عملکرد سازمان مجاهدین خلق

فرقه رجوی دزد بزرگ فرزندان مردم ایران

سازمان مجاهدین خلق ایران که نزدیک به 47 سال پیش توسط محمد حنیف نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع زادگان بنیان گذاری شد سرلوحه کار خود را فدا و صداقت گذاشتند و با همین شعار بود که توانستند در دوران حکومت شاه در دل جامعه و خصوصا نسل جوان وارد شوند و آنها را به سازمان خود جذب نمایند! آنان که انسانهایی مذهبی بودند با علم به اینکه شاه رژیمی دست نشانده امریکا و انگلیس است و با دیدن فقر مردم ایران بپا خواستند و با مبارزه مسلحانه در کنار روشنگری خواستار سرنگونی شاه خائن بودند! در همین راستا خود به زندان افتادند و با فدای جان خود مهر محکمی به سرلوحه سازمان خود یعنی فدا و صداقت زدند! با شهادت بنیانگذاران سازمان و از زمانی که رهبری سازمان به دست مسعود رجوی افتاد رفته رفته این سازمان از اصول اولیه خود منحرف شد و با فاصله گرفتن از انقلاب و مردم به یک سازمان فرقه ای مذهبی تبدیل گشت که دست به هرکاری برای رسیدن به مقاصد خود میزد! خواه اینکار سازش با دشمنان مردم ایران باشد خواه آتش باز کردن بروی مردم ایران و سربازان میهن باشد و خواه با فریفتن و کشاندن فرزندان مردم ایران به عراق مکانی که هسته مرکزی سازمان مستقر بود و با شستشوی مغزی آنان از آنها انسانهایی بسازند آنطور که خودشان میخواهند!
واقعیت اینست که فرقه رجوی با فریفتن جوانانی که بهر دلیلی از ایران به امید یافتن زندگی بهتر در دنیای بورژوازی ترک وطن کرده بودند وبا دادن وعده و وعیدهای دروغین و پوشالی باین افراد که ما به شما کار بهتر و پر درآمد میدهیم و کافیست برای مدت کوتاهی برای گذراندن دوره های تخصصی بیکی از کشورهای عربی برویم و بعد از گذراندن دوره های کاری با خرج خودمان به یکی از کشورهای اروپایی بازگردانده خواهید شد اینگونه آنان را میفریفتند و بعد از وارد کردنشان به عراق و قرارگاه اشرف تحت شدیدترین شستشوهای مغزی قرار میدادنند و از انها انسانهایی سنگ دل بی رحم و بدون فکر میساختند که فقط کار و فرمانی که باو داده میشد را اجرا میکردند! و هرکس هم که دراین راه بی چون و چرا تر باشد قطعا از ارزش بالاتری نزد سازمان برخوردار خواهد بود!
بخوبی بیاد دارم بچه های تازه واردی که در نشستها عنوان میکردند در ایران در اثر مسائل مختلف از جمله اعتیاد شدید یا اینکه مرتکب جرمی شده بودند تحت تعقیب قضایی بودند ولی توانسته بودند فرار کنند و به یکی از کشورهای همسایه بروند ولی از بخت بدشان در دام مجاهدین افتاده بودند و مسئول نشست برای اینکه او را ماندگار کند در عراق و نزد مجاهدین به او میگفت تو که راهی و جایی بجز با سازمان بودن نداری! در ایران تحت تعقیب بودی و الان هم که نزد مجاهدین آمدی جرمت صد برابر میشود نه در کشورهای دیگر میتوانی زندگی کنی و نه راهی به ایران برای بازگشت داری پس فکر هر جای دیگر جز اینجا را از سرت بیرون کن و بواقع استیصال و درماندگی را در چهره این افراد بخوبی میتوانستیم مشاهده کنیم!
یا مثلا از طریق اینترنت و ایمیل به کسانی که در ایران بودند خصوصا جوانان پیام میدادند که ما فلان شرکت هستیم در فلان کشور اروپایی و شما میتوانید با مخارج ما به یکی از کشورهای همسایه بیایید برای دیدن دوره کاری و بعد از گذراندن دوره به یکی از کشورهای اروپایی که ما نمایندگی داریم منتقل میشوید. تمامی امکانات رفاهی و حقوق و مزایای عالی در انتظار شماست و…. و جوان دانشکاه تمام کرده بیکار هم از خدا خواسته بخیال اینکه فرشته نجات درب خانه اش را زده است درسته در کیسه این دزدان فرزندان مردم ایران میافتادند! بخوبی بیاد دارم رجوی در نشستها میگفت اینکه ما اینجا تا این حد جمعیتمان کم است بخاطر کار نکردن شما کادرهاست و باید به هر طریقی جمعیتمان را افزایش دهیم تا صاحبخانه یعنی صدام به ما اجازه انجام عملیاتهای بیشتر بدهد!
واقعیت اینست که قشر دانشجوی هر کشوری بدلیل قرار گرفتن در فضای روشنفکری و دانشجویی نوعی حس ماجرا جویی یا بدنبال پاسخ بودن یا حق طلبی درش رشد میکند و این مسئله بدلیل اینکه با قرار گرفتن در سن و سال جوانی و نوعی کم تجربگی همزمان میشود بهترین بستر را برای سازمانهایی همچون مجاهدین آماده میکند تا با سوء استفاده از این موارد و با سردادن شعارهای عامه پسند و البته دانشجو پسند و بظاهر حق و درست وبا کار کردن بروی عواطف و احساسات این قشر پر هیجان آنان را فریفته و برای رسیدن به اهداف خود از آنها حداکثر سوءاستفاده را میکنند.در این راستا موارد بسیاری میتواند در گول خوردن این قشر تحصیلکرده و مهم جامعه بسیار تعیین کننده و حیاتی باشد! یکی از اصلیترین این موارد خانواده و نقش پدران و مادران است. اگر فضای خانه و خانواده یک فضای پر استرس و پر آشوب باشد و فاصله بین فرزندان با پدر و مادر کمی زیاد شده باشد این فرقه ها میتوانند با قرار گرفتن در این میان و با وانمودکردن باینکه ما بهتر و بیشتر از حتی خانواده شما دلمان برای شما میسوزد و بفکر آینده تان هستیم آنها را بخودشان جذب و به دام فرقه شان بیندازند و وقتی این افراد بخود میایند که دیگر نه راه پس دارند و نه راه پیش! و از طرفی دیگرهرچه رابطه والدین با فرزندانشان صمیمی تر و فاصله ها کمتر و کمتر باشد و هرچه که والدین تلاش کنند که خودشان را به زمانه فرزندان خود با خواسته هایشان و با شرایط و انتظارات بچه هایشان نزدیکتر و هم راستا تر کنند بطور قطع میتوانند بیشتر وارد مسائل و مشکلات بچه های خود شوند و قطعا فرزندان هم در صورت قرار گرفتن در چنین ابتلائاتی اولین کسی را که برای مشورت در نظر میگیرند والدین خود هستند. چراکه بآنها و به راه کارهای آنها بیشترین اعتماد را دارند! فرقه رجوی تمام سعی و تلاش خودرا میکند که رابطه اعضاء را با خانواده هایشان قطع کند.چراکه بخوبی میداند اگر بین اعضاء و خانواده ها رابطه ای برقرار شد دیگر حرفشان برای کادرهایشان که سالها روی مغزشان کار کرده اند برشی ندارد! بخوبی بیاد دارم در زمانیکه انجا بودیم رکیک ترین ناسزاها و تهمتها را به خانواده ها میزدند تا هر چه بیشتر آنها را در دید کادرها سیاه جلوه دهند. مثلا میگفتند اینها که برای ملاقات شما آمده اند نیروهای وزارت اطلاعات هستند که برای از بین بردن شرف و ناموس و غیرت شما آمده اند. و هرکس که باین خانواده ها مرز سرخ و جدی نداشته باشد یعنی پا به روی خون شهدا گذاشته است و خود مزدور اطلاعات است!
لذا برای خنثی کردن هرچه بیشتر نیرنگهای فرقه هایی همچون فرقه مجاهدین بایستی که خانواده ها با فرزندان خود هرچه بیشتررابطه نزدیک تر و صمیمی تری داشته باشند و با دادن آگاهی به عزیزان خود مانع از دزدیده شدن آنها توسط فرقه هایی همچون فرقه رجوی شوند!
مراد

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا