مسعود رجوی

مسعود رجوی، آخر پلیدی و فساد اخلاقی

چند روز پیش مقاله ای از خانم بتول سلطانی از اعضاء پیشین شورای رهبری مجاهدین را خواندم که حقیقتا فکر کردن بآن و تصور آنچه که به روز زنان مستقر در جهنم اشرف آمده و میآید برایم سخت و دردآور و تکان دهنده شده است!
قبل از هر چیزوظیفه خود میدانم که به شهامت خانم سلطانی بابت اینکه حاضر شده اند که آنچه هرکسی جرات بیانش را ندارد آفرین بگویم.همین بیان واقعیات است که چهره کثیف و فاسد رجوی را بر ملا میکند و واقعیت درون متعفن او را برهمگان آشکار میسازد!
الان خیلی خلاصه جهت اینکه اگر کسی موفق به مطالعه آن حقایق نشده است بیان میکنم که مسعود رجوی به شهادت خانم بتول سلطانی با اعضاء شورای رهبری رابطه جنسی تکی و یا جمعی برقرار میکرده و این عمل کثیف خود را اینگونه توجیه میکرده که در رهبری خود ذوب شوند و…..
الان که به سالهای حضورم در اردوگاه جهنمی اشرف فکر میکنم و با علم جدید و اندیشه آزاد کنونی ام وقایع آن زمان را درذهن خود مرور و تجزیه و تحلیل میکنم هرچه بیشتر به ماهیت فرقه ای این سازمان و افکار عقب مانده و استثماری این گروه خطر ناک بیشتر پی میبرم.و خدا را شکر میکنم که فرصتی بوجود آمد و البته با تصمیم درستی که گرفتم خودم را از شر این بلای نابود کننده رها ساختم!
نکته درست و به حقی که در صحبتهای خانم بتول سلطانی خیلی توجه مرا جلب کرد اینبود که: آن روی دیگر فساد اخلاقی و کثافات درون ذهن و اندیشه مسعود رجوی، فشار روحی و روانی بود که بدستور وی بروی کادرها و نیروهای خود خصوصا کادرهای مرد در مقر اشرف وارد میشد. او حتی نگاه کردن و صحبت کردن مردان با زنان را بصورت تکی ممنوع اعلام کرده بود ولی در پشت پرده، خود مشغول انجام کثیف ترین و زننده ترین کارهایی بود که در هیچ دین و آیینی و در هیچ جامعه ای پذیر فته و مشروع شمرده نیمشود!
ننگ و نفرین هزار باره به مسعود رجوی،به فکر او،به اندیشه کثیف و استثماری او،به راه و مرام او!
هرچه زمان میگذرد و بیشتر به فرقه ای بودن این گروه خطرناک پی میبرم و با علم امروزم که به آن زمان فکر میکنم بهتر و بیشتر میتوانم ربط و قانونمند بودن رفتار های سرکردگان رجوی با نیروهایشان را در دستگاه فرقه ای بودن متوجه بشوم.
در لابه لای نوشته های خانم سلطانی میخواندم که نوشته شده بود از کادرهای شورای رهبری خواسته میشد که برای رقص باصطلاح رهایی با رجوی خود را آراسته و آماده کنند! در تایید نوشته های ایشان بیاد دارم که مسولین زن ما در اشرف هر از مدتی ظاهر و صورت خود را بسیار تمیز و مرتب میکردند. بطوریکه بخوبی تابلو و مشخص بود.که بچه هایی که با هم راحت حرف میزدیم بهم میگفتیم که عجب فلانی بخودش رسیده وبرای ما که این آرایش و بخود رسیدن تعجب برانگیز بود فکر میکردیم که حتما برای نشست خواهند رفت چون معمولا بلا فاصله بعد از این بخود رسیدن ها چند روزی پیدایشان نمیشد و وقتی هم که برمیگشتند تا چند روز بعد از بازگشتن دراتاقهای خود مشغول نوشتن گزارشات بودند.
و ما اصلا نیمتوانستیم که علت این بخود رسیدن و غیبتهای چند روزه را درک کنیم.
بعد از خواندن نوشته های تکان دهنده خانم بتول سلطانی بمانند پازلی که کامل میشود درذهنم همه چیز از این آرایش های زنانی که تا چند روزپیشش شلخته گی و نامرتب بودن هویدا بود بیکباره آنچنان خود را میساختند که پنداری برای مهمانی مهمی حاضر شده اند!
مسعود رجوی که در بین کادرها و نیروهایش از خود چهره ای جوانمرد و پاکباخته ساخته بود، به معنی واقعی کلمه بایستی باو یک بی ناموس هرزه گفت! که البته اینچنین کارهایش در دستگاه فرقه ای خودش کاملا قابل توجیه و دفاع است!
او باین کارش بلایی برسره کادرهای زن خود آورده که فکر جدایی از سازمان و فرار از این جهنمی که درآن اسیر شده اند به ذهنشان نزند! چون همواره این موضوع در ذهنشان سنگینی میکند و این کار را بمانند لکه ننگی در دامان خود میدانند و ازهر هزار عضو شورای رهبری شاید یکنفر جسارت و شجاعت خانم سلطانی را داشته باشد که دست بفرار بزند و شاید تنها و تنها کسی که جرات بیان این موضوعات را داشته باشد فقط ایشان باشند!
رجوی در فرقه مجاهدین زنان موجود را باین گونه اسیر و خنثی کرده است و مردان را هم با خورد کردن شخصیت و گرفتن اعتماد به نفسشان به یک موجود بی مصرف و بی اراده تبدیل نموده است که توان هیچ کاری را ندارند!
تاکنون تصور میکردم که رجوی آخر دروغگویی و موج سواری بروی خون نیروهایش است ولی الان میفهمم که ایشان آخر پلیدی و نا جوانمردی وفساد اخلاقی هم هست!
باقری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا