اضمحلال فرقه رجوی

به سیم آخر زدن رجوی ها

در گیر و دار بحران های لاعلاجی که مجاهدین با آن روبرو هستند،هر چه طبل های توخالی رجوی پر سروصداتر بگوش می رسد خودباختگی او نیز بیشتر می شود. در نوردیدن مرزهای شقاوت و پاره کردن حلقه رابطه ها و عاطفه ها،جنون لجام گسیخته ای را در عداوت با مردم و بیگانه شدن با ارزش های انسانی در او رقم زده است.اگر تا دیروز و پیش از اینها چنین حرکاتی سرپوش دار بود، با حضور خانواده ها در برابر پادگان اشرف به نقطه عینیت و فوران رسیده است.فرآیند فحاشی و تهدیدات افسار گسیخته او و برخی از اعضای شورا متضمن چنین رویکردی است. وقتی رجوی شمشیرش را بر روی ارزش ها و علقه های خانوادگی فرود می آورد از بقیه زیر دستانش انتظار بهتری نیست. وقتی او به افرادش می آموزد که؛"خانواده مجاهدین یا در زندان است یا در خاوران"یا "ننگ ما ننگ ما،فامیل الدنگ ما "و بر روی پدران و مادران رنجدیده تف کرده و دستور حمله با سنگ و چوب و چماق می دهد،برادر را در برابر خواهر و فرزند را در برابر پدر یا مادر سالخورده قرار می دهد،انتظاری بیش از این از همکاران شورایی اش نیست.همانهایی که غالبا خود را جزء اپوزیسیون می دانند و ظاهرا برای بهروزی همان خانواده ها "تلاش" میکنند. به بن بست کشاندن سرنوشت مجاهدین در عراق و همپیاله شدن با کارتل های جنگ طلب در اروپا و آمریکا،نشانه های بسیار روشنی از انحطاط فرهنگی و ایدئولوژیکی رجوی است.در ماه های گذشته با مشاهده این نمونه ها،افراد "غیر مجاهد" شورا، بوی خطر را بخوبی حس کرده اند.اما از آنجا که با رجوی به دنیا آمده اند،ظاهرا گریزگاهی برایشان متصور نیست. بقول " اسماعیل وفا یغمایی"،"مینیمم باقیمانده رابطه ها است که نخ وصل آنان را نگه داشته است".عمق این جمله در تبیین تشکیلات مجاهدین و شورا یک فاجعه است.این فاجعه را همگان به چشم می بینند.درک و لمس می کنند.اما چون شورا و مجاهدین غیر مستقل و تسلیم طلبند، نمی توانند بر این جهل شوریده و پرده روزمره گی ها را بدرند. بازنشر مناسب اهدایی رجوی به شورایی ها که در واقع چیزی جز پوشال نیست،آنها را در رویای همین "رابطه "ها سرگرم کرده و قانع به چندرغاز مجاهدین و گذران یک زندگی نکبت بار! سکوت و سپس توجیه خزیدن به زیر پرچم کسانی که بیش از 40 سال است مدعی مبارزه با آن بوده اند از نشانه های بی عرضگی، سردرگمی و انحطاط ایدئولوژیکی آنان می باشد.رجوی در به ثبت رساندن چنین محصولاتی روی دیگر سکه "تقی شهرام"است. مرگ تئوری ها و ارزش ها با مرگ انسان ها به سر نمی رسد.این انحراف ایدئولوژیکی و مرگ ارزش های انسانی در ضمیر افراد است که مبلغین تئوری ها را به نقطه سقوط می کشاند.فصل مشترک اغلب افراد،گروه ها،سازمان ها و… که به نقطه نیستی و خودکشی می رسند همین است.در سازمان رجوی نیز هر چه زمان می گذرد،فرهنگ رجوی و سازمانش بیشتر و بیشتر به نقطه انحطاط و مرگ می رسد.چرا که رجوی از هشت سال پیش و بطور خاص در یک سال اخیر، حجت را تمام کرده و ارزش های ایدئولوژیک و اجتماعی خود را در عالیترین شکل به نمایش گذاشته است. در سالیان اخیر و بطور خاص پس از سقوط صدام حسین، بسیاری از شورایی ها به بردگی رجوی تن نداده و جدا شدند.چرا که آنها دریافتند شورای رجوی از عمق مردم برنخاسته و نمی تواند مردم را نمایندگی کند.آنها در تجربه چندین ساله خود دریافتند که تشکیلات شورا زیر هژمونی بی چون و چرای رهبری مجاهدین قرار داشته و در واقع محمل های هوادار مجاهدین با کت و شلوار، کروات و دامن است.نوشته های بجا مانده از همین تعداد شورایی های جدا شده از انحصار طلبی و توتالیتریسم مجاهدین، رویکرد این فاجعه را به سالیان پیش از سقوط صدام رهنمون میشود.اما عمق این فاجعه امروز در همگامی برخی اعضای شورا با رهبری مجاهدین در راه حل استعماری، فحاشی و انواع تهدید ها بخوبی عیان شده است. دریدن یک به یک پرده ها،توجیه همپیمانی با استعمارگران،فحاشی و تهدید دگراندیشان نمونه های برجسته ای از "به سیم آخر" زدن و سقوط در سراشیبی جهنمی است که بنیادهایش را سال ها پیش معماری کرده و در آینده نزدیک مهر باطل شد خواهد زد.نعره های رجوی و سوزش عمیق اهل "اوور" پس از شکست در عراق و نزدیک شدن به انتهای خط، در همین رابطه است!
محمد علوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا