بستن اشرف، ضرورتها و پیامدها

قبل از هر چیز لازم است نگاهی گذرا به وضعیت و موقعیت سیاسی-اجتماعی سازمان مجاهدین، بخصوص وضعیت و موقعیت اشرف داشته باشیم. امروزکمتر کسی پیدا می شود که ماهیت واقعی سازمان مجاهدین را نشناسد و بر فرقه ای بودن تشکیلات آن اذعان نکند. در درون سازمان نیز، جز درصدی از اعضاء که هنوز هم گرفتار حصار ذهنی خود هستند وتاکنون نتوانستند از بند القائات ایدئولوژیک و سیاسی فرقه رهایی یابند، همگان بر این واقعیت آگاهی و اشراف دارند که این سازمان فرقه ای فناتیک و متکی بر شخص رجوی میباشد که برای بهره کشی هر چه بیشتر از اعضاء و نیروهایش دست به اعمال پست وغیر انسانی میزند و انواع فشارها و محدودیتها را برای آنها ایجاد می کند، و حتی مانع برقراری هر نوع ارتباط اجتماعی و عاطفی آنها با دنیای خارج از سازمان می شود، این امر حتی شامل افراد مستقر در اورسورواز هم که در قلب اروپا هستند، می گردد. در حال حاضر تعداد بسیاری از اعضاء از عملکرد رهبری سازمان و فرماندهان اشرف ناراضی هستند و تنها بخاطر ناامیدی و ترس از فضای بیرون درسازمان ماندند و یا با زور واجبار نگه داشته شدند و چه بسا بسیاری ازآنها منتظر فروپاشی و انحلال تشکیلات سازمان هستند تا راه کم ریسکتری برای خلاصی و خروجشان باز گردد. درگیری 19 فروردین امسال در اشرف، پافشاری دولت عراق بر خروج سازمان مجاهدین از خاک عراق و همچنین موضع گیریهای اخیردولتمردان آمریکا بخصوص پیشنهاد آنها برای انحلال اشرف و مصاحبه یونامی با تک تک اعضاء، رعشه بر اندام رجوی انداخته و او را در محافظت از تشکیلات فرقه اش در تنگنا و شرایط بسا بحرانی قرار داده است. قطعأ با این همه تحولات و چرخشهای سیاسی، چشم و گوش نیروهای داخل اشرف نیز به جنبش در آمده و آنها هم در یک فضای ترس و انتظار، همراه با امید قرار گرفته اند. شاید در اینجا بیان موقعیت سازمان مجاهدین، بخصوص اشرف، بصورت چکیده و تیترشده، برای ارائه یک تصویر کلی و نیز برای سمت دادن به هدفمان از این نوشتار، کمک کننده باشد: 1- بعد از سقوط صدام حسین و اشغال عراق توسط آمریکا، سازمان قویأ بدنبال یافتن یک پدر خوانده جایگزین بوده است تا در زیر سایه آن به حیات نکبتبار خود ادامه دهد. 2- بعد از عدم موفقیت سازمان درتحقق مورد فوق الذکر، ماندن درعراق برای سازمان بعنوان تنها گزینه موجود بوده است، بهمین دلیل عراق به ظرف استراتژیک سازمان مجاهدین تبدیل گردید که باید به هر قیمتی آنرا حفظ میکرد. 3- بعد از سقوط صدام با سختتر شدن شرایط، سازمان شکل کاملأ فرقه ای بخود گرفته و افراد را زیر حداکثر فشار ایدئولوژیکی- تشکیلاتی خود قرار داد. 4- بعد از خلع سلاح سازمان و بازداشت تمام اعضاء آن توسط آمریکاییها در قرارگاه اشرف، این قرارگاه تبدیل به تنها ظرف ایدئولوژیک سازمان گردید، در صورت بستن اشرف و انتقال اعضاء، و گرفتن این ظرف ایدئولوژیک از سازمان، محتوای ایدئولوژیک آن از هم خواهد پاشید. 5- فقط اشرف امکان حفظ کامل ماهیت فرقه ای را به سازمان میدهد، با گرفتن این امکان از دست سازمان، فرقه رجوی شدیدأ دچار مشکل خواهد شد و دیگر براحتی نمیتواند با دست باز اهداف خود را ساری و جاری کند. 6- اشرف بقول رجوی:(کانون استراتژیک نبرد! است). یعنی اشرف خط مقدم رجوی است و عقبه آن اورسورواز میباشد. با بستن اشرف، اورسورواز هم نقش و کارآرایی خود را تا حد بسیار زیادی از دست خواهد داد. 7- سازمان همه تلاش خود را در این سالها معطوف جلب نظرغرب و آمریکا برای حفط اشرف کرده است، با موضع گیریهای اخیر آمریکاییها (گزارش وزارت خارجه، گزارش FBI، موضع گیری سفیر آمریکا در عراق، تصمیم بر لغو ارتباط و ترددات هفتگی نیروهای آمریکایی به اشرف) تقریبأ همه تلاشهای سازمان به هدر رفته است. 8- سازمان جایگاه اجتماعی و سیاسی در ایران ندارد. خود سازمان نیز از خیلی وقت پیش قید حمایت مردم داخل ایران را زده و دیگر روی مردم ایران حساب نمیکند. 9- بسیاری ازهواداران سازمان در سالهای اخیر، چه در خارجه و چه در داخله، ریزش کردند وبسیاری از همان اندکشان در خارجه بخاطر شرایط و یا نیازهای مالی ساز همراهی با سازمان را میزنند. لابیهای سازمان هم که در محافل و مجامع بین المللی برای این سازمان سینه چاک می کنند بخاطر پولهایی است که سازمان خرج میکند نه چیز دیگر. 10- جایگاه کاریزماتیک، ستایش شونده و خاص الخاص مسعود رجوی در بین لایه های متوسط به بالای سازمان، کمرنگ شده است. و این جایگاه در بین لایه های فوقانی به بیرنگی میل می کند و افراد بیشتر تطاهر به سر سپردگی می کنند. 11- جمهوری اسلامی از چند سال پیش به بدنه سازمان عفوداده است، بنابراین بازگشت به ایران برای این افراد خطری ندارد و میتوانند با خیال راحت به ایران باز گردنند، البته بدلیل القائات سران فرقه و وجود یک تشکیلات سفت و سخت، اعضاء قدرت تصمیم گیری برای خروج را ندارند، تنها پس از انحلال سازمان و بستن اشرف است که می توانند آزادانه تصمیم بگیرند. 12- سازمان الآن در ضعیفترین و ضربه پذیرترین نقطه خودش قرار دارد. 13- میانگین سن اعضاء سازمان بالای پنجاه سال است و بسیاری از افراد نیز بیمار و از کار افتاده هستند. 14- سران فرقه به هیج وجه خواهان راه حل مسالمت آمیز برای خروج از عراق نیستند و از اشرف تا آخرین لحظه دست نمی کشند و قطعأ در واپسین فرصتها، درگیری و جنگ براه خواهند انداخت تا با استفاده از تاکتیک شهید سازی و مظلوم نمایی، امتیازاتی را بگیرند و یا حداقل جان خود را سالم در ببرند. آنچه امروز باید بعنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر و یک فرصت حیاتی ازطرف همه دست اندر کاران و طرفهای درگیربا کیس اشرف، غنیمت شمرده شود، گذاشتن نقطه پایان بر دفتر شوم و سیاه فرقه رجوی است. اگر رجوی از این بحرانی که گریبانگیرش شده، جان سالم در ببرد و از این محاصره سیاسی و اجتماعی که بنیاد و تشکیلاتش را نشانه رفته خارج شود، دیگر به این سادگیها نمی شود او و فرقه اش را جاکن کرد. او همیشه می گوید: (اگر ضربه کشنده نباشد تقویت کننده و احیاء کننده است). بنابراین ضربه باید کاری و نابود کننده باشد، باید با اندیشه و طرح درست و البته بدون دستپاچگی، تردید و حساب و کتابهای وسواس آلود و با استفاده از همه امکانات کار را یکسره کرد. باید به عوامل تعیین کننده موقعیت کنونی سازمان و اشرف، همانگونه که در بالا برشمردیم، توجه کامل کرد و از آنها بعنوان کاتالیزورهای مهم بهره کافی رابرد. اگر بخواهیم به پیشنهاد شیوه های برخورد با این موضوع فکر کنیم و آنها را اولویت بندی کنم و پیامدهایشان را برشماریم، باید بگوییم: الف – انجام مصاحبه آزاد از طرف صلیب و کمیساریای عالی پناهندگان با تک تک نفرات اشرف. قطعأ اگر این مصاحبه در یک فضای آزاد و بدون دخالت و فشار فرماندهان سازمان انجام شود، بیش از بیست درصد از نفرات در مرحله اول از اشرف خارج خواهند شد. بدیهی است موفقیت خروج این تعداد و به سلامت رسیدن آنها به مقصد مورد نظرشان، مراحل بعدی برای خروج خیلیهای دیگر، که از دنیای خارج از اشرف می ترسند و به کسی اعتماد نمی کنند، را تسهیل می کند. ب – انتقال ساکنان اشرف به چند اردوگاه کوچک در نقاط مختلف عراق با رعایت اصل تفکیک سر از بدنه. در اینصورت حتمأ باید تفکیک لایه ای صورت گیرد یعنی هر لایه بطور جدا به مکانی منتقل شود به نحوی که امکان ارتباط تشکیلاتی بین آنها وجود نداشته باشد. تمام قدرت سازمان در تشکیلات و سلسله مراتب تشکیلاتی آن است و با بهره گیری ازهمین ابزار هست که به توانمندیهای تبلیغاتی، سازماندهی و بسیح نیروهای مختلف دست پیدا میکند. پس باید آنرا هدف قرار داد. باید تا آنجا که می شود هرم تشکیلاتی سازمان را تخت کرد و از طرفی ارتباط اجتماعی و عاطفی افراد را با دنیای بیرون، از طریق تلفن، اینترنت و… برقرار نمود. باید جهان آزاد را به آنان نشان داد. در این صورت با گذشت مدتی نه چندان طولانی، تمام القائات ذهنی سران فرقه در افراد رنگ خواهند باخت و همه آماده ورود به دنیای آزاد خواهند شد. ج – انتقال افراد به سایر کشورها. در این روش باید کشورهایی افراد را بپذیرند، بدیهی است این کار هم زمان زیادی میبرد و هم این امکان را به سازمان میدهد تا با مانع تراشیهای مختلف و کند کردن پروسه خروج افراد، برای خودش زمان بخرد و خط و خطوط خودش را پیش ببرد و یا حتی اقدام به ایجاد مراکزی مثل اورسورواز در سایر کشورها نموده و دست به سازماندهی و بکارگیری حداقل افرادی که حاضر به ادامه همکاری هستند و یا برای زندگی در خارجه نیاز به حمایت و پول دارند، بزند. درست است که میگوییم اشرف ظرف تشکیلاتی و ایدئولوژیکی سازمان است و امکان حفظ ماهیت فرقه ای را به رجوی میدهد و با بستن آن دیگر امکان بازسازی تشکیلات و فرقه برای رجوی وجود نخواهد داشت. اما نباید فراموش کنیم که این سازمان از برخی امکانات، پشتیبانیها و تجارب برخوردار است که به آن توان حداقل بازسازی را میدهد و نیز نباید انتظار داشت که با بستن اشرف تمامیت سازمان از بین می رود و مسعود و مریم به دست عدالت سپرده می شوند، جنگ هر چند هم خیلی به نفع رجوی نباشد، تا زمانیکه ته مانده های فرقه او از جای جای جهان جمع نشوند، ادامه خواهد داشت. د – ورود نیروهای عراقی به داخل قرارگاه اشرف. (این همان گزینه ای است که سران سازمان نیز بدلایل گفته شده از آن استقبال خواهند کرد) این کار باید در صورتی انجام شود که خروج مسالمت آمیز سازمان از عراق به بن بست رسیده باشد، البته باید برای این اقدام زمینه سازیهای لازم انجام گیرد و مشروعیت سیاسی و اجتماعی مناسب فراهم گردد. طبیعی است هیچ کس خواهان کشتار اشرفیان، خصوصأ نیروهای بدنه نیست به همین خاطر باید حساسیتهای کار بخوبی سنجیده شود وبرای مراحل پس از ورود نیروهای عراقی نیز طرح و برنامه دقیقی تهیه گردد. این گزینه علیرغم اینکه آخرین گزینه برای عمل میباشد، خود میتواند زمینه ای برای سایر گزینه ها باشد و هر یک از آنها را بدنبال داشته باشد. در این نوشته سعی گردید اصل دست کم نگرفتن دشمن رعایت گردد، وگرنه روشن است که فرقه رجوی در جهان سیاست امروز عددی بشمار نمی آید و در دنیای مبارزه وانقلابیگری نیز از هیچ وزن واعتبار واقعی و پراتیکی برخوردار نیست، این فرقه جز خود فروشی سیاسی کاری نمیکند و بدلیل ماهیت ذاتی رهبرانش سالهاست که به مزدوری برخی دولتهای معلوم الحال روی آورده و در حقیقت بدلیل انحراف از اصول و مشی مبارزه انقلابی، از همان سالهای قبل از انقلاب ضد سلطنتی، راهی بجزخیانت، جاسوسی، وطن فروشی، ترور و تخریب در پیش پایش باقی نمانده بود، راهی که در این سالهای حیات خفت بارش همچنان ادامه داده است. ابولفضل فریدونی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.