سرنوشت کنونی فرقه رجوی (مجاهدین خلق) ناشی از چیست؟‏

از زمانی که رجوی با شیادی خاص خودش رهبری سازمان را بدست گرفت و آنرا تبدیل به سازمان مسعود و مریم کرد و با ویژگی های خاص خودش یعنی قدرت طلبی و هوس رانی همواره دچار توهمات ابلهانه بوده و هست. بله رجوی بر اثر این توهمات ابلهانه اش و تنگ نظری هایش که ناشی از افکار پوسیده فرقه گرایانه اش هست همواره برخلاف جریان آب شنا کرده است و بر خلاف نظر همه دنیا بر نظرات ابلهانه خودش اصرار ورزیده و آنرا درست ترین نظر دانسته است وهمین امر هم باعث سقوط این فرقه به ورطه نابودی و دچار شدن سازمان به سرنوشت تیره و تار کنونی گشته است. اکنون برای روشن تر شدن موضوع نگاهی گذرا می اندازیم به مقاطعی از پروسه حیات این فرقه در زمان صدارت رجوی و تصمیمات و توهمات ابلهانه و تنگ نظری هایش و از اینکه چطور خود را محور عالم دانسته و بر این افکار پوسیده اصرار ورزیده است و باعث فروپاشی و نابودی این فرقه گشته است. یکم) در حالی که در دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق در زمان صدام همه دنیا صدام را شروع کننده جنگ می دانستند و همچنین در حالی که همه دنیا صدام را بر اثر جنایاتی که در جنگ نظیر بمباران شهرها و مناطق غیر نظامی و استفاده از بمب شیمیایی و جنایاتی که بر علیه مردم عراق مرتکب شده بود دیکتاتور می دانستند و مورد نفرت وتنفر شدید مردم دنیا وبطور خاص مردم ایران و عراق بود رجوی با صدام پیمان صلح امضاء کرد و بعد هم از فرانسه به عراق آمد و او را تنها دوست سازمان که اسم مستعار خودش هست دانست و همچنین از او به عنوان صاحب خانه که در واقع اسم مستعار ارباب هست یاد می کرد و بعد هم در کنار او بعنوان غلام حلقه به گوش در سرکوب شیعیان جنوب عراق و کرد کشی و سرباز کشی در جبهه های جنگ شرکت کرد. دوم) در حالی که بر اثر باد جهانی دیگر دوران مبارزه مسلحانه بسر رسیده و تمامی بلوک شرق و خود شوروی سابق هم بر اثر این باد جهانی فروپاشید و دیگر همه گروههای مسلح نظیر گروه تامیل در سری لانکا و ارتش ایرلند و جدایی خواهان باسک و سازمان فتح در فلسطین مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته وبه راه حل سیاسی روی آوردند.ولی این رجوی همچنان بر مبارزه مسلحانه اصرار می ورزد و بر خلاف نظر همه دنیا طرفدار راه حل نظامی و خشونت هست و اکنون علی رغم اینکه بعد از سقوط صدام مجبور به ترک سلاح شده است نه تنها این شیوه مبارزه مسلحانه را رسما رد نکرده است بلکه هنوز همگان شاهد هستند که همه ساله سالروز ترور وخشونت را گرامی می دارد و امیدوار هست که روزی بتواند دوباره به سلاح دسترسی پیدا کند و به اعمال تروریستی خودش ادامه دهد و یکی از گلایه های رجوی از ارباب جدیدش آمریکا اینست که چرا آنها را خلع سلاح کرده است و نگذاشته به خشونت گرائی اش ادامه دهد. سوم) در حالی که همه دنیا و همه ادیان الهی و حتی آنانی که به خدا اعتقاد ندارند نظیر کمونیستها بر کانون گرم خانواده اصرار می ورزند و خواهان گرم تر شدن و استمرار ومستحکم تر شدن این کانون هستند و برای بقای آن تلاش می کنند و به ادامه آن پای می فشارند تنها این رجوی هست که بر اثر افکار پوسیده فرقه گرایانه اش کانون خانواده را کانون فساد می داند و خواهان منفجر کردن این کانون می گردد و باز با همین افکار پلیدش طلاق اجباری را در سازمان تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک راه می اندازد و بچه های خردسال را از والدین شان جدا کرده و آواره خارجه کشور می کند و تماس باخانواده را در مناسبات اکیدا ممنوع می سازد و خانواده ها را دشمن سازمان خطاب می کند و نیروها را از ملاقات با خانواده محروم می کند و بدینوسیله همگان شاهد هستند که تنها نقطه ای که در جهان در آن ازدواج ممنوع هست قلعه اشرف هست که توسط رجوی دایر شده است. چهارم) در حالی که همه دنیا در تلاش بودند که بین ایران و عراق آتش بس برقرار شود و این جنگ ویرانگر هشت ساله پایان بپذیرد تنها این رجوی بود که مخالف پایان جنگ و برقراری آتش بس بود چون استراتژی بقای خودش را به جنگ استوار کرده و به آن گره زده بود. لذا نه تنها با پایان یافتن و خاتمه جنگ مخالفت می ورزید بلکه با راه اندازی فروغ جاویدان که در واقع دروغ جاویدان بود تعداد زیادی را به کشتن داد تا بلکه بتواند جلوی اجرای قرار داد آتش بس و خاتمه جنگ را بگیرد که موفق نشد.ولی باز همگان شاهد بودند که در دوران آتش بس همواره امیدوار بود که روزی این جنگ ویرانگر و خانمان سوز دوباره شروع گردد و رجوی همواره در نشستها به تابلوی جنگ امیدواری می داد و می گفت این آتش بس نا پایدار و شکننده هست و دوام نمی آورد و در همین راستا با راه اندازی تیم های داخله و عملیات تروریستی در داخل کشور که این کار نقض آشکار قرار داد آتش بس بود سعی داشت این آتش بس را از بین ببرد و شعله های جنگ را فروزان کند. پنجم) در حالی که در سال 1376 بعد از انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهور در ایران همه دنیا از آن استقبال کردند و آنرا دوران گشایش و دوران اصلاحات در ایران می دانستند و در این راستا حتی اعضای شورای دست ساز رجوی مانند آقای متین دفتری و همسرشان و همچنین اکثریت نیروها در داخل تشکیلات سازمان دوران خاتمی را دوران خوبی می دانستند و خواهان تجدید نظر سازمان در خط و مشی مبارزه مسلحانه بودند این تنها رجوی بود که نه تنها آنرا دوران گشایش نمی دانست بلکه با راه اندازی عملیات داخله و خمپاره اندازی به مناطق مسکونی و کشتن شهروندان غیر نظامی در ایران و راه اندازی عملیات تروریستی سعی کرد این دوران را به شکست بکشاند و در داخل مناسبات هم با راه اندازی نشستهایی تحت عنوان نشست طعمه که مستقیما توسط خودش اداره می شد و به مدت چهار ماه و نیم ادامه داشت همه افکار را رد کرد و برای اثبات نظر خودش همه را سرکوب کرد و دستور مغزشوئی گسترده در مناسبات را تحت عنوان عملیات جاری و غسل هفتگی صادر کرد. ششم) در حالی که همه دنیا از جمله فعالین حقوق بشری و سازمان ملل و دولت عراق و دولت آمریکا خواهان بر چیده شدن قلعه اشرف و انتقال نیروها به کمپ موقت لیبرتی هستند و از راه حل مسالمت آمیز برای حل این مشکل حمایت می کنند. تنها این رجوی هست که با کار شکنی هایش و با بهانه تراشی هایش مانع از ادامه این روند جابجائی شده است و در این راستا با فرافکنی و وارونه گوئی دولت عراق را مسئول این توقف می داند و علی رغم هشدار آمریکا و دولت عراق و توصیه سازمان ملل و راه حل و نقش راه آقای کوپلر نماینده ویژه سازمان ملل در عراق نه تنها این نقشه راه را رد کرده و جلوی دنیا به گردن کشی و پا فشاری خود به راه حل خشونت آفرینی ادامه می دهد بلکه با کمال پر روئی و وقاحت خاص خودش نماینده ویژه سازمان ملل در عراق جناب آقای کوپلر را متهم به همکاری با حکومت ایران می کند و خواهان تعویض آن می گردد و اکنون هم چند روز پیش جناب آقای بان کی مون دبیر کل سازمان ملل از این فرقه خواست در جهت تخلیه اشرف همکاری کند.احتمالا رجوی با متهم کردن دبیر کل سازمان ملل به همکاری با ایران خواهان تعویض او خواهد شد. هفتم) در حالی که همه دنیا می دانند که کمپ لیبرتی کمپ موقت و ترازیتی هست اما رجوی با خواستار شدن راه اندازی درختکاری و ساختمان سازی و سبزی کاری و غیره می خواهد آنرا جایگزین قلعه اشرف کند و به ادامه حیات در آن بپردازد و اصلا به دنبال رهائی و خروج نیروها از عراق نیست و همچنان در صدد اینست که آنها را با از دست دادن اشرف در این کمپ موقت برای بقای عمر ننگینش در اسارت خودش نگه دارد.
هشتم) و بالاخره باز در حالی که همه دنیا به بسر آمدن دوران عمر این سازمان و پایان رسیدن تاریخ مصرفش اذعان دارند. ولی این رجوی هست که همچنان خود را نه تنها آلترناتیو بلکه تنها آلترناتیو می پندارد و هموار ه دم از اوج ترقی و بالای قله بودن سازمان و پیروزی های واهی و پوشالی این دستاورد های خیالی و پوشالی را نتیجه رهبری و افکار پوشالی و فرقه گرایانه خودش می داند.
اما با همه این وارونه گوئی های رجوی و بر خلاف جهت آب شنا کردن هایش در این پروسه ای که بطور مختصر به گوشه ای از آن اشاره تیتر وار کردیم همواره خلاف نظرات ابلهانه و فرقه گرایانه اش به اثبات رسیده است و در آینده هم چنین خواهد شد و رجوی با این گردن کشی و قلدری خودش نمی تواند در مقابل افکار عمومی دنیا ایستادگی کند و بر افکار پوسیده فرقه گرایانه اش اصرار بورزد. و در اینجا می توان نتیجه گرفت که در یک کلام علت اصلی سرنوشت فلاکت باری که هم اینک سازمان دچار آن گشته است رجوی ها هستند و با دستگیری و محاکمه این زوج می توان به پایان این مشکلات امیدوار بود و مطمئنا این امر محقق خواهد گشت و بزودی همگان شاهد خواهند بود که همانطور یکه رجوی مجبور به ترک سلاح و ترک خاک شده است. بر اثر فشار بین المللی مجبور خواهد شد سوراخ موش را هم ترک کند و پشت میز محاکمه و پاسخگویی در قبال این همه فجایعی که مرتکب شده قرار خواهد گرفت و آنروز دیر نیست و رجوی را هم از آنروز گریزی نیست. به امید آنروز
و به امید و آرزوی رهایی همه اسیران در قلعه اشرف

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.