ملاقات با خانواده های خوزستانی که به تازگی از اشرف بازگشته اند

خانواده های خوزستانی همانند دیگر خانواده ها قریب به دو سال است که برای نجات فرزندان اسیر خود تا پشت درب اسارتگاه اشرف می روند اما مزدوران و سران جنایتکار رجوی هر بار ترس و وحشت خود را از حضور آنها و احیاء مجدد رابطه های عاطفی بین آنها و فرزندانشان که سالیان برای پیشبرد امیال جنایتکارانه خود سعی در سرکوب و یا نابودی آن در اسیران داشته اند، با توهین و ناسزا و تهمت زدن و سنگ پرانی نشان دادند و با این اقدامات جنایتکارانه سعی در شکستن روحیه و استقامت خانواده ها دارند تا همچون گذشته با دربند نگه داشتن اسیران و سوءاستفاده از جهل و بی خبری آنها رجوی مقاصد شوم خود را پیش ببرد غافل از اینکه دوران شیاد بازی و دجالگری رجوی و باند جنایتکار او به پایان رسیده وعنقریب است که با استقامت و پایداری خانواده های داغ دیده اسیران همانند صدام و دیگر سران دیکتاتور منطقه به سزای اعمال خود رسیده و به زباله دان تاریخ انداخته شود.
همانطور که در خبر قبلی اشاره شد، خانواده های خوزستانی که بعد از دو هفته رزم و تلاش خستگی ناپذیر از پشت درب اسارتگاه اشرف بازگشتنه اند ملاقات صمیمی با اعضای انجمن خوزستان در دفتر آن انجمن داشتند.اعضای انجمن ضمن خیر مقدم و خسته نباشی به آنها ابراز امیدواری کردند که با تلاش و پیام های روشنگرانه و اگاهی بخش شما در پشت سیاج اشرف بالاخره اون قل و زنجیری که رجوی و ایادی جنایتکارش سالیان به مغز و ذهن اسیران بسته اند تا مقاصد شوم خود را پیش ببرند ازهم خواهد گسست و بهارآزادی همه اسیران در بند را نزدیکتر خواهد کرد. به همین منظور خبرنگار انجمن لحظات و خاطرات برخی از این خانواده های محترم را در قالب سئوالاتی از آنها جویا شد که ذیلا به بخش اول آن پرداخته می شود.

خبرنگار: انگیزه شما از این سفر جه بوده؟ 1- آقای عباس بیداری (برادر محمود بیداری)
من بار دوم که به این سفر می روم بهرحال من برادری دارم که سالیان اسیر و گرفتارمشتی از خدا بی خبر شده و اگر برای نجات او تلاش نکنم و بگذارم که رجوی وی راهمچنان در اسارت نگه داره وخدای ناکرده او را به کشتن بده چه جوابی برای وجدان خودم دارم بار اول که رفتم پشت سیاج اشرف متوجه اوضاع اسفبار اسیران شدم واقعا حس کردم که همه اسرا نیاز به یک ریل گفتار درمانی برای التیام آن همه ستم و دروغ هایی که رجوی سالیان به خورد آنها داده دارند.
وقتی اجازه یک دقیقه ملاقات به ما نمی دهند که با برادرم صحبت کنیم و مسئولین سازمان ما را زیر فحش و ناسزا می گیرند و از طرف دیگه هر بار تعدادی از اسیران را بیهوده به کشتن میده، آیا من و خانواده ام باید دست رو دست هم بگذاریم وبگذاریم رجوی برادرم رو به کشتن بده. با وضعیتی که برای اسرا کمپ اشرف بوجود آوردند واقعا وظیفه هر خانواده است که برای نجات فرزند اسیر خود در این کمپ تلاش کنه و به آنها امید به زندگی نو بده و به آنها گفته بشه که دوستشون داریم و کسی مثل رجوی در کنار ما نبوده که عاطفه ما را نسبت به شما از بین ببره.بهرحال باتوجه به اینکه به پایان دوران عمر ننگین رجوی هم نزدیک می شویم پیگیری و حضور ما مهم و سرنوشت ساز خواهد بود. 2- آقای اسدی (برادر ابراهیم اسدی)
بنده بار اولم بود که می رفتم چون قبلا بدلیل بیماری نتونستم به عراق و پشت کمپ اشرف بروم ولی حالا که بهتر شدم می بایست می رفتم انگیزه ام این بود که بتونم برادرم را نجات بدم چون هرچه باشه برادرمه. درسته اشتباه کرد و فریب این سازمان جهنمی را خورد ولی من و خانواده ام که نباید وی را رها کنیم اتفاقا در همین سفر بیشتر متوجه این مسئله شدم که رجوی سالیان این بیچاره ها را در عالم جهل و بی خبری از خانواده، دنیای بیرون و ازهمه چیز نگه داشتنه و انگیزه ام برای نجات برادرم دوچندان شد چون وضعیت بیچاره هایی که در آن سیاج بسته هستند را دیدم همه چیز برام روشن شد آخه چه کسی این همه نفر رادر این بیابان برهوت بیهوده نگه می داره همه آنها پیر و فرتوت شدند و چهره های خسته ای داشتند. خدا لعنت کنه رجوی که با زندگی این بیچاره های گرفتار بازی می کنه. 3- آقای علیرضا جهانی(برادر مینا جهانی)
بنده هم بار اولم بود که به پشت سیاج اشرف می رفتم انگیزه ام فقط نجات خواهرم بود تا حداقل دین خودم را نسبت به او انجام داده باشم و بلحاظ وجدانی راحت باشم اما باید اشاره کنم که تا قبل از رفتن به عراق و پشت سیاج نکبت بار اشرف خیلی برام وضعیت اسفبار آنها ملموس نبود راستش خانواده ها تعریف می کردند که چه وضعیتی دارند اما به نوعی انگار باور نداشتم وقتی خودم رفتم و سیاج اشرف را دیدم و سر و وضع نگهبانان و چهره های تکیده از فشار سالیان رنج اسارت در این اردوگاه تهوع آور و حرکات زشت و زننده مزدوران رجوی که با توهین و سنگ پرانی همراه بود تا مبادا مهر و رابطه عاطفی بین اسرا و خانواده ها برقرار و باعث بیداری و فرار و نجاتشون از اون جهنم بشه را دیدم به حرف رها یافتگان از این سازمان و خانواده هایی که قبلا به پشت کمپ اشرف رفته بودند یقین پیدا کردم که چقدر سران این کمپ از حضور آگاهی بخش خانواده ها می ترسند. وقتی مزدوران رجوی چنین رفتار وحشیانه ای با خانواده های افراد کمپ که به اصطلاح نیروی خودشون می دونند دارند خدا به فریاد فرزندان ما برسه که ست این از خدا بی خبر ها اسیرند واقعا به این رسیدم که بایستی به هر نحو که شده خواهرم را از چنگ رجوی و مزدورانش نجات بدم. 4- آقای غلامعلی علاف پور (برادر نسرین علاف پور)
من باراولم نیست تا حالاچندبارتا پشت سیاج اشرف رفتم. اوایل کار خانواده ها بود که ما رفتیم وقتی رسیدیم پشت سیاج اشرف مزدوران رجوی چنان رفتارغیر انسانی و وحشیانه ای با ما داشتند و مغول وار به ما حمله می کردند که با مشاهده چنین رفتار هایی متوجه شدم خواهر من و امثال او اسیر جانورانی شدند که بایستی برای نجات آنها انگیزه قوی داشت. سران جنایتکار کمپ اشرف که دستور شخص رجوی را اجراء می کردند همانطور که مشخص بود با این رفتارها نمی خواستند صدای ما به گوش فرزندانمون برسه تا مجددا بین خانواده ها و فرزندان ما که به معنای واقعی کلمه بطور فیزیکی و ذهنی اسیر مشتی اوباش وطن فروش که رجوی سرکرده اونهاست ارتباط عاطفی برقراربشه و با این کارها وحشت خودشون رو از حضور خانواده ها نشان می دادند.اگه رجوی عنوان می کنه که نیروها به انتخاب خود موندن تو اشرف پس چه ترسی داره ازاینکه اجازه ملاقات اونها با خانواده هاشون نده که هیچ بلکه با جار وجنجال و وحشی گری نذاره صدای ما به آنها برسه آخه این در چه منطقی می گنجه، که چنین رفتاری رجوی وسران خائن کمپ اشرف با ما خانواده ها داشته باشند. بنابراین رجوی و مزدورانش کور خوندن صد باردیگه هم لازم باشه همراه خانواده ها به پشت اسارتگاه اشرف می روم تا نه تنها خواهرم بلکه همه نفراتی که اسیرند از چنگ رجوی نجات دهیم و نمی گذاریم این خائن باجون بچه های ما بازی کنه. . 5- آقای سکران باوی (برادر سلطان باوی)
من باید اول از اعضای انجمن تشکر کنم چون واقعا ما را نسبت به وضعیت اسفبار فرزندان اسیرمان درکمپ اشرف وهمچنین جنایات این سازمان روشن کردند و باعث شدند که ما به فکر نجات فرزندانمون ازدست جنایتکاران رجوی بیفتیم واین انگیزه را در من ایجاد کردند.من الان بار دومه که به عراق و تا پشت درب این زندان برای نجات برادرم می روم. بنابراین انگیزه من فقط نجات برادرمه واینکه بتونم با نجات اون هم دین خودم را انجام داده باشم وهم دل خانواده ام را روشن کنم وهمانطور که یکی از دوستان گفت نگذارم رجوی برادرم رو بخاطرنیات پلید شیطانی خود بیهوده به کشتن بده پس وقتی می بینیم رجوی چنین هدفی داره وظیفه ما خانواده هاست که هر طور شده و با هر امکانی بچه هامون رو از دست رجوی نجات بدیم چون او ذره ای به فکر جان فرزندان ما نیست و گرنه چه دلیلی داره که این همه سال افراد را در این بیغوله بیهوده نگه داره وهر بار تعدادی از آنها رو به کشتن بده. خبرنگار: برخورد اسیران اشرف را چگونه دیدید؟ 1- آقای جهانی
همانطور که گفتم من باراولم بود که به این سفر می رفتم ما فقط افرادی که نگهبان بودند می دیدیم ولی همین افراد از قیافه و ظاهرشان معلوم بود که بزور ماندن وانگار منتظر اتفاقی هستند که از اون جهنم خلاص شوند اما سئوالم این بود که چرا همین چند نفری که با هم نگهبان هستند دست به فرارنمی زنند تا خودشون رو نجات بدند که با توضحیات نفرات جدا شده ای که با ما بودند بیشترمتوجه شدم که رجوی چه بلایی سر این اسیران آورده که اینطوری قفل شدند مثل کسی که در چهار دیواری گیرکرده باشه واگه یک قدم بیرون بذاره نجات پیدا می کنه ولی چون خبر از بیرون چهار دیواری نداره می ترسه اینها هم همین طوری بودند واقعا اشکم درآمد که این همه سال این بیچاره ها چه کشیدند بخصوص زنها که خواهرم هم یکی از این اسیرانه چه می کشند. با تجربه ای که این دوهفته کسب کردم برام روشن شد که قل وزنجیربسته شده به پا وذهن آنها فقط به دست ما خانواده ها باز میشه. برخی ازهمین نگهبانان وقتی ما صحبت می کردیم قشنگ گوش می دادند ومعلوم بود صحبت های ما روی آنها تاثیر گذاشته فقط وقتی فرمانده آنها می آمد طور دیگه ای وانمود می کردند در چند مورد خودم شاهد بودم که برخی ازآنها برای ما یواشکی دست تکان می دادند حتی اشاره می کردند بمانید چندتا از خانواده ها هم شاهد این صحنه بودند. 2- آقای اسدی
همانطور که آقای جهانی گفت من هم شاهد صحنه دست تکان دادن برخی از اسیران بودم اما فکر می کردم که خدایا اینکه
داره دست تکان میده که بمانید آرزو داره بیاد پیش ما و نجات پیدا کنه پس چرا تا حالا مونده چه چیزی مانع او بوده تا
اینکه ازبچه های جداشده بیشتر از وضعیت انها پرسیدم و برام توضیح دادند گفتم خدایا واقعا رجوی شیطان پلیدیه آخه
چه کسی با انسان این کارها را می کنه چون وقتی به آنها نگاه می کردم می گفتم اینکه راحت می تونه به این طرف سیاج بپره و فرارکنه همان چند نفری که باهم نگهبان هستند که باز سئوال می کردم چون در تصورمن نبوده که کسی با انسان اینکارها را بکنه. بنابراین افرادی که معلوم بود فقط نگهبان هستند نه فرمانده خوب به صحبت های ما گوش می کردند تازه بنظر من همان فرمانده هم صحبت های ما را گوش می دادند ولی از مسئولین بالا ترخود می ترسیند. 3- آقای بیداری
این سری تا حدود زیادی فرق کرده بود البته اینها ناشی از تلاش شبانه روزی 2 سال حضور و تحصن خانواده ها در پشت سیاج اشرف و افشا کردن ماهیت فرقه رجوی ست و تاثیراتی که روی اسیران داشته خوشبختانه طی همین مدتی که از تحصن خانواده ها می گذره عده ای از اسیران فرار کردند و بقیه هم منتظر فرصت هستن برای فرار.همانطور که اشاره کردند نگهبانان فقط در مواقع حضور فرماندهان سنگ می انداختند. 4- آقای باوی
نسبت به دفعه قبل که رفته بودیم فرق کرده بود اما فرماندهان وقتی می دیدند نگهبانان سنگ اندازی نمی کنند وبه حرفهای ما گوش می کنند وارد می شدند وافراد را تحریک می کردند که به خانواده ها توهین وسنگ اندازی کنند ومعلوم بود حضور خانواده ها تاثیرات خودش را گذاشته واین مسئله باعث شد که ایمان ما به کارمان زیاد بشه با این اوصاف چیزی به پایان عمر رجوی وجمع شدن بساط دجالگری او نمانده. 5- آقای علاف پور
همانطور که دوستان اشاره کردند نسبت به قبل فرق کردند. چون افرادی که در کمپ هستند بالاخره انسان و دارای احساس هستند این 2 سالی که خانواده ها حضور دارند پشت کمپ اشرف مستمر به اسرا آگاهی و امید به زندگی دادند درسته رجوی سالیان به تخریب احساسات وعواطف افراد کمپ مشغول بوده همانطور که آقای بیداری گفتند 2 ساله ما هم ریل گفتار درمانی برای ترمیم ذهن و مغز تخریب شده اسرا توسط رجوی را دنبال می کنیم و چون گفته ها و صحبت های ما حقه بالاخره در گوش و جان و روان افراد کمپ اثرمی کنه و آنها متوجه باطل بودن رجوی و دروغهای او شدند. الان دیگه سران کمپ با زور و تهدید و افزایش تعداد نگهبانان مانع فرار اسرا می شوند و مسئله بعدی اینکه هنوز بر اثر دروغهای سران کمپ اسرا تا حدودی ترس از فضای بیرون از کمپ دارند ومعلومه که رجوی وسران کمپ بد جوری آنها رو از فضای بیرون کمپ ترساندند، وگرنه تا حالا یک نفر هم در این کمپ جهنمی نمی ماند. ادامه دارد…

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.