشان بدهد.
تکذیب خبر جعلی”حمله ارتش عراق به قرارگاه اشرف مجاهدین”
سایت های ایرانی در خبری از”حمله ارتش عراق به قرارگاه اشرف” خبر داده اند. متن خبر تولیدات عجیب و غریبی را هم به این متن اضافه کرده که بیشتر بیانگر میزان اطلاعات منبع خبر از دنیا است! جهت اطلاع و رفع نگرانی از خانواده های گروگانهای رجوی در داخل کمپ عراق جدید (اشرف سابق) این خبر جعلی از بنیان تکذیب می گردد.
مشکل رجوی با گفتن و بلند گفتن است نه با بلندگو ها
آنچه رجوی و به درستی به شکنجه تعبیر می کند، به واقع آن صداهایی است که قریب به سه دهه توسط رجوی یا خفه شده، یا به انحاء مختلف سانسور و تحریف و تحقیر و تحریم و تعطیل شده است. از مرگ و میر بستگان ساکنین اشرف تا تولد و زایش های زندگی، تا سایر اتفاقات و تغییرات و تا هر اتفاق کوچک و بزرگ و حتی بعضاً تا مرگ والدین. تا دروغ هایی که رجوی در طی این همه سالها به خورد افراد سازمان داده است. این صداها در همین شکل و شمائل ابتدایی و حداقلی ارتباط با ساکنین اشرف پرده از بسیاری دروغ ها و فریب ها و نیرنگ بازی های رجوی ها بر می دارد
مجاهدین؛ فرقه ای که من در آن بزرگ شدم و از نزدیک با آن آشنایی دارم – قسمت سوم
روزی در نشست مریم بودیم او صحبت می کرد و می گفت شما هنر نکردید که رهبری مسعود را قبول کرده اید همه این را قبول دارند و می دانند که باید رهبری او را قبول کنند چون هم این دنیا و هم آن دنیا را خریده اند اما چرا به اشرف نمی آیند چون راه مسعود را نمی توانند بروند. راه مسعود چه است؟ آزادی انسانها از چه؟ از قید و بند جنسیت. ولی شما به این شک دارید به خاطر آن در برزخ کامل در قرارگاه بسر می برید و بی روح شده اید. همه چیز را به مسعود بدهید و از بی روحی خلاص شوید.
خانواده ها: از تلاش و حضورمان در جلوی اشرف دست بردار نیستیم – قسمت دوم
آقای حسین ثابت رستمی که برادرش بیش از 20 سال است اسیر فرقه رجوی در اشرف است و اخیرا از جلوی درب قرارگاه بازگشته است بیان داشت:آنچه که قبل از رفتن به درب اشرف در ذهنم بود و آنچه که من در آنجا از مناسبات سازمان دیدم زمین تا آسمان فرق داشت.در کجای دنیا چنین چیزی ممکن است که انسان ها را در محیطی بسته 25 تا 30 سال بدون هیچ آزادی نگهداری نمایند و به آنها بگویند که پدر و مادرتان را کشتند و حالا که برای ملاقات آمدند بگویند که به آن ها توهین کنید
تاملی بر نقطه نظرات خانواده ها پس از سفر به اشرف ـ قسمت هفتم
آقای محمدرضا محمد نژاد: به نظر من سازمان تمام تلاشش این است که بچه ها با خانواده ها ارتباطی نداشته باشند. بالاخره ارتباط نزدیک عاطفه های خفته را در بچه ها بیدار می کند احساساتی در درون افراد حاضر در اشرف بوجود میاورد. ظرف این بیست و چند سال این احساسات محصور شده است. آنهایی که در اشرف هستند مثل برادر من قادر نیستند احساساتشان را ابراز کنند. ولی وقتی آنها پدر، مادر یا خواهر یا زن برادر شان را می بینند یا هر کسی از نزدیکانشان را آن عاطفه ی خفته بیدار می شود.
پیام به دوستان قدیمی و یاران اسیر و دربند در اشرف
اکنون چند سال از جدا شدنم از فرقه رجوی دجال می گذرد و اکنون در ایران بر خلاف گفته های مسئولین فرقه زندگی آرامی را شروع کردم و تازه متوجه شدم که طی این سالیان رجوی چه بر سر ما آورده و زندگی را بر ما تلخ کرده بود. رجوی جنایت کار می خواهد با فریب و دروغ باز هم شما را در اشرف نگه دارد ما که یادمان هست وقتی که با هم تنها می شدیم عنوان می کردیم که رجوی دروغ می گوید و فقط می خواهد ما را به کشتن بدهد شما اکنون باید تصمیم جدی بگیرید چرا که سران فرقه می خواهند قدرت تصمیم گیری را از شما بگیرند.
استراتژی بقا در شکاف رجوی، همان استراتژی چسبیدن به ریش این و آن است
از زمانی که رجوی تلاش های گسترده ای برای جلب احزاب و دولت های به اصطلاح چپ گرا و سوسیالیستی و شخصیت های چپ مطرح در عرصه بین المللی آغاز کرد. اما زمانی که رجوی پی برد حمایت این احزاب دردی از او درمان نمی کند، به جذب و جلب حمایت سیاسی دولت های اروپایی و پارلمانترها و احزاب دست راستی و بعضاً نژادپرستی مثل حزب سبزها در آلمان دل بست. اما اینها تمامی پیش درآمدی بود برای پیدا کردن راه و مسیر اصلی وابستگی و به نوعی بسته شدن به ریش کسانی که بتوانند در معامله به اصطلاح قوای جهانی نقش تعیین کننده ای داشته باشند.
نشست خانواده های انجمن نجات استان تهران با حضور جداشده های فرقه رجوی
تعدادی از خانواده های انجمن نجات تهران ضمن حضور در نشست یک روزه با حضور آقایان حمید حاجی پور، اکبر محبی و محمد باقر کشاورز از استان گیلان که طی یک سال گذشته موفق به فرار از قرارگاه اشرف و آزادی از مناسبات فرقه ای و تروریستی رجوی گشته اند، به بررسی آخرین تحولات وضعیت قرارگاه اشرف در عراق پرداختند. آنها به تشریح حضور موثر خانواده ها جلو قرارگاه اشرف پرداخته و متذکر شدند این تحصن هر چند با فریاد نارسا و مبهم خانواده ها پشت حصارهای قرارگاه همراه باشد، ولی برای افرادی که هنوز گرفتار فرقه هستند نوید عشق خانواده، آزادی و جدایی از فرقه را با خود دارد
وزیر خارجه عراق: مجاهدین خلق با رعایت حقوق بشر افراد اخراج خواهند شد
زیباری: من قبلا هم بارها توضیح داده ام که در قانون اساسی کشور پاراگرف مشخصی وجود دارد که بر طبق آن گروه های مسلح خارجی دیگر اجازه فعالیت از سرزمین عراق را نخواهند داشت و نمی توانند از این سرزمین برای حمله به کشورهای همسایه استفاده کنند. سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در زمان حکومت رژیم سابق عراق دست به چنین اعمالی میزد ولی اکنون چنین اجازه ای را ندارد.
پیام رجوی، گزاره ها و نشانه های لمپنیسم دهه های سی و چهل
پیام!! اخیر رجوی با آن فحاشی ها و لحن لمپنی و دست آخر هم صدور فرمان حمله به خانواده ها بیش از هر چیز دسته کشی لمپن های دهه سی و چهل محله های پائین شهر تهران را تداعی می کرد. یاد لات و لوت هایی می اندازد که با پول و پله و شیتیل میتیل و خودزنی و پاپوش برای رو کم کنی یک محله بالاتر یا پائین تر دست به هر کاری می زدند. اینها در جامعه آن روز نمادی از عقب مانده ترین اقشار بودند که منطق شان فقط زور و چاقو و زنجیر و چوب و تیزی و پنجه بوکس، و همچنین چند دستمال ابریشمی برای روز مبادا بود.

