چهار دهه خشونت و ترور کارنامه سیاه و ننگین مجاهدین

گروه تروریستی مجاهدین با بیش از چهار دهه تاریخ خشونت‌بار و فرقه‌ای در اذهان عمومی از نفرت و انزجار غیر قابل تصوری برخوردار است.
اقدامات تروریستی در به شهادت رساندن بیش از ده‏ها هزار شهروند ایرانی توسط گروههای مختلف تروریستی از جمله گروه تروریستی مجاهدین هیچ گاه از ذهن و خاطر مردم ایران اسلامی پاک نمی‌شود.
کوچه و خیابان شهرهای کشورمان در طی دهه‌های گذشته شاهد خون‌بارترین جنایات تروریستی دشمنان داخلی و خارجی این مرز و بوم بوده است. جنایاتی که در میان سکوت و بی‌خبری جهان متمدن امروزی! و در میان غوغا و هیاهوی همه جنگ‌ها و نزاع‌های قرن توسعه و تمدن! از یاد رفته است و باعث شده فریاد مظلومانه شهدای ترور این سرزمین را در میان سنجش سود و زیان کشورهای اروپایی و آمریکایی و همه سینه چاکان حقوق‌بشر به جایی نرسد.
روحانی و نمازگزار، کاسب و تاجر، زن و کودک، مقام دولتی وغیر دولتی، عابر پیاده، رئیس جمهور و نخست‏وزیر، سرداران ارتش و سپاه و سربازان وظیفه، سرنشینان بی‏پناه اتوبوس و دانش آموزان بی‏گناه در مدرسه، روزه داران بر سر سفره افطار و غیره قربانیان سی سال ترور و خشونت در ایران هستند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی وترسیم حکومت جمهوری اسلامی و ارائه نقشه راه توسط ایشان ومتابعت نزدیک به صد درصدی مردم در رفراندوم جمهوری اسلامی، بودند گروه وگروهک هایی که این وضعیت باب میل شان نبود وبجای پیش گرفتن راه اصولی ومنطقی درچهار چوب قانون راهی را درپیش گرفتند که کار را دربحبوحه انقلاب نوپا و در هیاهوی تجاوز صدام به خاک میهن به هرج ومرج و مبارزه مسلحانه کشانده وسعی در بی ثابتی حکومت برآمده از مردم برامدند و نصایح حکیمانه امام، خویشتنداری ومماشات مسولان نظام درقبال رفتارهای آنها نتیجه ای را درپی نداشت تا اینکه این سازمان باصطلاح حامی خلق سلاح بروی خلق کشید. آغاز شورش مسلحانه
در ۲۷ خرداد ۱۳۶۰، مجلس شورای اسلامی به دلیل بی‎کفایتی‌ها، تشنج‎آفرینی‌ها و اقدامات غیرقانونی بنی‎صدر علیه امام، دولت و مجلس و ناتوانی در اداره امور کشور دو فوریت طرح عدم کفایت سیاسی وی را تصویب کرد. یک روز بعد در ۲۸ خرداد ۶۰، سازمان مجاهدین خلق «اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵» خود را صادر کرد. این اطلاعیه اعلام آغاز رسمی شورش مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی و به تعبیر یک عضو جدا شده سازمان؛ «اعلامیه جنگ تمام عیار با جمهوری اسلامی» بود.
عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، عدم کفایت سیاسی بنی‎صدر در مجلس به تصویب رسید. در همان لحظات اعضا و هواداران سازمان در تهران و چند شهر دیگر دست به شورش مسلحانه و ایجاد خشونت در خیابانها زدند. به گزارش خبرگزاری رویتر تعدادشان در تهران ۳ هزار نفر بود و تعدادی اتوبوس، اتومبیل و موتورسیکلت متعلق به مردم عادی را که در خیابانها پارک شده بود به آتش کشیدند و ده‌ها‌ تن از مردم کشته و زخمی شدند.
با هماهنگی بنی‎صدر رییس جمهور معزول و رجوی گرداننده سازمان مجاهدین، ترور سران نظام جمهوری اسلامی با اقدام به ترور آیت‎الله خامنه‌ای در روز ششم تیر، شروع شد. بر اثر انفجار بمبی که در یک ضبط‎ صوت کار گذاشته شده بود و بر تربیون سخنرانی ایشان در مسجد اباذر، واقع در یکی از جنوبی‎ترین مناطق تهران، قرار داشت، جراحات شدیدی بر امام جمعه تهران وارد گشت. مطبوعات و مسئولان در همان زمان به تصریح یا کنایه، سازمان مجاهدین را مسئول این سوءقصد معرفی کردند. بعدها مشخص شد که جواد قدیری از اعضای مرکزیت سازمان طراح انفجار مسجد اباذر و ترور آیت‎الله خامنه‌ای بوده است. انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
در هفتم تیرماه ۱۳۶۰، در انفجاری که در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی رخ داد، آیت‌الله بهشتی و بیش از ۷۲ تن از مسئولان نظام به شهادت رسیدند. عامل این انفجار، یکی از اعضای نفوذی سازمان به نام محمدرضا کلاهی بود. با وجودی که ضربه بسیار سهمگین بود و سازمان مجاهدین و شخص بنی‎صدر و رجوی انتظار داشتند که با این ضربه نظام جمهوری اسلامی به بی‎ثباتی کامل دچار شود و فرو بپاشد، اما با حمایت همه جانبه مردم و حضور گسترده در مراسم تشییع شهدا، موج انزجار علیه اقدامات تروریستی سازمان، در بین تمامی آحاد جامعه وسعت یافت. انفجار دفتر نخست وزیری وشهادت رئیس جمهور ونخست وزیر
روز هشتم شهریور ۱۳۶۰، نیز محمدعلی رجایی که به دنبال عزل بنی‎صدر به ریاست جمهوری انتخاب شده بود و محمد جواد باهنر نخست وزیر در اثر انفجار بمب در محل دفتر نخست وزیری به شهادت رسیدند. این بمب توسط یک عنصر نفوذی سازمان به نام مسعود کشمیری کار گذاشته شده بود. طرح اولیه سازمان، انفجار بمب مزبور در منزل امام خمینی بود که پس از ناکامی در آن، نخست وزیری هدف قرارگرفت.
بعدها رجوی در دیدار سری با ژنرال حبّوش رییس دستگاه اطلاعاتی عراق تأکید کرد که: «… هرچند کاخ سفید و کاخ الیزه می‌دانستند. با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم و می‌دانستند چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی عملیات علیه رئیس‎جمهور و نخست‎وزیر ایران را انجام داد. آنها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.
از این به بعد سازمان برای تزریق هر چه بیشتر خشونت به فضای جامعه، دست به اقدامات عجیب و غریبی می‌زد و در کنار ترورهای گاه و بیگاهی که انجام می‌داد، عده‎ای از جوانان کم سن و سال و فریب خورده را در چند دسته حداکثر ۲۵ نفری به تظاهرات مسلحانه و خشونت‎آمیز در خیابانها وامی‌داشت تا مردم به آنها بپیوندند و نظام را به اصطلاح سرنگون کنند! از جمله این عملیات، تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ۱۳۶۰ بود که تعدادی از اعضا و هواداران به‎طور مسلحانه در تظاهراتی در چند نقطه تهران شرکت کردند و با همکاری مردم و نیروی انتظامی شمار زیادی از آنان دستگیر شدند.
طی دو سال ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ تعداد ۳۶۶ مورد ترور مردم عادی در استان تهران توسط اعضای سازمان مجاهدین انجام شد. ۵۳ درصد از این افراد کارمند نهادهای دولتی بودند که ۳۶ درصد آنها شاغل در سپاه، ارتش، بسیج و شهربانی بودند. بنابراین بقیه ۶۴ درصد ترورشدگان مردمی دارای مشاغل غیرنظامی و آزاد بودند که تنها جرم آنها داشتن ظاهری حزب‎اللهی یا قرار گرفتن در تیررس تیم‌ها‌ی شکار سازمان مجاهدین بوده است. ترور ائمه جمعه
تیم‌ها‌ی ترور سازمان ائمه جمعه را نیز هدف قرار دادند و شخصیت‌ها‌یی مانند آیت‌الله صدوقی (امام جمعه یزد)، آیت‎الله دستغیب (امام جمعه شیراز)، آیت‌الله مدنی (امام جمعه تبریز) درحالی ترور شدند که سنین آنها در دهه هفت عمرشان بود. خیانت درخیانت
در تاریخ سیاسی کشورهای جهان بسیار به ندرت به کشوری برمی‌خوریم که یک گروه سیاسی مخالف نظام، با دشمنی که به خاک کشورش حمله کرده و آن را در اشغال دارد، این‎چنین متحد شود و خود را به آن بفروشد وبا سربازانی که برای دفاع از ناموس وخاک خود به میدان رفته اند بجنگد.
رهبری نوین با این تحلیل که ابرقدرتها نخواهند گذاشت ایران پیروز جنگ باشد و عراق بازنده نخواهد بود، تصمیم گرفت رودربایستی را کنار بگذارد و علنا و رسما در کنار صدام قرار گیرد
پس از مذاکرات مقدماتی رجوی و طارق عزیز در پاریس، در ۱۷ خرداد ۱۳۶۵ وارد بغداد شد و بلافاصله تشکیلات سازمان نیز به بغداد منتقل شد.
از این به بعد رجوی و فرقه اش به طور کامل در اختیار دستگاه اطلاعاتی عراق قرارگرفتند و به مجری بی‎چون و چرای اوامر صدام تبدیل شدند. اولین اقدام رجوی در بغداد، تشکیل «ارتش آزادی‎بخش ملی» بود. با تمهیدات و وعده و وعیدهای فراوان شماری از اعضاء و هواداران و بعضا فریب‎خوردگان غیر سازمانی وارد بغداد شدند و در اردوگاه‎های موسوم به «اردوگاه اشرف» مستقر شدند و در آنجا به فراگیری فنون نظامی و جنگهای کلاسیک پرداختند. رجوی می‌خواست وانمود کند که سازمان از مرحله ترور و جنگهای شهری گذر کرده و اکنون به مرحله‌ای رسیده که می‌تواند اقدام به جنگ‌ها‌ی کلاسیک نظیر جنگ دو کشور، نماید. رژیم صدام امکانات و تجهیزات فراوانی در اختیار آنان قرارداد. پس از انقلاب ایدئولوژیک کذایی بسیاری از زنان سازمان در اردوگاه اشرف دارای اختیارات وسیعی شده بودند.
چهار دوره انقلاب ایدئولوژیک از سال ۶۴ تا ۷۲ در سازمان رخ داد و هر بار تحت یک عنوانی رقبا یا مخالفین بالقوه و بالفعل رجوی در داخل سازمان سرکوب شدند و برخی تصفیه فیزیکی یا ناپدید شدند، و نمایش‌ها‌ی تشکیلاتی پر سر و صدایی برپا شد تا، موجودیت متزلزل و شکست خورده سازمان نزد هواداران ترمیم شود و بقای تشکیلات تضمین گردد.
در حکومت خودخوانده سازمان مجاهدین در عراق تحت حکومت صدام، سازمان مینیاتوری از وزارتخانه‌ها‌ی مختلف را ایجاد کرده بود اما در این حکومت خیالی در وسعت دوازده کیلومتر در ده کیلومتر قرارگاه اشرف تعداد بیش از ۳۵ بازداشتگاه و زندان وجود داشته است. عملیات مرصاد
ارتش آزادیبخش ملی کاری جز چند عملیات ایذایی در مرزها علیه جمهوری اسلامی نتوانست صورت دهد. مهمترین و احمقانه‌ترین اقدام رجوی و ارتش کوچکش «عملیات فروغ جاویدان» بود. در آخرین روزهای جنگ تحمیلی، و پس از آنکه ایران قطعنامه آتش بس را پذیرفت و همزمان با تجاوز رژیم صدام در جنوب و غرب کشور باستثنای نیروی هوایی و توپخانه‌ ارتش عراق عده‌ای از اعضا و هواداران فریب‎خورده، با تجهیزات و سلاحهایی که صدام به آنان داده بود سوار بر چند دستگاه نفربر زرهی که آرم ارتش آزادی‎‎بخش ایران بر آنها نقش بسته بود، از جاده خسروی ـ قصرشیرین وارد کشور شدند؛ و در جاده آسفالته و با سرعت شروع به پیشروی به سمت تهران نمودند. آنان چنین توجیه شده بودند که هر کجا پا بگذارند مردم به آنان می‌پیوندند و با کمک مردم و نیروی عظیم پشتیبانی مجاهدین، می‌توانند تا تهران پیشروی کنند.
اما نیروهای نظامی و مردمی ایران، در عملیاتی به نام «مرصاد» طی روزهای سوم تا ۶ مرداد ۱۳۶۷ این عده را تار و مار کردند.
عملیات «فروغ جاویدان» شکست خورد و ارتش کوچک مجاهدین پراکنده شدند. سرنوشت شرکت‎کنندگان در عملیات «فروغ جاویدان» کشته شدن و دستگیری توسط مردم و نیروهای نظامی بود. از آنجا که مسعود رجوی از این سرنوشت محتوم کاملا آگاه بود شماری از اعضای باسابقه مجاهدین را که احتمال مخالفت‌شان با وی می‌رفت، با شرکت دادن آنها در این عملیات به کام مرگ فرستاد. به راه انداختن مرحله سوم انقلاب ایدئولوژیک
به گفته یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، مرکزیت مجاهدین بعد از شکست عملیات، زیر تیغ تیز انتقاد بود و باید جواب این ماجراجویی بی‎منطق را می‌داد. رجوی پیش‎دستی کرد و با به راه انداختن مرحله سوم انقلاب ایدئولوژیک، سعی کرد دوباره اعضا را سرگرم کند. رجوی از اعضا خواست همه چیز خود را فدای او کنند: «به ما آموزش می‌دادند که خود را به رهبری بسپاریم و به او نگاه کنیم و با پای او راه برویم… گناهانتان را به او واگذار کنید، او شما را می‌بخشد». این مرحله تحمیق اعضا و هواداران «عبور از تنگه» نام گرفت. چون شکست عملیات سازمان در تنگه چهار زبر یا مرصاد رخ داده بود. تبدیل شدن سازمان به یک فرقه باعقاید خاص
از این به بعد پرستش رجوی به اصل محوری اعتقادات مجاهدین تبدیل و آنان از یک گروه سیاسی با ایدئولوژی خاص به یک فرقه با عقاید خاص تبدیل شدند. در این دوران به فرمان رجوی، زنان از مردان جدا شدند و ارتباط بر مبنای ازدواج میان زن و مرد در سازمان از بین رفت.
پس از عملیات مرصاد و آثار آن بر وضعیت سازمان، شمار زیادی از اعضا و وابستگان تشکیلات در عراق و اروپا تلاش کردند از سازمان جدا شوند ولی با خشونت درون‎سازمانی مواجه شدند و به روشهای مختلف از جمله فرستاده شدن به زندان های مخوف حزب بعث مانند ابوغریب مورد ایذاء و آزار قرار گرفتند. تا آنجا که بعضی از سازمانهای حقوق بشری غیردولتی به یاری آنان شتافتند و برای نجات قربانیان سازمان تلاش وسیعی را آغاز نمودند.
اعضای جدا شده سازمان که در اروپا و امریکا فعالند، تأکید می‌کنند که پس از شکست سازمان در عملیات فروغ جاویدان، سازمان کاملا به صورت یک فرقه بسته و مخوف در آمده است و کمترین روزنه‌ای به زندگی آزاد بر روی اعضای آن کاملا بسته شده است. وابستگی و خیانت
در طول مدت حضور رجوی در عراق، وی با دستگاه اطلاعاتی عراق همکاری کامل داشت. پس از سقوط صدام، در میان انبوه اسناد و مدارکی که به دست مردم افتاد، فیلم‎هایی از دیدارهای مکرر مسعود رجوی با بلندپایگان امنیتی رژیم صدام به دست آمد. این فیلم‌ها بطور مخفی توسط دستگاه امنیتی عراق گرفته شده بود.
در طول جنگ، مجاهدین هرجا توانستند، اطلاعی از وضعیت نظامی ایران به دست آورند، آن را در اختیار مقامات عراقی قرار می‌دادند. فلان کاسب بسیجی را که از جبهه برگشته و در مغازه‌اش مشغول کسب و کار عادی خودش بوده، ترور می‌کردند و نزد مقامات عراقی او را یکی از فرماندهان جنگی معرفی می‌نمودند تا با این جنایتها و خیانتها بتوانند پول و امکانات از صدام دریافت کنند. سرآغاز مقاومت مسلحانه انقلابی با خمپاره اندازی درتهران!!!
در سال ۱۳۷۷ و با طمع سوء استفاده از شرایط حاد سیاسی داخل کشور، موج جدیدی از تخریب و ترور به دستور صدام توسط سازمان مجاهدین در ایران آغاز گشت. در ۱۲ خرداد ۷۷ بمب‎گذاری و خمپاره‎اندازی در سه نقطه تهران با عنوان «سرآغاز مقاومت مسلحانه انقلابی» انجام شد. بازهم ترور
در اول شهریور ۷۷ سید اسدالله لاجوردی دادستان اسبق دادگاه‌ها‌ی انقلاب و رییس سابق سازمان زندان‌ها‌ در حالی که بدون محافظ در بازار تهران مشغول کار بود توسط دو تروریست اعزامی سازمان مجاهدین خلق به شهادت رسید. وی در دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی بارها به زندان افتاده بود و آخرین بار در سال ۱۳۵۳ به ۱۸ سال زندان محکوم شده بود.
در ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ طی یک اقدام تروریستی دیگر، سرلشگر صیاد شیرازی در حالی که به تنهایی و بدون محافظ عازم محل کار خود بود به شهادت رسید. وی در طول جنگ تحمیلی خدمات و رشادتهای فراوانی از خود نشان داده بود و رژیم صدام دستور ترور وی را صادر کرد. سرکوب قیام اکراد شمال و شیعیان جنوب عراق
پس از جنگ خلیج‌فارس، نفرات مجاهدین در سرکوب قیام مردم جنوب عراق و نیز در سرکوب مردم کرد، شرکت فعال داشتند و به مثابه گارد خصوصی صدام عمل می‎کردند. رفتار وحشیانه و قساوت‎آمیز آنان در این عملیات چنان بوده که مردم عراق اعم از شیعه و کرد، ارتش و سازمان استخبارات عراق را فراموش کرده‌اند ولی مجاهدین خلق را فراموش نکرده‌اند و کینه‌ای فراموش نشدنی از آنان به دل دارند.
بعد از حمله آمریکا به عراق پادگان اشرف، محل استقرار نیروهای سازمان مجاهدین امروزه به شدت از سوی سربازان امریکایی حفاظت می‌شود؛ و علاوه بر این کادر اصلی سازمان نیز تحت حمایت شدید حفاظتی، امنیتی و حمایتهای سیاسی و لجستیکی آمریکا قرار دارد.
سازمان مجاهدین رسما در عراق به تحت‎الحمایگی ارتش امریکا درآمد و نیروهای آنان با توجه به آشنایی با زبان فارسی و فرهنگ مردم مسلمان و شیعه عراق، خدمات مورد نیاز نیروهای امریکایی را تأمین می‌کنند. اما بعد از دو دهه پیوند عمیق و همه جانبه، سرنوشت رژیم صدام و سازمان رجوی، دیگر نمی‌توان امکان حیات مستقلی برای این گروه از هم پاشیده و متلاشی، متصوّر بود. اگر باقیمانده‌های سازمان به کار موقت ارتش امریکا یا نیروهای امنیتی آن بیایند به این مفهوم نیست که سازمان هنوز وجود خارجی دارد. حضور مجازی و تبلیغاتی گاه به گاه نام سازمان برای سوءاستفاده علیه کشور ایران نیز این واقعیت را تغییر نمی‌دهد. تروریست‌هایی که هم‌آغوش کاخ سفید شدند
مجاهدین کوردل با شعار ضد امپریالیستی در دامان امپریالیسم آمریکا، اسرائیل و غرب، ضمن زندگی شوم و خفت بار مثال زدنی، چونان حشره‌ای موذی به دشمنی با خلق پرداختند و در هر برهه‌ای از زمان با همدستی دیکتاتوران منطقه از جمله صدام و حزب بعث، علیه مردم مسلمان عراق نیز اقدام به جنایات تروریستی مانند جنگ‌های کُردکشی و انتفاضه شیعیان عراق نموده‌اند.
اما ماهیت زندگی فرقه‌ای و موذیانه این گروه‏‏، آنان را بر آن داشت تا پس از حمله آمریکا به عراق و نیز اضمحلال حزب بعث و صدام معدوم، دست گدایی به سوی غرب و آمریکا دراز کرده و ذلیلانه جویای کشوری برای پناهندگی شوند. حال آن‏که هیچ کشوری بنابر مرور تاریخ نکبت‌بار و خشونت‌انگیز مجاهدین، پذیرای این فرقه تروریستی نشد. تا این‏که بالاخره با پیگیری‌های مردم عراق و اقدام شایسته دولت آن کشور لانه و پادگان اشرف که روزی اعضای آن، این محل را قلب تپنده مجاهدین می‌نامیدند فروپاشیده و مجاهدین از آن با خفت و خواری صد چندان متواری و اخراج گردیدند.
دامنه‌ی اقدامات این گروه از دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی، بمب‌گذاری با اهداف خراب‌کارانه یا جنایت‌کارانه و پشتیبانی اطلاعاتی برای دیگر گروه‌های تروریستی فعال در عراق و گروه‌های تروریستی فعال در مرزهای ایران تا آموزش عملیات تروریستی، بمب‌گذاری و عملیات انتحاری به نیروهای القاعده در پادگان اشرف گسترش یافته بود. یکی از فرماندهان نظامی بازنشسته‌ی ارتش آمریکا نیز سال‌ها بعد اعتراف کرد که آمریکا در طول دوران حضور در خاک عراق هر زمان که قصد اجرای عملیاتی تروریستی و غیرانسانی را داشت، که نمی‌خواست ردپای خود را در آن آشکار کند، از وجود گروه مجاهدین استفاده می‌کرده است.
گذشته از فعالیت‌های تروریستی مجاهدین در کشور عراق، که بارها از سوی نظامیان آمریکایی به آن اذعان شده است، می‌توان به نقش مجاهدین در ترور دانشمندان هسته‌ای ایران اشاره کرد که نه تنها در اعترافات دستگیرشدگان این حوادث تروریستی به وضوح به آن اشاره شده، بلکه در رسانه‌های غربی نیز مکرراً از آن سخن گفته شده است. به همه‌ی این موارد می‌توان حضور اعضای مجاهدین را در اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 در ایران اضافه کرد که به منظور اجرای عملیات تروریستی در ایران صورت گرفته بود. غیر از اعترافات دستگیر‌شدگان به اینکه مأموریت داشتند تا در ایران به ترور و خرابکاری بپردازند، برخی از اعضای این گروه در حین اقدام به بمب‌گذاری دستگیر شدند.
غیر از همه‌ی این مستندات، افشای گزارش وزارت دادگستری ایالات متحده در خصوص فعالیت‌های تروریستی مجاهدین نیز نشان‌دهنده‌ی فعالیت تروریستی این گروه در طول یک دهه‌ی گذشته است. گزارشاتی از شنود مکالمات تلفنی سرکردگان مجاهدین در اروپا و خصوصاً کشورهای آلمان و فرانسه حکایت از برنامه‌ریزی این سازمان برای بمب‌گذاری و ترور دارد.
اینها تنها بخش کوچکی از مثنوی هفتاد منی جنایت این فرقه ضاله است که درتاریخ معاصر این سرزمین به ثبت رسیده وبا هیچ وسیله ایی از ذهن مردم مورد ستم قرار گرفته پاک نخواهد شد حال چه درلیست سیاه باشند یا نباشند.
مجاهدین بایستی از لیست سیاه ملت ایران بطور عموم وخانواده هایی شهدای ترور بخصوص خارج شود که این امریست محال.
سازمان مجاهدین خلق، به فرجام تاریخی خود رسید و میراثی جز درد و رنج و خون و عبرت برای تاریخ معاصر ایران چیزی برجای نگذاشته.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.