اضمحلال فرقه رجوی

در گیری مجاهدین در 4 مرحله حساس که به همدیگر ربط دارند

– مرحله اول، سازمان:
رهبران فرقه سازمان مجاهدین خلق که بعد از انتخابات ایران شعار سرنگونی را در اوور سر می دادند و این مرحله آنقدر برای مریم رجوی حساس بود که خودش را برای نمایش این صحنه ویترینی کرده بود، حتی جشن سرنگونی را در اوور برپا کرد طوری که دور و بری های سخنگوی فرقه مجاهدین خلق (مریم رجوی) هم از هول حلیم به دیگ افتاده بودند و خانم رجوی و سران دیگر فرقه مجاهدین خلق به دلیل دوری از درون کشور فکر می کردند همه چیز تمام شده است غافل از اینکه حکومت ایران از همه چیز خبر دار بود، یعنی از وضعیت کشور که با انتخابات برای جامعه مشکل ساز نخواهد شد ولی رهبر فرقه در آن زمان نامه ای به مجلس خبرگان و… نوشت حتی دست به دامان آنها هم شد و فردای آن روز رهبر فرقه یعنی مسعود رجوی در یک مصاحبه اعلام همبستگی را برای تمام نیروها از جمله به سلطنت طلبان نوشت و می خواست بگوید من هم از شعار خود محوری پایین آمدم اما آنقدر ناپخته بود که فردای آن روز مجدداً علیه تمام نیروهای مخالف خط و نشان کشید و دم خروس بعد از 24 ساعت بیرون زد که مار افعی هرگز کبوتر نمی زاید.
اما رهبران فرقه مثل راهزنان حرفه ای هستند اما گاهی طوری به کمین می افتند که خودشان خبردار نمی شوند. رجوی هم اینبار اینطور شد. طوری به کمین افتاد که خودش خبردار نشد اما بوی سوختن او به مشام همه رسید حتی نیروهای در زنجیر اشرف هم بر این موضع گرفتند که چرا اینطور؟ به همین خاطر رهبر فرقه شروع به گذاشتن کلاس های درونی با شعار آموزش به نیروهای داخل کشور کرد یعنی به سر شیره مالیدن، به این می گویند بی هوشی بعد ضربه. همیشه در فرقه رجوی این رسم بود که هر موقع ضربه می خوردی باید سریع کلاسهای تشکیلاتی، سیاسی و یا تئوری فرقه گری را با نام انقلاب مریم بر پا کند. چون اینبار همه اینها از چرخه مصرف خارج شده بودند کلاس برای نیروهای داخل کشور گذاشتند در اوور هم سخنگوی فرقه شعار امروز اوور، فردا تهران و گاه شعار امروز اوور، فردا بغداد را سر می داد. به خانم رجوی کسی نگفت چرا امروز اوور فردا بغداد را سر می دهی، نیروهای در زنجیر فکر کردند در عراق دل مریم برای آنها تنگ شده اما شعارنویس مریم که شهرزاد می باشد هدفش این بود که در انتخابات عراق هم دولت نوری مالکی سرنگون و یک دولت ائتلافی با بعثی های استحاله شده روی کار خواهد آمد و مثل همیشه رهبر فرقه از همه جا خبر دارد فقط وحی نمی شود. اینبار اشک تمساح ریختن برای مردم عراق هم از آن خبرها بود که می خواستند سابقه مزدوری را در عراق تبدیل به شهروندی کنند تا مریم رئیس جمهور عراق شود و این همان شعار امروز اوور فردا بغداد بود. همیشه رهبران فرقه مثل کبک سرشان را زیر برف می کنند به همین خاطر از همه چیز غافل می شوند. رهبر مجاهدین خلق هم از همه چیز غافل شده و این غفلت امروز برای رجوی طناب دار شده است، چطور؟ با ادامه مطلب به این می رسیم. – مرحله دوم، ایران:
دولت آقای احمدی نژاد در ایران با شعار خدمت به مردم و با سیاست نهادینه کردن جامعه و حل مشکل بیکاری و دادن اسکان دست به کارهایی زد که در شروع کار خیلی ها فکر می کردند که شدنی نیست به همین خاطر دولت آقای احمدی نژاد را در تحلیلها، با دولت بنی صدر مقایسه نمودند که چهار سال را نمی تواند به پایان برساند اما بعد از عبور از مرحله اولیه طرح مسکن مهر که باعث شده مسکن در قیمت ثابت نگه دارد و قشر کم درآمد بتواند صاحب مسکن شود. طرح هدفمند کردن یارانه که روز به روز برای اجرای آن قدم بر می دارند دیدند جامعه به نقطه ای رسیده است که خواهان این طرحها است. و همین باعث شد تمام شعارهای داده شده به بن بست برسد طوری که امروز مثل یکسال پیش دیگر به دولت آقای احمدی نژاد فشار وارد نمی شود و یا…… را نمی گویند بلکه سمت و سوی همه به انتخابات آینده شکل گرفته است. در داخل ایران و تحریم ها هم بعد از 6 ماه آنطور که پیش بینی می شد کارساز نشد و فقط یک سنگ اندازی در کار هسته ای انجام گرفت و مجدداً شعار رهبر فرقه (مسعود رجوی) آبکی شد و چوب دار را برای خود در میان اسیران اشرفی بر پا کرد. – مرحله سوم، عراق:
در عراق که سال 88 انتخابات و تعیین دولت آینده بود گروههای عراقی نتوانستند رای کامل را بیاورند و رای مردم بین گروهها تقسیم شد، اگرچه آقای علاوی در میزان کرسی بیشترین رای را آورد اما نیاز به رای گروههای دیگر را داشت که باید ائتلاف انجام می گرفت و بعد از 9 ماه این ائتلاف با گروه نوری مالکی انجام گرفت و گروههای دیگر باید به این ائتلاف تن می دادند که چند هفته است این ائتلاف صورت گرفته و قرار شده دولت را آقای نوری مالکی تشکیل بدهند، کار ندارم که پست ها چطوری تقسیم می شود اما یک مسئله حل شد و آن هم تحلیل رهبر فرقه بود که می گفت انقلاب مریم کاری کرده که دیگر در عراق دولت تشکیل نمی شود و اگر هم قرار باشد دولت تشکیل شود باید با رهبران فرقه رجوی مذاکره کنند یعنی با بعثی های مانده در عراق، چون رجوی خودش را جانشین صدام می داند به همین خاطر هم برای اعدام طارق عزیز موضع گرفت چون می خواست وقتی روی کار آمد مجدداً ایشان را وزیر خارجه کند اما نشد و دولتی روی کار آمد که رجوی دماغ سوخته شد و اعلام کرد در عراق جنگ داخلی شروع خواهد شد. تنها فردی که این نظریه را داده رهبر دماغ سوخته فرقه مجاهدین است و مجدداً رجوی در شعارهای آبکی طناب دار را برای خود در میان اسیران اشرفی آویزان کرد. مرحله چهارم، حضور خانواده ها:
حدود 10 ماه است که خانواده ها چشم انتظار دیدار عزیزانشان هستند که بعضی از آنها حدوداً 10 الی 25 سال است که از فرزندشان بی خبربودند که بعد از سقوط صدام راه خانواده ها به عراق باز شد و رهبر فرقه همان زمان اعلام کرد که ضربه خانواده از ضربه بمباران و موشک باران حتی از ضربه اشغال عراق برای این فرقه سنگین تر است و این امروز به اوج خود رسیده است طوری که خانواده ها راضی هستند که ماه ها در جلو درب اشرف منتظر باشند تا بتوانند یک لحظه فرزند یا پدر، برادرو خواهر اسیرشان را ملاقات کنند و رهبران فرقه از ترس ریزش که یکبار تجربه کردند و حدود 700 نفر را از دست دادند اینبار مرز سرخ کشیده اند که ملاقات حضوری به خانواده نمی دهیم و نیروها را وادار می کنند علیه خانواده خود موضع بگیرند آن هم با مارک این که آنها خانواده شما نیست بلکه مزدور و ایادی رژیم هستند و این روزها به آن خانواده های محترم مارک سپاه قدس را می زنند و چون صدای خاموش خانواده به گوش کسی نمی رسد رجوی هیستریک وار به آنها توهین می کند چون این راه ادامه دار شد باعث شد زندانیهای موجود در اشرف به نقطه ای برسند که حقایق را با چشم خود ببینند و کم کم فرارها شروع شد و برای بستن راه فرار رجوی فرمان جنگ با دولت عراق را اعلام نمود و تهدید کرد اگر به من نزدیک شوید فرمان خودکشی را صادر می کنم و این از موضع قدرت نیست بلکه از موضع ضعف است که می خواهد اینطور طناب آماده خود را به گردن نیروهای در زنجیر آویزان کنند و نمونه آن هم در هفته ها گذشته مرگ آقای رازانی بود که در درون تشکیلات فرقه رجوی شاهد بودیم. آقای رجوی، خانواده ها آنقدر صبر کرده اند و خواهند کرد تا طناب را بر گردن شما بیندازند و این دور نیست به زودی محقق می شود و آن روز فرقه ابتر عمرش به پایان می رسد.
آری غافل شدن از جامعه و مردم و رفتن به زیر قبای دیگران و پرورش فکر فاسد با فریب و محصور نگه داشتن انسانها در یک نقطه آینده اش اینطور خواهد بود که بر سر رهبر فرقه مجاهدین خلق در آینده می آید. اما اگر رجوی شعارش درست بود و ایدئولوژی درست داشت از بن بستها می توانست عبور کند و با شعار اینکه من به خاک وابسته نیستم از عراق خارج می شد و الان حداقل نیروها را از دست می داد ولی اینطور میان خانواده ها و مردم بی آبرو نمی شد، و این است آینده فرقه ها که در زیر شعارهای خودشان ابتر ونابود می شوند.
سعید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا