لیبرتی باز هم قربانی می گیرد

هفته گذشته غلامحسین صادقی (معروف به حاج صادقی) در سن بالای 80 سال در گذشت. سازمان مجاهدین طی اطلاعیه ای مرگ حاج صادقی را براثر ایست قلبی اعلام کرد. یادآوری می شود که میانگین سنی افراد تشکیلات مجاهدین بالای 60 سال است و بیش از نود درصد از آنها بدلیل فشارهای روانی به بیماریهای مختلفی مبتلا هستند. علت مرگ حاج صادقی هرچه می خواهد باشد، قطعا و یقینا براثر فشارهای فوق العاده زیادی است که بصورت روزمره به افراد لیبرتی از طرف تشکیلات وارد می شود. در اطلاعیه مجاهدین به تعریف و تمجید از او پرداخته و از قول مریم رجوی او را به عرش برده است. این درحالی است که تا وقتی زنده بود هیچ حرفی از او زده نمی شد و در نشستهای موسوم به عملیات جاری همیشه زیر تیغ بود ناسزاها و فحشهای آنچنانی نثار او می کردند. در کجای دنیا سراغ دارید که پیرمردهای هشتاد ساله هر روز به کارهای یدی سنگین مشغول باشند و آخر شب هم بجای خسته نباشید آنها را به باد فحش و ناسزا بگیرند؟ سرنوشت افراد در بند تشکیلات رجوی تا زمانی که قید و بند اسارت را همچنان در گردن خود حفظ کنند همین است. از نظر رجوی پیر و جوان فرقی نمی کند بایستی تا جان در بدن دارند آنها را با کارهای سنگین و یدی مشغول کرد تا فکر به آینده و گذشته خود نکنند. بارها و بارها درتشکیلات از طرف مسئولین و مشخصا خود رجوی گفته شده بود، «مجاهد خلق بایستی آنقدر کار کند که وقتی شب به رختخواب می رسد بیهوش شود.» چرا؟ آیا رجوی از فکر کردن افراد می ترسد؟ آیا بقول خودش «عنصر آگاه مجاهد خلق» نمی تواند فرصت پیدا کند که فکر کند از کجا آمده و به کجا می رود؟ سرنوشت او به کجا خواهد انجامید؟ این تفکرات فرقه گرایانه باعث می شود که روزانه از افراد نگونبخت تلفات گرفته شود و هر روز یکی پس از دیگری بمیرند و از این زندگی نکبت بار راحت شوند. همه ما که درتشکیلات بوده ایم بخوبی می دانیم که برای یک عنصر تشکیلاتی که رجوی سالیان سال تربیت کرده است، بین زندگی و مرگ هیچ فاصله ای نیست و اصلا برایش مهم نیست که بمیرد یا زنده بماند. چون نه امیدی به زندگی در او هست نه امیدی به آینده. از خانواده قطع است از دنیای بیرون و زیبایی های زندگی قطع است در نتیجه هیچ امیدی برای یک نفر تشکیلاتی وجود ندارد که بتواند به آن دلش را خوش کند و امیدوار باشد. این خواسته تشکیلات و شخص رجوی است. انسانهای بریده شده از همه جا، انسانهایی که مثل ماشین کار می کنند و نه امیدی به آینده دارند و نه امیدی به زندگی. این است سرنوشت کسانی که خود را نوک پیکان تکامل میدانند. این است سرنوشت کسانی که روزی برای آزادی کشور و مملکت خود بپاخواستند و روزی از بهترین اقشار جامعه بودند. سیاستهای غلط و فرقه گرایانه رجوی آنها را به جایی رسانده که همچون حیوان یکی پس از دیگری به مسلخ برده می شوند.
محمد ب، وبلاگ باند رجوی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.