تشکیلات مجاهدیدن خلق و بخصوص مسعود رجوی برای کنترل و سرکوب اعضای ناراضی از روش های مختلفی استفاده مینمایند. یکی از این روش ها که به لحاظ روحی و روانی بشدت جواب میداد، روش نشست های دسته جمعی با عناوینی مختلف مانند هفتگی، ماهانه، غسل و طعمه میباشد . در این نشست ها با استفاده […]
تشکیلات مجاهدیدن خلق و بخصوص مسعود رجوی برای کنترل و سرکوب اعضای ناراضی از روش های مختلفی استفاده مینمایند. یکی از این روش ها که به لحاظ روحی و روانی بشدت جواب میداد، روش نشست های دسته جمعی با عناوینی مختلف مانند هفتگی، ماهانه، غسل و طعمه میباشد .
در این نشست ها با استفاده از خود اعضا و اعمال فشارهای روحی و روانی و همچنین سر پا نگه داشتن سوژه و خسته کردن از لحاظ جسمی، فرد را خرد می کردند که گاها آثار آن تا ماه ها و سال ها خود را نشان داده و بدین گونه فرد طعمه شده بعنوان یک مدل انگشت نمایی برای دیگران می شد.
یکی از نمونه های بارز که سرانجامی تلخ داشت، مهدی افتخاری یا همان فرماده فتح الله می باشد. او که دارای پیشینه عضویت در سازمان قبل از انقلاب را داشت و در رده های بالای سازمان با توانایی بالا ملقب به فرمانده فتح الله فعال بود، در قضیه انقلاب ایدئولوژیک مسعود و مریم دچار تناقض گردید و اینگونه همای سعادت از سر دوش وی پرواز و مسعود او را خلع ید و پایش را به نشست های طعمه باز نمود .
نشست های وی با نام نشست طعمه در سه شب از ساعت 8 شب شروع و تا ساعت 5 بامداد ادامه داشت ، در این سه شب وی در بین جمعیت و سن رهبری قرار گرفته و از هر دو طرف مورد خطاب واقع میشد و این در حالی بود که در ساعات دیگر نیز وی در انزوا بود و نمیتوانست با کسی صحبت و یا مراوده ای داشته باشد و عملا وی در 72 ساعت در قرنطینه و فشار روحی و روانی و جسمی بود .
مسعود در بالای سن بر اریکه قدرت نشسته بود و مهدی در پایین و جمعیت متوحش و آماده حمله در روبروی او! ابتدا مسعود شروع به تعریف از مهدی نمود و افتخارات وی را یاد آور شد و سپس شروع به انتقاد کرده که: چرا وارد انقلاب نشدی؟ تو که قبلا فرمانده بودی حالا ضد انقلاب شدی؟ کار هایی که تو میکنی رژیم را خوشحال کرده ، محفل زدی ، تک روی میکنی و …
با این صحبت ها زمینه برای حمله دیگر سران مجاهدین آماده و افرادی مانند داوری و ابریشمچی شروع به انتقاد و زیر سوال بردن مهدی افتخاری کردند و صحنه را برای ورود نوچه هایشان در جمعیت فراهم نموده و اینجا بود که شکنجه های روحی و روانی توسط این نوچه ها آغاز گردید. دادن فحش و رکیک ترین جملات به طرف مقابل و تهمت های ناروا مانند ضد انقلاب ، جاسوس ، بریده ، مزدور تا تهمت های جنسیتی! و اگر کوه هم بودی با این شوی از پیش فراهم شده و این جمعیت متوحش که هر لحظه با داد و فریاد و با اشاره و ایما ، فرد را له و نابود می کردند، از هم می پاشیدی.
جالب تر، سناریوی بعدی بود که توسط مسعود رجوی اجرا میگردید و در این مواقع مسعود رجوی با زیرکی خاص در بالای سن جمعیت را به خویشتن داری دعوت می کرد. اما این نوچه ها بودند که سناریو را ادامه و کاسه داغتر از آش شده و خواهان مجازات شدید تر بودند.
این رفتار مشمئز کننده و دور از انسانیت را در سه شب بر روی مهدی افتخاری بخت برگشته اجرا نمودند و چنان بر وی فشار وارد گردید که در آخر مجبور گردید خطاب به مسعود رجوی بگوید: “هر چی شما میگویید” و اینگونه فرمانده فتح الله تسلیم گردید. مسعود رجوی سرشار از این پیروزی رو به وی نمود و گفت: گزارش چند ساله ات را بنویس ، خودت را پاک کن و آشغال های وجودت را بده بیرون !!
آری این نشست ها آن چنان مهدی افتخاری را له و نابود کرد که تا پایان عمرش در حالتی منزوی با اختلالات روحی و تک و تنها در تشکیلات زندگی نمود. او را می دیدی که در میان زباله ها بدنبال ته سیگاری بود و اگر با وی میخواستی صحبتی کنی حرفی از دهان وی بیرون نمی آمد و گاها با خودش حرف میزد ، چهره تکیده وی کاملا نماینگر شخصیتی شکست خورده و ناامید از زندگی بود تا سرانجامی باشد برای دیگران!
غلامعلی میرزایی

