گفتگو با آقای غلامرضا قنبری از جداشدگان فرقه رجوی – قسمت دوم

جهت آزادی از اسارت در اشرف می بایست در یک یا دو عملیات در جنگ علیه کشورمان شرکت می کردیم * چه تعداد از افراد اسیر مثل شما در قرارگاه بودند که شرایط شما را داشتند؟
آمار دقیقی ندارم ولی به نظر می رسید حدود 600 نفر از اسرا در آنجا بودند که حدود 200 نفر آنها توسط نیروهای مجاهدین در جبهه ها به اسارت در آمدند ولی باید بگویم همه آنها با فریب و نیرنگ و ترس نگه داشته و با خراب کردن پل پشت سر شان آنان را حبس اشرف نمودند. بطور مثال مسئولین سازمان وقتی مطمئن می شدند که افراد قصد بازگشت دارند، ترفند دادن خبر از داخل ایران را می دادند که چنانچه اسیران به ایران برگردند تیرباران می شوند که نمونه آن آقای امیر حسن خانی بود که در عملیات فکه اسیر آنها شده بود.
* آقای قنبری چند سال در عراق بودید؟
من از سال 66 تا سال 82 در قرارگاه اشرف بودم که رجوی با سوء استفاده از همه تلاش داشت تا به عنوان نیروهای خود (حتی سیاهی لشگر) استفاده کند یعنی 16 سال در اشرف بودم که در تمامی این اوقات مسئولین سعی در سرگرم نگه داشتن افراد خود در آنجا بودند که هر بار با یک ترفند و کلک افراد را چهار میخه کردند.
یک بار بحث حمله آمریکا به عراق – یک بار به بهانه انقلاب طلاق و… افراد را وادار به ماندن در عراق می کردند.

* می توانید بیشتر راجع به حقه و کلک ها و نگهداری افراد با عنوان های همچون انقلاب طلاق و… که گفتند توضیح دهید؟
با توجه به شکست های مستمر رجوی در عراق بی نتیجه ماندن عملکردهای خائنانه او دیگر اندک اندک افراد اعم از اسیر و حتی اعضا بعد از عملیات مرصاد در حال اعتراض به سیاست رجوی بودند که او برای کنترل بیشتر آنان برنامه انقلاب ایدئولوژیک یا همان انقلاب طلاق را پیش کشید تا بتواند هر چه بیشتر ذهن افراد را بخواند و آنان را تحت کنترل خود در آورد و از همین جا بود که همه افراد را وارد این بحث کرد.
* اگر ممکن است راجب به چگونگی کنترل ذهن افراد توضیح دهید؟
رجوی ابتدا سعی داشت با گرفتن گزارش از افراد و آنچه در ذهنشان بود مسئله افراد را بشناسد تا راه های برخورد با آنان را پیدا کند ولی این بحث ها جوابگوی مسئله اعضا نبود و رجوی با شگردهای پیچیده تر مثل عملیات جاری، بحث حوض یا بحث طعمه و… یا بحث تناقضات جنسی افراد در جمع تلاش کرد تا از همه چیز افراد با خبر گشته و یا آنان را در جمع افشا کرده تا بدین طریق افراد خود را در مقابلش حقیر دانسته تا در تشکیلات فرقه اش تحت کنترل ذهنی او باشند البته او تمام شیوه ها را به کار گرفته بود تا فرد نسبت به مسائل پیش آمده سازمان فکر نکنند.
او حتی فکر کردن اعضا و سایر افراد را نسبت به خط و خطوط سازمان و عملکرد گذشته و حال را مرز سرخ اعلام کرده بود.
البته هدف رجوی از انقلاب ایدئولوژیک هم همین بود تا افراد را چون برده و اسیر در کنترل کامل خود نگه دارد.
در رابطه با حصار ذهنی افراد تا آنجا پیش رفته بود که در تشکیلات و نشست ها افراد حق هیچ گونه دفاع در مقابل انتقادات سایرین در این نشست ها را نداشتند و فقط می بایست بصورت مکتوب یعنی در واقع پذیرفتن انتقاد و دادن سند به سازمان گزارش می داند.
* آقای قنبری سازمان برای جلوگیری از فرار افراد چه اقدامات دیگری انجام می داد؟
سازمان به شیوه های مختلف فیزیکی سعی داشت تا مانع از فرار افراد شود که می توان به جدا نمودن یگان ها از هم دیگر و کشیدن سیم خاردار به دور آن ها و گذاشتن پست نگهبانی جلوی درب یگان ها و…اشاره کرد.
در رابطه با اطراف قرارگاه هم که از بدو ورود ما اسرا برای کنترل بیشتر چند لایه سیم خاردار گذاشته بودند که هم چنان بر لایه های آن اضافه می شود.
با این حال افراد به ستوه آمده شبانه با پاره کردن آن پا به فرار می گذاشتند به همین دلیل گشت های مختلف و نگهبانی و برج بلند و با دادن نگهبانی شبانه روزی با پروژکتور های قوی هم چون پروژکتورهای زندان ها به کنترل افراد می پرداختند.
نکته ای را که باید با تاکید به آن اشاره کنم این است، یکی از مسائلی که رجوی خیلی رویش تاکید داشت و مسئولین حساسیت خاصی داشتند بحث محفل یا همان هم نشینی و هم دردی افراد با هم بود که رجوی آن را شعبه سپاه پاسداران در تشکیلات سازمان می نامید.
البته رجوی به نقطه حساسی انگشت گذاشته بود و خوب می دانست که اگر دو نفر با هم، هم نظری کنند مطمئنا مسائل و تناقضات سازمان را مطرح که نتیجه آن جدایی و فرار جمعی می شود که من این شیوه را نیز یک نوع حصار فیزیکی در تشکیلات می دانم و بهترین شیوه برای دور نگه داشتن افراد نسبت به هم دیگر در تشکیلات بود.
* با افرادی که نهایتا به ستوه می آمدند و خواهان جدایی بودند چکار می کردند؟
ابتدا با دست به سر کردن و با تهدید توسط مسئولین سعی داشتند فرد را پیشمان کنند و آنها افراد را تحت عنوان بریده و یا حتی نفوذی و یا حتی پاسدار در نشست های جمعی در بین سایر دوستان، وی را مورد توبیخ تشکیلاتی و بقولی افشا می کردند تا فرد در زیر این فشار عقب نشینی کند و با اعلام اینکه جرم هر خائنی مرگ است همین امر هم باعث شده بود تا افراد متناقض و دو رنگ تر از همیشه مسائل خود را به تشکیلات و مسئولین نگویند و به ظاهر خود را موافق سازمان ولی منتظر فرصت برای در رفتن و فرار بودند که هر چه جلوتر می آئیم این مسئله جدی تر است که نمونه فرارهای چند سال اخیر گواه این ادعای بنده است و یا در کمی عقب تر می توان از نفراتی که در عملیات های مرزی در سال های 75 تا 76 نام برد که حتی سایر همرزمان خود را با تیر زده تا خود را از جهنم رجوی خلاص کنند. نمونه ای دیگری نیز همچون عباس محمدی اهل کردستان که در هنگام حفاظت گشت ماشینی در بیرون از قرارگاه 2 نفر از همراهان خود یعنی فرمانده و راننده را با تیر زد و متواری شد و نمونه های دیگری که اکنون به یاد ندارم.
در سال های 80 تا 82 کسانی که خواهان جدایی بودند آن ها را توسط افراد خاصی کتک می زدند تا بتوانند او را مرعوب کرده تا در مناسبات بماند که بعضا دست و پای افراد را در این نشست ها می شکستند البته این باعث می شد که سایرین که تناقض داشتند نتوانند مسائل خود را مطرح کنند و خواهان جدایی شوند.
* شما چطور توانستید از قرارگاه جدا شوید؟
من از اولش هم انگیزه ای برای ماندن در سازمان نداشتم اما بدلیل حربه ها و حقه های سازمان در آنجا گیر کردم و راستش می ترسیدم که تصمیم قطعی برای برگشت به ایران بگیرم ولی بعد از عملیات های سال 79 و 80 در داخل ایران تعدادی از بچه های سازمان دستگیر شدند که سازمان در اطلاعیه خود گفته بود که این افراد دستگیر و زندانی شدند آنجا بود که دقیقا متوجه شدم که آنان برای ترساندن ما ترفند اعدام در ایران را برای مان می گویند و تصمیم گرفتم که برگردم از آن پس تا سال 81 در تلاطم بازگشت به ایران بودم که بعد از مدتی به هم ریخته و گزارش به مسئولین سازمان نوشتم و گفتم که دیگر نمی توانم در اینجا بمانم که بعد از کلی کش و قوس و رفتن به خروجی به ایران بازگشتم.
و فعلا با همسر سابق و دو دخترم در حال زندگی در شهر محل سکونت خود هستم و الان در این فکرم که در طول این مدت که در اسارت سازمان بودم چه کلاهی رجوی بر سر ما گذاشته و سالیان زندگی شیرین را از ما و سایرین دریغ کرده است.
ادامه دارد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.