رجوی در اروپا!

مسعود رجوی سه دهه قبل زمانی که در ایران به سر می برد و به دنبال دستیابی به قدرت و درگیرشدن با جمهوری اسلامی، به جای این که در داخل ایران بماند و هزینه مبارزه را از جیب خودش بپردازد و سیاستی را اتخاذ کند تا به دنبال آن نه خودش به خطر بیافتد و نه رنج و خون نیروهایش به دلار بدل شود و بدان سبب از دور مخالف و اپوزسیون خارج شود، از هول حلیم شهرت و قدرت، با به جای گذاشتن طعمه در ایران، پا به فرار گذاشته و خود را در خارج از کشور به هر عنصر خارجی و بیرونی که جنگ و نزاعی با حکومت ایران داشتند، قلاب کرد تا در مبارزه با حکومت، خود همچنان سود برده و دیگران منجمله نیروهایش، زیان حاصل نمایند. حال، او هم اکنون جایگاه و موقعیت مناسبی ندارد. چه در مخفیگاهش و چه احیاناً برای رسیدن به اروپا و یا به زعم خودش با آنچه که تا کنون پشت سر گذاشته، به تهران. همه چیز بسته به مذاکرات و روابط غرب با تهران دارد. کسی که حداقل با خروج از ایران، باز هم می توانست در چنین بازیهایی شرکت نکند و حال او را در مقام کارت بازی شرکت ندهند، ولی او همانگونه که نوکرطلبی را دوست دارد، ارباب طلبی را هم دوست دارد و این دو مکمل همدیگرند. اگر مذاکرات ایران و غرب به سرانجامی که رضایت طرفین را جلب کند برسد، غربیها کارت رجوی را تمام عیار خواهند سوزاند، چیزی در حد عبدالله اوجالان و یا اسامه بن لادن. ولی اگر کار مذاکرات ایران و غرب، به نتایجی که طرفین دعوا را راضی نکند و احیاناً با وساطت نیروهای افراطی و جنگ طلبان در داخل و منطقه و غرب، به هم بخورد، کارت رجوی می تواند فعال تر شود و چه بسا از لیست تروریستی آمریکا خارج شده و حتی او را به اروپا بیاورند تا دور تازه ای از بازیهای فشار و تجربه شده را به اجرا بگذارند. اما در این معادله چند چیز دیگر وجود دارد که جهت یادآوری بد نیست دوباره به مختصات کارت جدید و تجربه شده، اشاره شود. 1ـ رجوی سی سال قبل به عنوان یک کارت بازی قوی، هم در دستگاه سیاسی و تبلیغاتی غرب و هم در دستگاه جنگی صدام حسین، آزمایش خود را پس داده و امروز صدها بار ضعیف تر و بی اعتبارتر و نامقبول تر از سی سال گذشته است. 2ـ طی بیست سال اخیر، جنبشی از منتقدین و معترضین و قربانیان این گروه و اتفاقاً در کشورهای اروپایی، به کار افشاگری و روشنگری در ارتباط با عملکرد و رفتار این کارت بوده و هم چنان مشغولند. 3ـ حضور جنبش زخمی و مخالفین این بار اجازه آن را نخواهد داد تا او با همه هزینه ها و تلفاتی که پشت سر نهاده، هم اکنون شکست استراتژی خود در عراق را به پیروزی و مظلومیت، بدل کند و به عنوان کارت تازه، وارد بازیهای سیاسی گردد تا ایران فروشی و آدم فروشی را مبارزه بخواند. 4ـ از حیث قانونی و قضایی نیز او مدارکی را در دست مخالفین و اعضای سابقش به دست داده و بر جای گذاشته که آن اسناد و مدارک حتی حضور فیزیکی اش در اروپا را با مخاطرات جدی مواجه خواهد کرد. 5ـ تمایل مردم و نیروهای سیاسی و خسته از وضعیت موجود در اروپا و غرب، به سمت عدم خشونت و جنگ و تروریسم و به ویژه عدم حمایت از تروریسم است. 6ـ کشورهای غربی و اروپا با وجود و با فعالیتهایی که اعضای جداشده از این سازمان داشته اند، فضای مناسبی برای حفظ و جذب نیرو نیست و کار سیاسی و انسجام نیرو و سازماندهی و غیره به راحتی و روال سابق نخواهد بود. 7ـ حضور این کارت در غرب و اروپا، به مثابه شکست استراتژی خشونت و جنگ است و اگر این شکست با تبلیغات معترضین و قربانیان، تعریف و تبیین واقعی شود، تتمه نیروهای این گروه را مستاصل و دچار تشتت و تفرق کرده و عملاً ناکارآمد خواهد کرد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.