استراتژی خشونت طلبانه

و اما درخواست پناهندگی رجوی!

صدای آمریکا در تاریخ 6 اکتبر 2011 خبری را نقل نموده بود مبنی بر درخواست پناهندگی 3200 تن از اعضای مجاهدین و در همین زمینه، گفتگوی سخنگوی مجاهدین (شاهین قبادی) با روزنامۀ آمریکایی میامی هرالد، نیز درج شده است. در بخشهایی از این گزارش آمده است:
(((«کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل متحد» طی هفته جاری اعلام کرد که پرونده پناهندگی ۳۲۰۰ تن از ساکنان اردوگاه اشرف، واقع در شمال بغداد را مورد بررسی قرار خواهد داد… میامی هرالد می نویسد با وجودی که سازمان مجاهدین خلق تا همین اواخر با بررسی پرونده اعضای خود در اردوگاه اشرف به صورت فردی در «کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل متحد» مخالفت کرده بود، اما رهبران این سازمان در اواخر ماه اوت و در پی مذاکره با استروان استیونسون، نماینده محافظه کار پارلمان اروپا و آنتونیو گوترس، کمیسر عالی «کمیسیون عالی سازمان پناهندگان سازمان ملل متحد» در ژنو موضع خود را تغییر دادند… شاهین قبادی، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق در پاریس به خبرنگار این روزنامه آمریکایی گفته است که همه ساکنان «اردوگاه» اشرف، از جمله رهبری «سازمان» درخواست پناهندگی کرده اند و فقط افرادی که گذرنامه و مدارک مورد نیاز برای سفر به یک کشور سوم را دارند و یا بیماران بستری در بیمارستان، از این امر مستثنی هستند.))) نگارنده (حامد صرافپور) در تاریخ 1 نوامبر ضمن اشاره به گفتگوی شاهین قبادی، مقاله ای نوشته بودم تحت عنوان «گذری بر نه سال پایفشاری مریم عضدانلو بر ماندگاری اشرف». در هنگام نوشتن مقاله موفق به پیدا کردن لینک خبر نشده بودم و در نتیجه به اشتباه به جای «شاهین قبادی» نام «افشین علوی» را ذکر کرده بودم. در همین رابطه به نکته ای اشاره کرده بودم راجع به آماری که سخنگوی مجاهدین بر آن تأکید نموده بود و از آن چنین استنباط می شد که حدود 200 نفر جزء درخواست کنندگان برای پناهندگی نیستند و ایشان در توضیحات خود این آمار را جزو کسانی محسوب نموده است که دارای مدارک لازم و گذرنامه جهت سفر به کشور سوم هستند، همچنانکه در پاراگراف بالا نیز مشاهده می شود. پس از انتشار مقاله ذکر شده، یکی از مسئولین سابق مجاهدین (خانم عاطفه.الف) که هم اکنون خود را روزنامه نگار معرفی و در فیس بوک به فعالیت مشغول است، ضمن انتقاد به آنچه ذکر نموده ام در چند پیام خصوصی خواستار ارسال لینک خبر مربوطه شد و با لحنی تند که بخشهایی از آنرا در زیر آورده ام به من نوشت: نقل از «عاطفه.الف»: (((آقای صرافپور با سلام، شما در یک مطلب نوشته اید که افشین علوی مصاحبه ای داشته و تاکید کرده که 200 نفر از بچه های اشرف پاسپورت کشورهای اروپایی و آمریکایی را دارند. من چنین مصاحبه ای را با اینکه خیلی هم بدنبالش گشتم پیدا نکردم. اگر بدون منبع از چنین چیزی سخن میگوئید در این شرایط که همه برای ساکنان اشرف نگران هستند کاری بسیار شنیع است. ولی اگر چنین مصاحبه ای وجود داشته است چرا منبع آنرا ننوشته اید؟… اگر مصاحبه ای را که میگوئید افشین علوی انجام داده و چنین حرفی را زده واقعیت دارد لینک آنرا برای من بفرستید و در مطلب خود بگذارید. اگر به این سئوال ساده جوابی نداشته باشید معلوم میشود که حرفهایتان اعتباری ندارد. آقای صرافپور من از شما یک سئوال ساده کردم و شما در جواب مرا به ناکجا آباد می خواهید هدایت کنید. و این نه نشانه ارزش دادن به سئوال کننده بلکه نشانه از زیر سئوال در رفتن است. سئوالم این بود اگر مصاحبه ای را که میگوئید افشین علوی انجام داده و چنین حرفی را زده واقعیت دارد لینک آنرا برای من بفرستید و در مطلب خود بگذارید. اگر به این سئوال ساده جوابی نداشته باشید معلوم میشود که حرفهایتان اعتباری ندارد. شایعه سازی همیشه یکی از حربه های دشمن بوده است. به هر حال من جوابی را که میخواستم گرفتم. یک چنین مصاحبه ای مانند بسیار اطلاعات غلط دیگر توسط امثال شما ساخته شده است……من برای اینکه بدانم شما راست میگوئید فقط به یک لینک احتیاج دارم. بعد می توانید با ایجاد این اعتماد حرفهایتان را بزنید. قدم اول این است که با نشان دادن منبع ثابت کنید دروغ نگفته اید. وگرنه من دیگر نه حرفهای شما را خواهم خواند و نه جواب خواهم داد.)))
ملاحظه می نمایید که ایشان ضمن توصیف توضیحات افشاگرانه که برایش می نوشتم به «ناکجاآباد بردن!»، گفته است: یک چنین مصاحبه ای مانند «بسیار اطلاعات غلط دیگر» توسط امثال شما «ساخته» شده است. پس از این مجموعه پیامها که بین هر کدام من توضیحات مبسوطی به ایشان می نوشتم، اضافه نمودم که لینک را نتوانسته ام پیدا کنم و به همین دلیل ممکن است نام را اشتباه نوشته باشم ولی تردیدی در اصل خبر ندارم. و ضمناً برای ایشان شرح دادم که حرفهای بی اعتبار مربوط به رهبری و سران مجاهدین است و… به این نکته اشاره نمودم که: نقل از نگارنده: (((تصور نمی کنم شما بانوی گرامی که بیست سال پیش یاران خود را در آن شرایط سخت رها کردید، به اندازه ای که من و مریم سنجابی و زهرا میرباقری و بتول سلطانی و حسن پیرانسر و محمد رزاقی و محمد کرمی و… آنها را دوست داریم دوست داشته باشید… اگر چنین تصوری دارید باید به خود شک کنید چون تک تک ما دهها و صدها عزیزی در آنجا داریم که هرکدام را بیش از خواهر و برادر تنی دوست داریم چون عمرمان در کنار هم گذشته و همدیگر را اینگونه دوست داشته ایم. بگذریم که خیلی از ما فرزند یا همسر یا خواهر و برادری تنی هم در میان آنان داریم همچنانکه زهرا میرباقری دارد……یادت باشد که این زنانی که طی چندسال گذشته از اشرف فرار کرده اند روزی در کنار خودت بودند و طی دو دهه که شما آنجا نبودید جان بر کف گذاشته بودند… از م.ق گرفته تا فائزه و بتول و زهرا و مریم.س و چندین تن دیگر از جمله مرضیه.ق همسر آرام که در درگیری داخل جان باخت…))) با وجود این توضیحات، خانم «عاطفه.الف» باز هم حرفهای قبلی خود را تکرار و بر حرفهای پیشین خود اصرار نمود. در ادامۀ این مبادلۀ پیام، توضیحات مبسوط دیگری به ایشان دادم که به چند پاراگراف آن اشاره می کنم تا هموطنان خود قضاوت نمایند: نقل از نگارنده: (((…به هرحال باز هم به گونه ای سخن می گویید که گویا الان خود اعتبار خود را از منابع آسمانی می گیرید. بحث دروغ را باید با خانم و آقای رجوی بکنید که یک عمر دروغ به خورد من و شما دادند. می توانید از خود خانم فائزه محبتکار سوآل کنید که در موضع معاون تشکیلاتی سازمان چند ماه قبل از فرارم لیستی از دروغهای بزرگ و عیان سران سازمان را نشانش دادم و گفتم این دروغهای شما طی چندماه اخیر است… پس لطفا با من بحث دروغ نکنید. شما حتا در سخنان و نوشته های خود ادعا می کردید که هیچگاه در اشرف نبوده اید. حتا به من هم می گفتید اشتباه می کنم. اینها را دروغ می گویند نه اینکه من به فرض در نوشته هایم از کسی نام ببرم که اشتباه باشد یا نباشد…… بهتر بود کمی به محتوای نوشته های من فکر می کردید. من گام به گام ده سال گذشته را برشمردم و شما همه را ول کرده به یک اسم چسبیده اید……اگر شما با خود افشین صحبت کرده اید (که حدس زدم مستقیم از خودش پرسیده باشی)، و او گفته است که چنین چیزی را نگفته است، می توانی از طرف من عذرخواهی کنی و اگر هم اجازه بدهی با ذکر نام خودت در همان قسمت مقاله ام می گویم که شما این نکات را به من گفته اید و من آنرا تصحیح می کنم…… بدان که من از اعتراف به هیچ اشتباهی هراسی ندارم چون اشتباه برای انسان پیش می آید اما به عمد کاری کردن و زندگی دیگران را نابود کردن است که گناه است و جرمی سنگین… پس اگر شک نداری که افشین اینرا نگفته است، به من بگو تا با ذکر اسم خود شما در مقاله ام به این نکته اشاره کنم و بگویم که با تذکر شما اسامی را اشتباه نوشته ام. هرچند که در اصل موضوع اشرف تأثیری ندارد و واقعیتها را تغییر نمی دهد که: مریم فقط بدنبال نجات جان عده ای مشخص است و بقیه کشته شوند به نفع اوست…))) با چنین توضیحاتی ایشان نه تنها هیچ پاسخی نتوانست بدهد بلکه بدون اینکه حتا آداب «روزنامه نگاری» را مراعات نماید مرا مسدود نمود تا دیگر نتوانم چیزی برایش بنویسم و یا به صفحه فیس بوک وی مراجعه کنم!. از آنجا که ایشان خیلی زود مرا مسدود نمود و نتوانستم همین نکات را به صورت شخصی برایش ارسال نمایم، به ناچار در همین جا از وی می خواهم به لینک سایت صدای آمریکا مراجعه نموده و اصل خبر را ملاحظه نماید. امید است روزی خانم عاطفه هم از خواب بیدار شده و پی ببرد دروغگوهای اصلی چه کسانی و در کجا می باشند. البته اگر خود را به خواب نزده باشد که در اینصورت بیدار شدن محال است. به هرصورت بعد از یک هفته از این تبادل پیام اینجانب لینک خبر مربوطه را یافته و مقالۀ خود را به شکلی که در لینک زیر می توانید مشاهده کنید تصحیح و نام مصاحبه شونده را به «شاهین قبادی» تغییر داده و توضیحات لازم را هم با توجه به یافتن لینک خبر وارد نموده ام: http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/PayFeshari%20Maryam.HTM خارج از این بحث، نکاتی در جملات «شاهین قبادی» به چشم می خورد که با توجه به نکته های پیشین قابل ذکر است که به صورت محوری بیان می کنم: 1-در تمامی آمارهای رسمی منتشر شده توسط نیروهای آمریکایی و عراقی و خبرگزاریهای مختلف جهانی و همچنین سازمان ملل و حتا سایتهای مجاهدین، حدود 3400 نفر یا کمی بیش از آن در اشرف ساکن می باشند (این آمار البته قبل از اشغال عراق به حدود 5000 نفر می رسید که چندصد تن آنان توسط مسعود رجوی به همراه مریم عضدانلو به اروپا منتقل شدند و پس از اشغال کامل عراق و مسلط شدن آمریکاییها بر اشرف، همین آمار به کمتر از 4500 تن رسیده بود. بخش عمدۀ این نیروها طی چند سال از مجاهدین جدا و بعد از گذران دوران بازداشت در تیف آمریکاییها توانستند به کشورهای اروپایی و یا ایران رفته و از تشکیلات مجاهدین فاصله بگیرند). نتیجه اینکه آمار رسمی ذکر شده از ساکنین اشرف 3400 تن می باشد. 2-در خبر ذکر شده از سایت صدای آمریکا، آمار درخواست کنندگان پناهندگی از کمیساریای عالی پناهندگان 3200 نفر می باشد که کمیساریا آنرا منتشر نموده است. این اختلاف آماری نشاندهندۀ این موضوع است که حدود 200 نفر درخواستهای خود را ارائه نداده اند. 3-آقای شاهین قبادی به خبرنگار روزنامه میامی هرالد گفته است: «همۀ ساکنان اشرف از جمله رهبری سازمان» درخواست پناهندگی کرده اند و «فقط افرادی که گذرنامه و مدارک مورد نیاز برای سفر به یک کشور سوم را دارند»… از این امر مستثنی هستند! سخنان شاهین قبادی بیانگر این است که آمار دارندگان مدارک بروز شده و قانونی جهت خروج بدون مشکل از عراق 200 نفر است. از طرفی هم تمامی آمارهای پیشین حاکی از این بود که حدود 1000 نفر از ساکنین اشرف پیش از ورود به عراق در کشورهای اروپایی و آمریکایی و کانادایی و یا هند زندگی می کرده اند. اما در این نقطه صحبت از تنها 200 نفر می شود که مدارکشان «آماده» است و می توانند بلافاصله از عراق خارج شوند. این نکته قابل تأمل است که چرا از آن آمار تنها یک پنجم مدارک بروز شده داشته اند؟ 4-از مجموعه نکات فوق این نتیجه حاصل می شود که از 3400 نفر ساکن اشرف 200 نفر مدارک کافی دارند و نیازی به درخواست پناهندگی از کمیساریا ندارند. از آن طرف، همگان می دانند که دولت عراق خواهان محاکمۀ 200 تن از سران مجاهدین شده است که به قول خودشان در برخی جنایات صدام علیه مردم عراق شرکت داشته اند. اینجانب (نگارنده) به هیچوجه موافقت و مخالفتی با لیست مورد ادعای دولت عراق ندارم چرا که نه از محتوای لیست خبر دارم و نه اینکه الزاماً با دولت عراق همنظر هستم. البته از دید من بایستی رهبری این سازمان و آن گروه از سران وفادار به او که دست در جنایت و خیانت داشته اند به محاکمه کشیده شوند. بویژه کسانی که مرتکب شکنجه و قتل در مناسبات فرقه شده اند که نام آنها هم کم و بیش توسط اعضای جداشده افشا شده است. با اینحال بسیاری از فرماندهان و سران سابق این فرقه هم بوده و هستند که خود قربانی سیاستهای رجوی می باشند کما اینکه تعدادی از همان فرماندهان بالا طی سالیان مختلف توسط مسعود رجوی مورد شکنجه های روحی و محدودیتهای شدید و توهین های قبیح قرار گرفته و گاه دست به خودکشی زده اند و یا با توطئه به قتل رسیده اند. بنابراین، آمار کسانی که دارای مدرک قانونی و گذرنامه برای خروج هستند با آمار دولت عراق جهت محاکمه همسانی دارد و این همسانی به طور طبیعی نمی تواند حساب شده نباشد. حداقل می توان به صراحت گفت که بخش عمده این دارندگان گذرنامه، جزو کسانی هستند که از نظر دولت عراق بایستی محاکمه شوند و تمام هیاهوی سازمان هم بر سر این مسئله است که بتواند این تعداد را از عراق فراری دهد. 5-ساده انگارانه است اگر تصور کنیم سران فرقه طی این مدت که در اشرف ایزوله بوده اند گذاشته باشند مدارک حقوقی آنها براحتی فاقد اعتبار شود. آنها دهها و صدها وکیل پایه یک اروپایی و آمریکایی در اختیار داشته اند که مسائل حقوقی آنان را دنبال می کرده اند. بارها و بارها وکلایی از این قبیل از فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی به اشرف تردد داشته اند که نمونه های آن بسیار بوده است و از نزدیک با آنها برخورد مستقیم داشته ایم. از جمله بایستی به میهمانی قرارگاه هفتم ارتش رجوی اشاره نمود که وکیل فرانسوی مریم رجوی در آن شرکت داشت. این وکلا حین تردد بین اشرف و اروپا مدارک این افراد را با خود منتقل و به وکالت از آنان تمدید می نمودند. کلیۀ این افراد که مورد اعتماد سازمان و از رهبران و مسئولان فرقه به حساب می آمده اند دارای مدارک قانونی بروز شده جهت فرار از عراق می باشند و برای آنها نیروهای باقیمانده در اشرف پشیزی ارزش ندارند. اگر در بین این افراد (200 نفر)، تعدادی هم از میلیشیاها باشند شاید بعید نباشد و من قاطعانه نمی توانم در این مورد نظر بدهم و واضح است که سران مجاهدین بچه های خود را هم رها نخواهند کرد و مثل کودکان اعضای رده پایین مجاهدین نیستند که سالها پیش در اروپا رها و به فساد کشیده شدند و یا به یتیم خانه ها سپرده شدند، بلکه به بهترین وجه مورد حمایت قرار گرفتند و تحت کنترل شدید خود فرقه در اروپا بودند. تنها بچه های مادران بی گناه و بی پناهی در اختیار افراد سودجو قرار داده شدند که از نظر رجوی یکبار مصرف بودند (به این لحاظ باز هم باید اشاره کنم به نشستهای طعمه که در آن به نفرات دارای تبعیت کشورهای خارجی گفته شد بایستی طی نامه ای از دولتهای ذیربط بخواهند که سیتی زنی و یا پناهندگی آنان را ملغی نمایند تا وابستگی به خارج نداشته باشند. در این رابطه از تک تک آنان برگه هایی گرفته شد تا توسط وکلای مجاهدین به وزارت کشور مربوطه ارسال شده و چنین افرادی دیگر امکان خروج از مجاهدین نداشته باشند! این کار در سال 1380 انجام گرفت). به همین خاطر بعید می دانم جز اندکی از این جوانان میلیشیا، کسی جزو لیست 200 نفره مجاهدین باشد. در ازای این تعداد هم شکی ندارم برخی از شکنجه گران رده پایین نیز به هیچوجه دارای مدرک معتبر نیستند چون اینها نیز از نظر رجوی تنها گماشته هایی بودند برای زندانبانی و سرکوب. و هیچ ارزش معنوی برای رجوی نداشتند. 6-نکتۀ دیگری که باید بدان اشاره کنم مطرح کردن اعلان درخواست پناهندگی «رهبری سازمان» توسط شاهین قبادی است! البته ایشان ذکر ننموده که «رهبری سازمان» که خود سالها در فرانسه زندگی کرده و مثل مریم دارای حق پناهندگی بوده است چگونه الان درخواست پناهندگی خود را ارائه داده است؟ و آیا ایشان با توجه به پناهندگی همسرش مریم در پاریس و همچنین دخترخوانده و پسرش که سیتی زن اروپا محسوب می شوند نیازمند گرفتن پناهندگی از سازمان ملل است؟ یعنی مریم در این مدت با دهها وکیل فرانسوی تحت امر خودش هیچ اقدامی جهت انجام مراحل قانونی و حقوقی وی انجام نداده اند؟ آیا طی این مدت که رجوی شورای رهبری و سران فرقه اش را به اروپا می فرستاد که مدارک خود را همیشه بروز داشته باشند به فکر خودش نبوده است و از خودگذشتگی می کرد است؟ این اشارۀ شاهین قبادی هیچ چیزی نیست جز ایجاد یک سردرگمی و گمراه کردن افکار برای اینکه کسی روی آن بخش از نفرات دارای گذرنامه و دیگر مدارک قانونی حساس نباشد. مسعود رجوی هیچ کمبودی در این زمینه ندارد و فقط دنبال باز شدن و هموار شدن راه خروج است به طوری که هیچ آسیبی به او وارد نشود. کافی است راهی برای او باز شود که بتواند خود را از محاصره بیرون بکشد و آنوقت مشخص خواهد شد که ایشان قبل از تمام نیروهای خود، با خرج میلیونها دلار هم که بوده باشد مدارک خود را بروز کرده است. و شکی نیست علاوه بر مدارک خاص و شخصی، مدارک جعلی دیگری هم برای خود آماده ساخته است. فراموش نباید کرد که مسعود رجوی آموزشهای نظامی مختلفی را از همان جوانی و دوران شاه در فلسطین گذرانده است و طی حضور در عراق نیز توسط فرماندهان نظامی عراق آموزشهای مختلفی از سر گذرانده است. ضمن اینکه شخصاً بارها مخفیانه به کشورهای مختلف سفر کرده بوده است و آدم ناهوشیار و کم فهم و کم هوشی نیست. دولت عراق و هموطنان عزیز بایستی به این موضوع توجه داشته باشند که رهبری مجاهدین مدام در تلاش است با جاری کردن خونهای اشرف نشینان، از یکسو می خواهد هرچقدر ممکن باشد نیروهای معترض و یکبارمصرف را به کشتن دهد که فردا مدعی او نباشند، و از سوی دیگر هم تلاش بر این دارد که با خونهای ریخته شده هیاهوی جهانی براه انداخته و سازمانهای حقوق بشری را وادار به دخالت نماید و در این میان راه خروج خود و بخشی از سران فرقه را هموار سازد. هوشیاری هموطنان و اقدامات انسانی و حساب شده دولت عراق که بایستی کاملاً مسالمت آمیز صورت گیرد می تواند توطئه های رجوی را برای ایجاد یک «منطقۀ کشتار» دیگر خنثی نماید. ای کاش دولت عراق و همه سازمانهای حقوق بشری به این درک می رسیدند که بدانند طی این سالها به جای ایجاد خونریزی، می توانستند رهبری مجاهدین را تحت فشار قرار دهند که در شهر!!! اشرف تلفن و اینترنت را آزاد نماید و آنوقت مشخص می شد که چه تعداد از اشرفیان حاضر هستند به طور واقعی در این شهر که به قول دکتر کریم قصیم بهشت برین است باقی بمانند.

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا