گردهمائی خانواده ها در روز 11 دسامبر به هدف خود که تأثیر گذاری بر افراد داخل پادگان بود رسید و بسیاری – حتی در میان سرسپرده ترین نیروها که برای مقابله انتخاب شده بودند – دچار این سؤال شده اند که براستی چرا اجازه دیداری کوتاه با این مادران و پدران پیر و کودکان خردسال که از راههای دور آمده اند و ماههاست در آن شرایط سخت خارج از پادگان به انتظار نشسته اند داده نمیشود و قضیه چیست.
روز شنبه 20 آذر ماه 1389 (11 دسامبر 2010)، تعدادی از سران عشایر و مقامات محلی و خبرنگاران، به دعوت کمیته عراقی حمایت از خانواده های ایرانی متحصن، به تجمع آنان پیوسته و اعتراض خود را به رفتار غیر انسانی فرقه رجوی در خصوص خانواده ها ابراز داشتند. بسیاری از رسانه های عراقی در این رابطه به تهیه گزارشات تلویزیونی و مطبوعاتی پرداخته و آنها را بطور گسترده منعکس نمودند. رهبران فرقه که از قبل در جریان این گردهمائی بودند تعدادی از عناصر مغزشوئی شده خود را جهت فحاشی به خانواده ها و عراقی های گرد آمده در تجمع اعتراضی و مقابله با حرکت آنان به پشت حصارهای اشرف و در برابر تجمع خانواده ها آوردند. این افراد از قبل کاملا توجیه شده بودند که به جنگ دشمن اصلی میروند و باید عمل خود را حضور در جبهه نبرد علیه رژیم تلقی کنند و با تمام توان شعار بدهند و نعره بکشند و نگذارند اشرف متلاشی شود. موضوع جالب این بود که آنان تصاویر زیادی از متوفی مهدی فتحی – که فرقه به دلیل ممانعت از اعزام او به فرانسه جهت معالجه باعث فوت او گردیده بود – را به عنوان آخرین شهید مبارزه خود حمل میکردند. خبرهای رسیده از داخل پادگان اشرف حاکی است که فرقه رجوی از این کرده خود به شدت پشیمان شده است. لازم به ذکر است که این افراد همه با سابقه های بالای 25 سال و از میان وابسته ترین افراد انتخاب شده بودند اما معهذالک تأثیری که فرقه از آن وحشت داشت بر روی نیروها گذاشته شد و تبعات این مسئله هنوز در داخل پادگان در حال گسترش است بطوری که فرقه مخفی کاری را کنار گذاشته و با تبلیغات شدید و دروغ بافی های معمول سعی در خنثی کردن تأثیرات داخلی آن دارد. بر اساس اطلاعات دریافتی، به این افراد مؤکدا گوشزد شده بود که بعد از بازگشت در خصوص این موضوع با هیچکس حتی در میان خودشان صحبتی به میان نیاورند و گفته شد هر مطلبی که لازم به گفتن باشد از طریق مسئولین گفته خواهد شد. با این وجود حاشیه های این قضیه در میان نیروها درز کرده و موضوع صحبت محافل مخفی داخلی اشرف شده است. قضایای آنروز بارها و بارها توسط افرادی که حتی در برنامه حضور نداشتند نقل گردیده و برخی آنرا آبروریزی و افتضاح مطلق برای فرقه و شخص رجوی خوانده اند. در هنگام بازگشت این نفرات، یکی از افراد به شوخی و با حالت خنده گفته بود که: "امروز عجب مبارزه جانانه ای با دشمن اصلی کردیم و دخل هر چه خانواده است را در آوردیم" و تعدادی هم خندیده بودند که بعدا تمامی این افراد مورد توبیخ قرار گرفتند. تعدادی از مسئولین بالای فرقه نسبت به این که چنین حرکتی را راه اندازی کردند اظهار پشیمانی کرده و گفته بودند که ما سعی میکردیم افراد را از خانواده ها دور نگاه داریم و نگذاریم صدایشان به گوش آنان برسد ولی خودمان با دست خودمان آنها را به تماشای خانواده ها بردیم و مسئله دار کردیم. گردهمائی خانواده ها در روز 11 دسامبر به هدف خود که تأثیر گذاری بر افراد داخل پادگان بود رسید و بسیاری – حتی در میان سرسپرده ترین نیروها که برای مقابله انتخاب شده بودند – دچار این سؤال شده اند که براستی چرا اجازه دیداری کوتاه با این مادران و پدران پیر و کودکان خردسال که از راههای دور آمده اند و ماههاست در آن شرایط سخت خارج از پادگان به انتظار نشسته اند داده نمیشود و قضیه چیست. این سؤالی است که دقیقا بارها از مسئولین داخل اشرف توسط نیروها شده است و آنها تنها به این پاسخ اکتفا کرده اند که "اینها خانواده نیستند و مزدوران رژیم هستند". این حرف البته از نظر بسیاری از نیروها غیر قابل باور و قبول بوده است. از آنجا که موضوع حضور خانواده ها که فرقه در اوایل سعی در پنهان نمودن آن از اعضای خود می نمود به اطلاع همگان رسیده است، رجوی روش خود را عوض کرده و تلاش میکند با توسل به تبلیغات کذب و حربه های فرقه ای معمول اذهان اعضا را نسبت به خانواده ها مخدوش و مشوش کرده و آنان را تهدیدی جدی برای اشرف معرفی کند. رجوی شخصا در پیام هائی که داده است – که البته لایه به لایه به گوش نیروها رسانده شده است – تلاش کرده اینطور نشان دهد که این خانواده ها برای نابودی اشرف آمده اند و در حال حاضر تهدید اصلی فرقه محسوب میشوند. در خصوص آنچه که در نقطه عطف 11 دسامبر در داخل پادگان نظامی فرقه ای اشرف اتفاق افتاد و دامنه آن روز بروز گسترده تر میشود باید به رجوی گفت:
کین همه از نتایج سحر است باش تا صبح دولتت بدمد تصاویر:

روز 11 دسامبر 2010 سران عشایر و مقامات محلی برای ابراز همدردی با خانواده های رنج کشیده به محل تحصن آنها در درب جنوبی پادگان اشرف آمدند. در این روز تعداد زیادی از خبرنگاران به تهیه فیلم و عکس و خبر پرداختند.

فرقه تعدادی از عناصر مغزشوئی شده خود را برای مقابله با خانواده ها و فحاشی به پشت حصارهای دروازه جنوبی آورد.
مادر و فرزند با حیرت به جست و خیز و فریاد و فحاشی عناصر مغزشوئی شده فرقه رجوی در آنطرف حصارهای اشرف نگاه میکنند. فرقه آنان را وادار کرده تا این چنین از خانواده های خود استقبال کنند. خانواده ها البته فقط دعای خیر خود را بدرقه راه عزیزانشان می سازند تا بلکه از این ورطه نابودی نجات یابند.
این مادر درد کشیده ای است که رنج سفر را بر خود هموار نموده تا شاید خبری از فرزندش بگیرد و ملتمسانه خواهان دیدار با عزیز خود می باشد. این همان شیون و زاری است که رجوی در کتاب اخیر خود در خصوص خانواده ها با منتهای بی شرمی و دنائت آنرا به نمایش سیرک و پارس کردن تشبیه کرده است. رجوی باید منتظر سرنوشتی به مراتب بدتر از صدام حسین باشد. او امروز از آه و نفرین مادر هراسی ندارد. آیا فردائی نخواهد بود؟
عناصر فرقه یکسره از چه چیزی و به چه منظوری فیلم و عکس تهیه میکنند؟ لابد رجوی از دیدن تصاویر یک مادر در حال زجه و زاری خیلی ذوق میکند و سرحال می آید. فرقه دشمن خانواده است و فرقه مخرب به غیر از تخریب مناسبات اجتماعی و خانوادگی و عاطفی هدف دیگری ندارد چرا که تنها به این وسیله میتواند ذهن افراد خود را تحت کنترل در آورده و آنها را اسیر نگاه دارد.
خانواده ها هیچ فرصتی را برای ابراز خواسته های خود از دست نمیدهند. آنها به مقامات بازدید کننده توضیح میدهند که قریب به یکسال است در این محل متحصن شده اند و تنها دیدار آزادانه و مستقل با عزیزان خود را طلب میکنند. آیا این خواسته خیلی زیادی است؟
خانم ثریا عبداللهی از هر امکانی برای دیدار با رسانه ها و مقامات عراقی و بین المللی استفاده میکند تا خواسته های خود را مطرح نماید. او و خانواده های متحصن جدا به کابوس رجوی تبدیل شده اند. رجوی فکر میکرد آنها 20 روزه خسته شده و باز خواهند گشت و هرگز پایداری آنان را تا این اندازه پیش بینی نمی نمود. البته رجوی کلا و همیشه در پیش بینی قضایا فوق العاده ضعیف است و این تازگی ندارد.
برچسب ها
نزاع در اپوزیسیون گاردین: نبرد میان مجاهدین و سلطنتطلبان در خیابانهای لندن
به بهانه خبر درگذشت زهره بنی جمالی در کمپ اشرف 3 گردباد مرگ در تشکیلات رجوی
گاردین: نبرد میان مجاهدین و سلطنتطلبان در خیابانهای لندن
روز دوشنبه، ۲۵ مه، گاردین گزارش داد که هواداران رضا پهلوی در خیابانهای لندن با هواداران مجاهدین خلق درگیر شدهاند. دنیل بوفی، خبرنگار ارشد گاردین، گزارش خود را با یک نمایش رپ تهاجمی توسط یکی از هواداران پهلوی به نام “محرز” در لندن آغاز میکند. این فرد در نمایش موسیقی خود جملاتی خشونت آمیز میخواند […]
گردباد مرگ در تشکیلات رجوی
در ماههای اخیر، بر اساس آنچه خود رسانههای وابسته به سازمان تروریستی مجاهدین خلق منتشر کردهاند، موجی از مرگهای پی در پی در کمپ اشرف ۳ شکل گزارش شده است. ناظران این مرگ و میرهای روزافزون را به ” گردبار مرگ” تعبیر کرده اند. گردباد مرگی که بدنه فرسوده سازمان مجاهدین را هر روز تهی […]
جدایی خانوادگی از تشکیلات مجاهدین خلق| نمادی از شکست ایدئولوژیک رجوی
در روزهای اخیر، خبری تکاندهنده از آلبانی به گوش رسید: یک خانواده پنجنفره به طور کامل از مقر اشرف ۳، پایگاه اصلی مجاهدین خلق (منافقین)، خارج شدند. این یک رویداد تاریخی است که یکی از تابوهای اصلی سازمان را شکسته و نشاندهنده عمق بحران درونی این گروه تروریستی است. آنچه این خروج را برجسته میکند، […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
سقوط از منجلاب رجوی به گنداب سلطنت
نگاهی به وضعیت اسفبار برخی از دستاندرکاران سابق مجاهدین که سالهاست در خارج کشور سرگردان ماندهاند، درس عبرتی برای همه کسانی است که به کشور و ملت خود پشت کردهاند و دل به بیگانه سپردهاند. پس از کودتای نافرجام 18-19 دیماه گذشته که باید آنرا بازتولید کاریکاتوری کودتای ننگین 28 مرداد 1332 برای بازگردانیدن سلطنت […]
قصه پرغصه کاظم نعمت اللهی در قرارگاه مجاهدین خلق
کاظم نعمت الهی یکی از کسانی بود که بخاطر خونخواری رجوی به کام مرگ رفت. کاظم از جمله کسانی بود که از اردوگاه های اسرای جنگی عراق به مجاهدین خلق پیوسته بود. کاظم در دوران حضورش در تشکیلات مجاهدین عمدتاً به شغل رانندگی مشغول بود، به جز زمانی که دچار مریضی از ناحیه کلیه هایش […]
سرنوشت مهدی افتخاری، کسی که رجوی را از تهران فرار داد
مهدی افتخاری که در تشکیلات مجاهدین خلق به او ناصر و فرمانده فتح الله هم می گفتند، تا قبل از آن که رجوی ترفند انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را برای کنترل بر تشکیلات بکار بگیرد، یکی از بالاترین مسئولین مجاهدین خلق بود. او عضو دفتر سیاسی، از فرماندهان مهم و عضو ستاد فرماندهی به اصطلاح […]
خلاصه ای از نشست های یکی از سران مجاهدین به نام نسرین
اولین بار بعد از آزادی از زندان و پس از نشست آ-77 مسعود رجوی ، قبل از اینکه به پادگان بدآب و هوای العماره در داخل فیلق (پادگان) عراقی ها در نزدیکی شهر العماره واقع در جنوب عراق اعزام شوم، یک روز صبح در پادگان اشرف گفتند همه لباس فرم سبز بپوشید ، برای یک […]
در وصف خوی خشونت بار یکی از فرماندهان مجاهدین خلق
در مشاهدات و خاطرات اعضای پیشین مجاهدین خلق، نام شماری از فرماندهان خشن و ترسناکی که در سلسله مراتب تشکیلاتی اعضا را به شدت سرکوب میکنند، بارها تکرار شده است. یکی از این نامها، سمیرا شمس است. سمیرا شمس یکی از فرماندهان مجاهدین بود که در عملیات کردکشی موسوم به مروارید – که سازمان در […]
چرا ایرانیها از مجاهدین خلق متنفرند؟
این یادداشت بر اساس تحلیل و بسط موضوع با رویکردی جامعتر و دقیقتر نگارش و تلاش شده است زوایای مختلف تاریخی، اجتماعی و سیاسی بررسی شود و دیدگاههای متنوع با جزئیات آنالیز و تحلیل گردد. سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK)، گروهی که در دهه ۱۹۶۰ با هدف مبارزه با رژیم پهلوی تأسیس شد، در انقلاب […]
رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد – قسمت پایانی
بعد از ورود به کمپ اشرف در تیپ 200 به فرماندهی حسین ابریشمچی سازماندهی شدم. چیزی نگذشت که آموزش های رزمی جدید و مانورهایی که بوی انجام عملیات جدیدی می داد، شروع شد. نوروز سال 67 فرا رسید و روز اول عید همه ما را در زمین صبحگاه مرکزی جمع کردند. لحظاتی بعد مسعود و […]
رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد – قسمت اول
سال 65 رجوی به عراق رفت و با تاسیس ارتش آزادی بخش عملا همکاری خود با صدام متجاوز به خاک کشورمان را اعلام و از هوادارانش در ایران و دیگر کشورها خواست تا به هر طریق برای پیوستن به ارتش او، خود را به عراق برسانند. البته تشکیلات سازمان نفراتی هم را بعنوان پیک نیرویی […]
خاطره بازی رجوی چه سودی برای تشکیلاتش دارد؟ – قسمت اول
برای اینکه وضعیت امروز سازمان مجاهدین خلق را روشن کنیم، لازم است ابتدا به گذشته نه چندان دور سر بزنیم تا ضمن مرور گذشته به جمع بندی برسیم که آیا سازمان پیشرفتی در کارش داشته یا خیر؟ سوال اساسیتر و پیش زمینه سوال قبلی این است که چرا این روزها سازمان هر بار، سر هر […]
خلق جهان بداند، مجاهدین به اعضای خود ملاقات نمی دهند
گذشت آن زمانی که می گفتیم: خلق جهان بداند، مسعود معلم ماست! اکنون مسعود دشمن خلق است. مسعود دیکتاتور است. مسعود عزیزان ما را زندانیان بی ملاقات کرده است. امری که در هیچ زندانی در جهان، مرسوم نیست. امروز باید خلق جهان بداند که صدها انسان فریب خورده و غیر مطلع از جهان، در اسارتی […]
اعتراف مسئولین مجاهدین به ترور و کشتار مردم
وقتی به خاطرات گذشته زندگیم فکر می کنم واقعیت هایی برایم روشن می شود که من در چه منجلابی گرفتار شده بودم .واقعیت فرقه گرایی و نابود شدن افکار فریب خورده ها را در ذهنم مرور می کنم، اینکه چگونه جوانی مان را به بازی گرفتند. در لغت و تعاریف، از “فرقه” یک گروه و […]
همکاری مجاهدین خلق با موساد و ترور دانشمندان ایرانی
همکاری مجاهدین با موساد و سرویس های جاسوسی و دشمنان ملت ایران از چند روز بعد از انقلاب اسلامی ایران آغاز شد. واکاوی و بازنگری عملکرد تشکیلات مجاهدین در سه دهه اخیر نشانگر موضوع تکاندهنده ای است، اینکه مجاهدین به اصول و مبانی اعتقادی و سیاسی خود نیز باور ندارند. آنان در جزوه ها و […]
کتاب “ترور در تهران” منتشر شد
کتاب “ترور در تهران” در ۷ فصل با عناوین تطور یک سازمان، گروههای تروریست، سازمان پس از انقلاب اسلامی، سازمان و ترور خلق، سازمان در عراق، سازمان بعد از جنگ و شهدای مردمی منتشر شد. آنچه در این هفت فصل نگاشته شده، دو خط موازی یک جریان است که خط اول به بررسی ریشههای شکلگیری […]
افشاگری جدید از اقدامات گروه تروریستی مجاهدین خلق در اشرف ۳
اقامت گروه تروریستی مجاهدین خلق در آلبانی، تهدیدی جدی برای امنیت ملی این کشور و همچنین صلح منطقهای محسوب میشود. اسناد و ویدئوهای تازهای از اقدامات گروه تروریستی مجاهدین خلق در آلبانی فاش شده که نشان میدهد این گروه به منظور جلوگیری از فروپاشی نهایی با بهرهگیری از روشهای مشابه داعش، به جذب کودکان و […]
روزگاری در تهران بمبگذاری میشد
۲۲ اردیبهشت سال ۱۳۶۴ شمسی یک بمب در خیابان ناصرخسرو تهران ترکید و چه واقعه هولناک و غمباری به وجود آورد! ۹ نفر شهید شدند و ۴۵ نفر مجروح. تهرانیها غمگین شدند، ولی چندان حیرت نکردند؛ بمبگذاری آنسالها در تهران، اتفاقی تکراری بود! روزگاری بود که در تهران بمبگذاری، حادثهای عجیب نبود؛ گاهی اتفاق میافتاد. […]
