چرا سازمان مجاهدین به ورطه سقوط و نابودی افتاد؟‏

به نظر من که یکی از قربانیان این فرقه بودم و به مدت بیست سال بهترین دوران عمرم را در این تشکیلات مخوف تلف کردم علت اصلی وضعیت فلاکت بار کنونی این فرقه بر می گردد به رهبری نا شایست و نالایق و خائن این سازمان که در این رابطه اگر به کارنامه سیاه و سراسر خیانت بار و جنایت رجوی نگاه کنید متوجه خواهید شد که چرا این سازمان به این روز فلاکت بار افتاده است که اگر در حال حاضر بخواهد به حیاتش ادامه دهد بهترین شقش اینست که باید پشت سر همه گروههای سیاسی قرار گیرد و از ادعای تنها آلترناتیو به اجبار دست بردارد و بقول معروف از بالای قله به ته دره نقل مکان نماید.
در این رابطه برای مفهوم شدن بهتر این موضوع مروری می کنم به یک سری از کارهای خیانت بار رجوی. یکم:رهبرشدن یک شبه رجوی
رجوی همانطور که بارها خودش در نشستها می گفت یک بچه سوسول دانشجو بیشتر نبود که وقتی جذب سازمان شد.
آری او از همان ابتدا وقتی وارد زندان شاه شد به سبب لو دادن و خیانت به رهبری سازمان یعنی حنیف اعدام نشد و بعدش هم به برکت انقلاب مردم ایران آزاد شد و خودش را یک شبه رهبر این سازمان نامید و تمام اصول سازمان را نه تنها زیر پا گذاشت بلکه یک سری از این اصول را بنا به سلیقه خودش وارونه کرد به عنوان مثال ورود به سازمان سخت بود و خروج آسان که این اصل را کاملا عکس کرد تا جائی که می گفت کسی حق ندارد از سازمان جدا شود. دوم:تبدیل شدن سازمان به یک فرقه
رجوی به سبب دو مشخصه بارزی که داشت یعنی قدرت طلبی و هوس بازی سازمان را تبدیل به یک فرقه مافیائی کرد و در این راستا سازمان مجاهدین را تبدیل کرد به سازمان مسعود و مریم و همه تحلیل ها و کارها در سازمان حول این محور انجام می گرفت و برای بقای خودش و اندیشه پوشالی فرقه گرایانه اش به هر جرم و جنایتی حتی بر علیه نزدیکترین افراد سازمان دست زد به طور مثال برای حفظ جان خودش زن و بچه اش را در ایران جا گذاشت و در رفت یا به نفری که او را از ایران فراری داده بود هم رحم نکرد و او را به روز سیاه نشاند طوری که به وضع اسف باری مرد. سوم:تحلیل های آبکی و بقول معروف آب دوغ خیاری رجوی از اوضاع و احوال و شرایط سیاسی
رجوی به سبب ابله بودن و سرمست قدرت طلبی و هوس رانی بودن یک کودن سیاسی بیش نبوده ونیست و لذا بدون اینکه ذره ای از شرایط سیاسی ایران اطلاع داشته باشد این تحلیل ها را که بعضا مرغ پخته را به خنده وا می داشت بیرون می داد به عنوان مثال گفت خاتمی به دور دوم نمی رسد یا هر بار می گفت تا فلان تاریخ رژیم سرنگون می شود که نمی شد یا می گفت با فوت خمینی رژیم سقوط می کند یا در این اواخر همه دنیا می گفتتند بین آمریکا و عراق جنگ میشه ولی او می گفت نه نمی شود خلاصه از این قبیل اراجیف تحت عنوان تحلیل زیاد گفته است که از حوصله این بحث خارج است و بقول معروف مثنوی هفتاد من کاعذ می شود. چهارم:سرکوب شدید در سازمان بر علیه مخالفان و معترضان
رجوی برای به کرسی نشاندن حرفهای خودش و اینکه علت درست نبودن تحلیل ها را به گردن کم کاری افراد بیندازد همه را سرکوب می کرد و در این راستا از دایر کردن زندانها و شکنجه گاهها دریغ نکرد و یک تشکیلات مخوف و قرون وسطائی و استالینی بر قرار نمود که افراد حق هیچگونه اظهار نظر مخالفی را نداشته باشند و اگر کسی جرات چنین کاری را می کرد جایش تو زندان و بعدش هم کشته شدن بود و در این رابطه به هیچ کس رحم نمی کرد به عنوان مثال علی زرکش که بعد از فرار رجوی از ایران و کشته شدن خیابانی نفر اول در ایران بود را به سبب مخالفت با خیمه شب بازی انقلاب ایدئولوژیکی اول عزل کرد و بعدش هم در جنگ از پشت دستور شلیک بهش را داد و از سر راهش برداشت یا اینکه بعد غلط در آمدن تحلیل آبکی اش در مورد خاتمی که گفته بود به دور دوم نمی رسد آن نشست چهار ونیم ماهه را در قرارگاه باقر زاده تحت عنوان نشست طعمه بر گذار کرد و بیشترین سرکوب و بدترین توهین ها را خود شخص رجوی به افراد نثار می کرد تا اینکه نپذیرد که تحلیلش اشتباه بوده است در این راستا فجایع زیادی به دستور رجوی انجام گرفت که از حوصله این بحث خارج می باشد. پنجم:کشتن عواطف خانوادگی به سبب همین اندیشه فرقه گرایانه
آری رجوی به سبب این اندیشه پوشالی افراد را از حق برخورداری از اولیه ترین حقوق یعنی ارتباط با خانواده محروم کرده بود و رابطه با خانواده را جرم می دانست و می گفت باید همه عواطف را نثار من و مریم کنید و در این رابطه ازدواج را ممنوع کرد و بقول معروف قلعه اشرف تنها نقطه ای در جهان هست که در آن ازدواج ممنوع می باشد و دستور داد همه زن و شوهر ها از هم جدا شوند و دیگر حق زناشوئی ندارند و تنها رهبر این حق را دارد و در این راستا همه بچه ها را از مهر پدر و مادر بدور کرد و خانواده را کانون فساد اعلام کرد و همگان شاهدند که چطور خانواده ها را که بعضا سالخورده هستند و بعد از سقوط صدام برای دیدن فرزندانشان رنج سفر را به جان خریده بودند و به عراق آمده بودند سران فرقه بدستور رجوی اجازه ملاقات ندادند و این خانواده های محترم و شریف را مزدور خطاب کردند و این عزیزان اکنون نزدیک به سه سال هست که جلوی درب این قلعه در تحصن بسر می برند تا بلکه بتوانند ساعتی با جگر گوشه های شان دیداری داشته باشند اما سران فرقه تا این لحظه از این کار جلوگیری کرده اند تا مبادا افراد از طریق دیدار با خانواده از دنیای بیرون از این غار آشنا شوند و از سازمان جدا گردند. ششم:برقراری سانسور شدید در مناسبات تار عنکبوتی سازمان
طوری که گوش کردن به رادیو در سازمان جرم محسوب می شد و افراد تنها موظف بودند که اخبار تنها رسانه خبری سازمان را تحت عنوان سیمای آزادی که ذره ای بوئی از آزادی نبرده است گوش دهند تا در بی خبری محض و کامل بسر ببرند تا مبادا فکر فرار و جدا شدن از سازمان به سرشان بزند و بعدش هم بروند چهره کریه رجوی را افشاء نمایند و بساط فرقه گری اش از هم بپاشد. هفتم:وابستگی این سازمان به قدرتهای خارجی
از آنجائی که این سازمان بصورت فرقه ای اداره می شد و به سبب عملیات تروریستی که علیه مردم ایران انجام داده است نه تنها جائی در قلب مردم ایران ندارد بلکه مورد تنفر شدید مردم ایران همان کسانیکه سازمان به دروغ تحت عنوان خلق از آنان یاد می کند قرار دارد. لذا این سازمان علی رغم ادعای دروغینش چون فرقه هست یک سازمان سیاسی و انقلابی نیست که تکیه به مردم داشته باشد بنابراین همواره در طول این سالیان زمامداری و تر ک تازی رجوی به قدرتهای خارجی وابسته بوده و هست وبقول معروف در شکافها زندگی میکرده و رجوی خودش بارها می گفت تغاری بشکند ماستی بریزد تا جهان گردد به کام کاسه لیسان یعنی مثلا یک جنگی بین ایران و عراق باشد تا سازمان از این شکاف برای بقایش سوء استفاده کند یا جنگ عراق و آمریکا اتفاق بیفتد و سازمان بقول افکار ابلهانه رجوی از این فرصت استفاده کند و برود برای سرنگونی که البته اینها همه اش رویا های ابلهانه و کودکانه و بدور از واقعیت بود که تنها از ذهن بیمار وعلیل رجوی تراوش می کرد. لذا به همین سبب می بینیم که یک زمان به صدام دیکتاتور سابق عراق وابسته بود و آن همه جنایت را علیه سربازان بی گناه در جبهه جنگ ایران و عراق مرتکب شد و بعدش هم که صدام سقوط کرد خودش را به آمریکا آویزان کرد تا بتواند به بقای عمر ننگینش بیفزاید و در این راستا باز همگان شاهد بودند که رجوی ها برا ی حفظ جان خویش به بهانه حفظ اشرف چطور در این سالیان افراد را به کشتن دادند تا خودشان را حفظ کنند که بنظر بنده باید رجوی روزی جواب این همه خیانت و جنایت را بدهد. اینها دلایل عمده ای هست که به نظر بنده سازمان را به این روز فلاکت رسانده است که همه اینها در یک کلام از فاسد بودن رهبری این سازمان ناشی می گردد و به نظرم اگر این سازمان بخواهد در آینده به بقای خودش ادامه دهد و از این حالت فرقه ای خارج گردد و بصورت یک سازمان سیاسی معقول به حیات سیاسی اش ادامه دهد باید در وهله اول این رهبری فاسد و ناشایست را کنار بزند و آینده سازمان و بقا ویا فنا این سازمان به این امر مهم بستگی دارد در غیر این صورت با این رهبری که گوشه ای از کارنامه سیاه و ننگینش را مرور کردیم سازمان نه تنها نمی تواند در آینده به بقای خودش ادامه دهد بلکه با شتاب غیر قابل کنترل و وصف ناپذیری به ورطه سقوط و نابودی خواهد افتاد و سران فرقه و بطور خاص رجوی ها قادر به جلوگیری از این امر و از این سونامی اجتناب ناپذیر نیستند و آنان باید بجای اینکه به فکر بقای خویش باشند باید به فکر پاسخگوئی در قبال این همه جنایات شان در این سالیان باشند و آنان را از این امر گریزی نیست و بزودی محقق خواهد شد به امید آنروز و به امید آزادی همه اسیران گرفتار در قلعه اشرف.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.