پای درد دل مادران و خانواده های دردمند متحصن در مقابل اشرف – قسمت دوم

خانم فاطمه اکبری
– من تا پیش از آمدن به این سفر فکر میکردم که با آمدن به اشرف پسرم علی عارف نیا را بعد از 14 سال اسارت می بینم و فرزندم را به آغوش می کشم. ولی متاسفانه دراینجا تنها با سنگ والفاظ زشت سران فرقه مجاهدین مواجه شدم ولی با این وجود امیدوارم که پسرم را ببینم. خانم طاهره خمر یادگار از سیستان وبلوچستان
– من برای اولین بار از استان سیستان و بلوچستان به اشرف آمدم تا همسرم غلام سنگپری که اسیرجنگی و مدت 25 سال در اسارت به سر می برد را از نزدیک ببینم و ملاقات کنم. به همین دلیل مدت 40روز است که در کمپ آزادی محل استقرار خانواده ها حضور دارم و همچنان امیدوارم که بتوانم همسرم را ملاقات نمایم. آقای سید هادی علویان ازخوزستان
– زمانی که به اشرف آمدم خیلی امیدوار بودم که به ملاقات حضوری با برادرم سید هادی علویان برسم.ولی دراشرف با دیدن رفتار و منش زشت سران فرقه رجوی که تغییری درآن مشاهده نمی شود کمی دچار یاس شدم. اما اکنون امیدوارترازقبل با تلاش وفعالیت خانواده ها وایستادگی قابل ستایش آنها امیدوارم بتوانم هرچه زودتر برادرم که با خبرشدم به کمپ ترانزیت منتقل شده را از نزدیک ملاقات کنم و از خدا می خواهم که با برادرم به خرمشهر برگردم و بار دیگر او را در آغوش خانواده اش ببینم. آقای عبدالرحمان حنظل زاده از خوزستان
– من هم تا پیش ازآمدن به این سفرمثل سایرخانواده های دیگر فکر میکردم که با توجه به تحولاتی که دراشرف رخ داده برادرم مهدی را ازنزدیک ببینم. اما اکنون که دراشرف هستم موفق به دیدار برادرم نشده ام. با این وجود با شنیدن نام چند نفر از اسرای خوزستانی که به کمپ موقت ترانزیت منتقل شده اند خوشحال و امیدوارتر شدم که به زودی برادرم را خواهم دید بنابراین همچنان محکم و امید وار برخواسته خود که ملاقات حضوری با برادرم است پافشاری میکنم. آقای عبد محمد چهارلنگ ازخوزستان
– من اولین باری است که به قصد دیدار با برادرم رحیم چهارلنگ به اشرف آمدم. بسیارخوشحال شدم که بعد از 25 سال برادرم را خواهم دید. و در این فکر بودم کسی که بیشترعمر خود را در جایی به اسم اشرف گذرانده می بایست مکانی بسیار زیبا وغیرقابل توصیف باشد. ولی وقتی که وارد اشرف شدم متوجه شدم که هرآنچه در باورم بود خیال بود و اشرف ویرانه ای بیش نیست. افرادی که دراشرف به سرمی برند عده ای فریب خورده و رنجدیده خاطرهستند که گویی درچند قرن پیش زندگی می کنند. که از نظر ذهنی با خود درگیر هستند. بهرحال امیدوارم که دولت محترم عراق و سازمانهای بین المللی هرچه سریعتر این مشکل را حل کنند و اسرای اشرف را به آغوش خانواده های خود بازگردانند. آقای علیرضا وادیان ازخوزستان
– خداوند بزرگ را شاکرم که بالاخره دعا والتماس مادران و پدران و برادران و خواهران که بعد از چند سال تلاش و با تحمل زحمات و مشقتهای بسیاری در این راه به زودی شاهد آزادی اسیران اشرف ودرهم پیچیدن طومارجنایتهای فرقه رجوی خواهیم بود. براین اساس امیدوارم هرچه زودترشرایط بهتری فراهم شود که خانواده ها بتوانند بدون هیچگونه محدودیتی با فرزندان خود ازنزدیک دیدارکنند. آقای عبدالحمید فخرعطار از خوزستان
– زمانی که با خبرشدم برادرم احمد فخرعطار درعراق و در محلی به نام اشرف است فکر میکردم درآنجا زندگی عادی وجود دارد. ولی وقتی که به درب اشرف رسیدم و دیدم که اطراف اشرف را با خاکریز و سیم خاردار محصورکرده اند با خود گفتم خدایا، برادرم 17 سال در این زندان مخوف که در داستانهای حزب نازی نمونه آن را شنیده بودم به سر میبرد؟ فکر میکردم که آزادی عمل دارد.ولی بعد متوجه شدم آزادی که شعار آنهاست جز خیالی بیش نبوده و نیست. طی چندین باری که به اشرف آمدم موفق به دیدار برادرم نشدم.افراد اسیر در اشرف از اصولی ترین اصل خود که همانا آزادی بیان و دیدار با خانواده است محروم هستند. وشنیدم که چه آزار و شکنجه هایی که برادرم و سایر جوانان هموطن ما دراشرف ازدست رجویها، نکشیده اند. رجویها با بیگاری گرفتن ازفرزندان ما بیابانی بی آب وعلف را به پادگانی مخوف تبدیل کرده اند وحال که می بینم این دژ مخوف در حال فروپاشی است امیدوارم که سعادت دیدار برادرم را بدست آورم.
در پایان امیدوارم که با اتکاء به الطاف بی پایان پروردگار بی همتا و همکاری دولت عراق و سازمانهای بین المللی تمامی اسرای فرقه رجوی آزادی را درآغوش کشند و به دنیای آزاد قدم بگذارند و خانواده های دردمند وچشم انتظار به حق مسلم خود یعنی ملاقات با فرزندان وعزیزان دربندشان دست یابند. آمین گفتگوی خانم جلیلیان با خانواده های متحصن خوزستانی در جلوی درب اسارتگاه اشرف

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.