نامه ای به حسن نجفی از اسیران اشرف

حضور داداش خوب و مهربانم که چندین سال است که همدیگر را ندیده ایم. حتی برای چند دقیقه هم با هم تلفنی صحبت نکردیم. واقعا طاقت می خواهد این همه دوری و بی خبری از برادر. مجددا سلام. برادرم حسن جان تا بحال از طریق صلیب سرخ چندین نامه برای شما ارسال کردم اطلاعی ندارم که بدست شما رسیده یا خیر ولی خب تا بحال هم هیچ جوابی از شما دریافت نکرده ام. از این بابت نگران حال شما هستم. مجددا در یک فرصت مناسب شروع کردم به نوشتن یک نامه برای شما که شاید این بار جوابی از شما بگیرم و تمام خانواده ات را از نگرانی خلاص کنی. بعد از چندین سال با خانواده ات تماسی حاصل کنی.آخر شما مگر در کجا زندگی می کنید که اجازه ندارید حتی یک تماس تلفنی با خانواده ات داشته باشید؟ برای چی و به چه دلیل با خانواده ات قطع رابطه کرده اید؟ ولی این را بدان که پدر و مادر و خانواده ات و من تا زمانی که در قید حیات هستیم منتظر شما خواهیم ماند. برادرمان حسین تا آخرین لحظه زندگی اش که در بغل خودم نفس آخرش را کشید جمله ای به من گفت که به حسن بگو همیشه دوستش داشته و به آرزوی خود که دیدن حسن بود نرسیدم. گفتنی ها زیاد است واگذار می کنم در یک فرصت مناسب. فقط برای من سئوال است در عصر ارتباطاتی که هستیم چگونه شما دسترسی به تلفن ندارید و یا نامه ای برای خانواده خودت نمی توانی ارسال کنی. کم و بیش در جریان وضعیت اُردوگاهی که در آن زندگی می کنی هستم. واقعا برای چه هدفی عمرت را در آن بیابان تلف کرده ای؟ آیا تا به حال به نتیجه ای هم رسیده ای؟ کارت شده چاله بکن و چاله پُرکن؟ و خودت را قربانی یک سری آدمهای قدرت طلب کرده ای؟ آدمهایی که در ایران وجود خارجی ندارند. سر شما و امثال شما را در آن اُردوگاه حصار بسته شیره می مالند و دارند شما را به تباهی می کشند. برادرم حسن کمی هم به فکر خانواده ات باش لااقل یک تماس تلفنی با ما داشته باش. در پایان تمامی خانواده برای شما دعا می کنند که در آینده نزدیک به آغوش گرم خانواده برگردی. به امید آن روز. برادرت محسن نجفی

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن