ناگفته های عبدالحمید رئوفیان از فرقه رجوی

فرقه سراسر دروغ رجوی که در طول عمر کثیف خود از راههای مختلف به جذب نیرو برای پیشبرد اهداف جنایتکارانه خود مشغول بود، از اسیران جنگی هم رو بر نگرداند و در بدترین اوضاع به سراغ آنها رفته و نهایت پلیدی را درحق آنها انجام داد.
سران گروه تروریستی رجوی در طول جنگ با نیروهای بعثی عراق همکاری همه جانبه ای داشتند و در این بین آنها نیز تعدادی از اسیران جنگی را بدون آنکه توسط صلیب سرخ شمارش شوند دراختیار آنها قرارمی دادند تا سران جنایتکاررجوی بتوانند با ترفندهایی که بکارمی بردند از آنها نهایت استفاده را برده و برای کارهای پلید خود استفاده نمایند که یکی از آنها آقای عبدالحمید رئوفیان می باشد که خوشبختانه بعد از 25 سال توانست از چنگال این شیاطین زمانه رهایی یابد و اکنون بدنبال تشکیل زندگی برای خود می باشد و در زیر به گوشه هایی از صحبتهای او اشاره می کنیم که در محل دفترانجمن نجات گفتگویی انجام داده است.
آقای رئوفیان اینگونه خود را معرفی می کند که من در شهریور 1346 در روستای کلو از توابع آزادشهر استان گلستان در یک منزل قدیمی بدنیا آمدم و نام پدر من کریم بردی رئوفیان می باشد.
او در مورد زندگی خود مطالب بسیاری داشت و اینکه چگونه پدر و مادر او در شرایط سخت برای او زحمت کشیده اند و در سن 19 سالگی او را به خدمت سربازی فرستاده بودند.
او در مورد چگونگی پیوستنش به فرقه مجاهدین چنین می گوید که من درسال 1367 که در منطقه فکه سرباز بودم بدست مجاهدین درعملیاتی بنام آفتاب اسیر شدم و بعد از وعده دادن به آزادی به آن فرقه پیوستم و گول خوردم و من را مغزشویی کرده و بمدت 25 سال در دست فرقه رجوی گرفتار بودم.
آقای رئوفیان در مورد چگونگی سپری کردن اوقات در داخل فرقه رجوی چنین می گوید که در آنجا ما را مجبور کردند تا به آموزشهای نظامی از جمله آموزش دیده بانی در برجک و رانندگی تانک و نیز کالکاوی و ابزاری که فقط برای حمله های نظامی بدرد می خورد و نیز اموزش سلاحها و خمپاره ها و 106 م.م همچنین کارهای جاری مانند ساختن بنگال و غیره وادار
می کردند بطوریکه در مدت شبانه روز آنچنان مشغول بودیم که حتی فرصت فکر کردن به خودمان را نیز نداشتیم.
او در مورد خاطرات داخل فرقه رجوی چنین توضیح می دهد که در سال 1382 چندین نفر می خواستند از فرقه رجوی جدا شوند که سران فرقه رجوی ان را فهمیده و برای آنها در پایگاه باقرزاده نشستی گذاشتند و با تعداد زیادی از اعضاء خودشان که گول افکار غلط آنها را خورده بودند و این برای زیر فشار قرار دادن آنها و نیز افراد دیگری که چنین خیالی داشتند و غالبا این نشستها ده الی دوازده ساعت طول می کشید و آن خائنین با داد و فریادهای بسیاری که انجام می دادند باعث می شدند تا ان فرد به اشتباه کردن بیافتد و دیگرچنین فکری نکند و آنها او را به انواع فحش و ناسزا می بستند که در این زمینه از فتح الله فتحی می شود نام برد که می خواست جدا بشود که فشار آوردند و چندین ساعت نشست گذاشتند همچنین حمید راهدار بود که برای او نیز نشست گذاشتند و زیر فشار طاقت فرسا می گذاشتند در آخر هر دوی آنها از آن فرقه جدا شدند و رهایی یافتند.
آقای رئوفیان درمورد کنترل افراد معترض توسط سران جنایتکار این چنین می گوید که با نشستهای مختلف مثلا نشستهای غسل هفتگی، عملیات جاری، نشستهای دیگ و نشستهای مثل سیاسی که خود را قوی و پیروز جمهوری اسلامی را شکست خورده می پنداشتند مثلا در رابطه با نشست غسل هفتگی هر روز بایستی گزارش می نوشتیم و هفته ای یکبار می خواندیم که من مثلا به خانواده فکر کردم و یا به یاد فلان دختر فامیل افتادم و یا فلان نفر را نگاه کردم در تلویزیون در فیلم سینمایی فلان زن را نگاه کردم خلاصه همه اینها را نوشته و در جمع بایستی می خواندیم که این باعث شود هیچ وقت به فکر خانواده نباشیم و به این چیزها نیز فکر نکنیم و هر مطلبی که به خانواده و زندگی ختم می شود و از مبارزه فاصله می اندازد جلوگیری کنند و می گفتند نباید بگذارید این طور مسائل به ذهنتان خطور کند و زن زندگی و خانواده رافراموش بکنید و اینطوری نفر را از زندگی کردن و فکر کردن به آن و خانواده دور کنند.
آقای رئوفیان در مورد چگونگی رهایی خود می گوید که من از آنجا که گرفتار این فرقه شده بودم هیچ موقع دلم با سران جنایتکار رجوی نبود ولی با مغز شویی بالایی که داشتند در آنجا نگه داشته شده بودم و از ما که سرباز بودیم و بدست آن فرقه اسیر شده بودیم سوء استفاده شد و با وعده های تو خالی و ترساندن ما از جمهوری اسلامی ما را نیز بد بین می کردند و نمی گذاشتند برگردیم و اگر اسرار می کردیم زیر فشار می گذاشتند و نشستهای فراوانی برای ما ترتیب می دادند. من در سال 1388 می خواستم برگردم ولی برایم نشست گذاشتند و ترساندند و هر بار همین طور بود که اخرین بار در سال 1391 توانستم از فرقه سراسر دروغ رجوی رهایی یابم و آزاد شوم و به آغوش گرم خانواده ام بپیوندم و از روزی که تحویل خانواده ام شده ام هیچ گونه مشکلی نداشته و به زندگی خودم همراه با پدر و مادرم مشغول می باشم.
در پایان باید خاطر نشان کنیم که آقای رئوفیان در اخر دی ماه ازدواج می کنند و دفتر انجمن نجات ضمن تبریک به وی آرزو می کند تا تمامی زندانیان فرقه کثیف رجوی رهایی یافته و همانند وی به آغوش گرم خانواده بپیوندند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.