علل مخالفت فرقه رجوی با حضور اطباء عراقی

یکی از مسایلی که این روزها به موضوع بحث بین فرقه رجوی و مسئولین کمپ موقت ترانزیت تبدیل شده است حل و فصل مسائل امدادی و بیماران مجاهدین است. مجاهدین میخواهند این کار کماکان توسط اطباء خودشان که علم پزشکی شان مربوط به چند دهه پیش است انجام شود (تازه اگر قبول کنیم که واقعا پزشک باشند)اما مسئولین عراقی میگویند که بایستی دکترهای مجاهدین برای داشتن اجازه طبابت مدارک تحصیلی شان را ارائه کنند و درصورت تائید این مدارک از طرف دانشگاه های علوم پزشکی کشورعراق̉ میتوانند مطب داشته باشند و به کار طبابت ادامه بدهند! که البته این قانون فقط مربوط به کشور عراق نیست و تمامی کشورهای پیشرفته دنیا درصورتیکه کسی بخواهد مطب بزند بایستی مدارک پزشکی اش را برای داشتن مطب ارائه کند و حتی بعضی از کشورها مانند کانادا و امریکا علاوه بر ارائه تمامی مدارک فارغ التحصیلی با یستی دو سال در آن کشور دوره های تکمیلی را طی کنید و در صورت پاس کردن تمامی دوره ها اجازه داشتن مطب داده خواهد شد.
واقعیت اینست که هیچکدام از کسانی که در فرقه مجاهدین و در قرارگاه اشرف به کار طبابت مشغول بودند دارای مدارک فارغ التحصیلی پزشکی نیستند. این افراد یا دانشجوی پزشکی بودند ودرسشان را تمام نکرده اند یا اگر هم بعضا تمام کرده باشند دارای تجربه کاری و یا برخورداری از علم روز پزشکی دنیا نیستند! تمام تجربه کاری این افراد که نام خود را پزشک گذاشته اند محدود به قرارگاه اشرف است و بس! واقعیت اینست که علم پزشکی هم بمانند تمام علوم دیگر در حال پیشرفت روزانه است و اگر دکتری مستمرا خود را به روز نکند خودبخود از گردونه خارج خواهد شد! اما مسئولین فرقه رجوی بی توجه به این مسائل هستند!
یکی ازویژگیهای فرقه ها قانون گریزی است و فرقه رجوی هم مستثنی ازاین قائده نیست! آنها بدلیل اینکه ماهیتا اهمیتی برای جان انسانها قائل نیستند حاضر نیستند که حضور اطباء عراقی تن بدهند! که البته اینکار آنها چند دلیل دارد. نخست اینکه آنها کلا مایل نیستند که هیچکدام از نیروها با هیچکسی غیر از خودشان رابطه ای داشته باشند. چراکه فرقه ها کلا درخود هستند و رابطه ای با خارج از خودشان ندارند! این موضوع هم بالآن مربوط نمیشود. یادم است که حتی در دوران صدام و در زمانی که مجاهدین به یمن خوش خدمتی برای دیکتاتور سابق عراق در آن کشور برو و بیایی داشتند هم از رفتن نیروهایی که بقول خودشان حلقه ضعیف بودند یا اینکه احتمال میدادند که اگر به بغداد و در محیط باز شهری قرار بگیرد شاید فرار کند اجازه رفتن این افراد به دکتر بیرونی داده نمیشد!مثلا یکی از بچه ها بود بنام علی که او از کودکی مشکل قلبی داشت و اگر اشتباه نکنم در قلبش باطری کار گذاشته شده بود. او بایستی همیشه تحت مراقبت پزشک متخصص قلب می بود اما چون همیشه با برنامه های مجاهدین تضاد داشت نوبتهای مراجعه با پزشک متخصص قلب عراقی در بغداد یا با تاخیر بسیار انجام میشد یا اینکه اصلا انجام نمیشد!
دوم اینکه اگر پای دکترهای عراقی به مقر جدید آنها باز شود نیروها متوجه این موضوع میشوند که روند بهبود بیماریشان توسط مجاهدین یا اساسا طی نمیشده یا اینکه اشتباه طی میشده. چراکه کسانی که توسط مجاهدین بعنوان دکتر معرفی شده بودند افرادی بیسواد ازعلم پزشکی و بی صلاحیت بوده اند و این خود باعث بروز مسائل جدیدی در سازمان خواهد شد! سوم اینکه افرادی که توسط مجاهدین بعنوان پزشک معرفی شده بودند از افراد بشدت سرسپرده بودند که هر کاری که لازم بود برای فرقه رجوی انجام میدادند! چه بسا اگر لازم باشد ترتیب نیرویی که تضاد زیادی با سازمان پیدا کرده بود را با خوراندن قرص یا تززیق آمپول اشتباه داده میشد! در مجاهدین هم که پزشکی قانونی یا مرجعی که باین مسائل رسیدگی کند هم که وجود نداشت! واقعیت اینست که فرقه رجوی یکی از خطرناکترین فرقه های حال حاضر در دنیاست! فرقه ای که با برخورداری از امکانات روز دنیا البته فقط برای مسئولین رده بالای فرقه و نه برای تمامی نیروها و با انجام پیچیده ترین شستشوهای مغزی بروی روح و روان نیروها آنان را به افرادی بدون فکر و اراده تبدیل کرده بودند!
این درخود و محدود بودن هم فقط به زمینه پزشکی محدود نمیشود. فرقه مجاهدین درتمامی زمینه ها با مایه گذاری از جان نیروها قصد کسب تجربه و پیشبرد مقاصد خودش را داشت. برای نمونه روزی مطلع شدیم که یکی از بچه ها که تجربه ای سر تعویض لاستیک کامیون و گرفتن پنچری لاستیک آن نداشته بهنگام بستن لاستیک و باد زدن آن ناگهان بچه رینگ از محل خود خارج شده و بشدت به سر و صورت او اصابت کرده که درجا موجب ازبین رفتن او شده بود! یا مثلا کسی که تجربه ای درخصوص آبگرمکن نفتی نداشت را مسئول رسیدگی به آبگرمکن گذاشته بودند که بهنگام سرویس آن توجه ای به شیر اطمینان یا ترموستات آن نداشته وبا ترکیدن آبگرمکن باعث فوت ناگهانی وی شده بود! یا مثلا در یکی از مانورها کسی که آموزش برجک تانک تی 55 ندیده بود را در برجک تانک نشانده بودند و او هم از روی کنجکاوی با دستکاری قفل برجک آنرا باز میکند و درحین حرکت در اثر تکانهای تانک برجک خودبخود میچرخد و باعث پرس کردن سر راننده که در حالت درب باز رانندگی میکرده میشود! در تمام این موارد هم مسئولین سازمان با بی مسئولیتی هرچه تمامتر میگفتند حالا جمعبندی میکنیم که این اتفاقات برای چی رخ داده و خونش را زنده میکنیم!!
واقعیت اینست که چیزی که ذره ای برای رجوی اهمیت نداشت جان نیروهایش بود. که البته این از عمق ایدئولوژی درون گرا و ارتجاعی اش نشاط میگرفت!
باقری

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.