قتل ها و مرگهای مشکوک تشکیلاتی در فرقه رجوی – قسمت دوم

واقعیت قتل شهریار شجاعتی چگونه بود؟
شهریار شجاعی از اعضای قدیمی سازمان اهل استان فارس بود او از کادرهای تشکیلاتی و متعهد به رهبری فرقه و در عملیات کرد کشی معروف به مروارید در سال 70-1369 در ارتفاعات مروارید – مرز ایران و عراق در حوالی شهر کلار عراق و قصر شیرین ایران به قتل رسید.
در سازمان این قتل در میان اعضای فرقه به گونه ی دیگری جا افتاد و بر اثر شانتاژ و جو سازی رهبری فرقه شهریار شجاعی را به اسطوره ای از شجاعت در جهت سو استفاده از بقیه ی نفرات و تو سری زدن به اعضای موجود در سازمان تبدیل کردند و مستمرأ‌ گفته می شد که شهریار اطلاعاتش در خطر بود و نقطه مختصات خود را داد تا توپخانه ی خودی او را بزند و شهید شد. اما واقعیت چه بود؟
واقعیت این بود که شهریار به اتفاق یک نفر دیگر بنام علی محمد صفری که کمکی او بود دیدبان توپخانه لشکر 49 محور یکم بودند و برای دیدبانی در ارتفاعات مروارید مستقر شدند. این محور دارای سه آتشبار از سه لشگر (49 به فرماندهی علیرضا ارجمند پور) (15 به فرماندهی محمد مرادی) (26 به فرماندهی حسین نجمی) که هر لشگر دارای چند قبضه توپ 130 م. م و کاتیوشا اورال و داک بودند (معروف به چلچله)‌
این سه آتش بار در جریان عملیات کرد کشی مسئولیت توپ باران شهرهای جلولا، کلار، کفری، طوز خرماطو و روستاهای وابسته به این چند شهرستان را داشتند که در آخرین روزهای عملیات یاد شده دسته اعزامی جلودار وابسته به لشگر 26 بفرماندهی سهراب حمیدی بعد از قلع و قمع مردم شهرستان کلار به محاصره افتاده وشکست خورد.
نیروهای پیشمرگ کردی (اتحادیه میهنی) به موضع دیدبانی نزدیک شده بودند طبق تماس بیسیمی که شهریار شجاعی با مرکز داشته تقاضای عقب نشینی کرده بوده.
(شاهد عینی بیسیمچی بنام ی.ک)که فرماندهی محور مربوطه از آنجایی که به این نتیجه رسیده بود که عقب نشینی امکانپذیر نیست و اطلاعات دیدبانها و خود آن دو نفر ممکن است بدست کرد ها بیافتند لذا با ستاد کل، شخص مریم (مستقر در مقری بنام یکتا واقع در پل جلولا) مشورت و در یک اقدام وحشتناک همه ی سلاح های توپخانه ی هر سه آتشبار مرکب از دهها قبضه توپ – کاتیوشا – خمپاره ها و مینی کاتیوشا های یکان ادوات روی نقطه مختصات موضع دیدبانی تنظیم و بطور ناگهانی حجم عظیمی آتش روی همان یک نقطه ریختند.
دریک خیانت وحشتناک در تماس بیسیمی به شهریار گفته شد کنار سنگر و نه داخل سنگر بیاید تا نیروهای کمکی او را رویت کنند و با این توصیفات او (‌شهریار شجاعی) و علی محمد صفری را به قتل رساندند. چون سنگر دیدبانی گویا بتونی زمان جنگ ایران و عراق بوده. رجوی ها فکر می کردند اگر آنها داخل سنگر باشند زنده به دست کردها می افتند لذا آنها را با ترفند به بیرون سنگر می آورند و با آتشبار شدید بقتل می رسانند واین آن واقعیت است و نه چیز دیگر.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.