سومین نامه خانواده امیری به سران مجاهدین در سال ۱۳۹۲

به نام خدا

بنده فاطمه امیری خواهر یکی از اعضای مجاهدین بنام علیرضا امیری هستم که وی مدت سیزده سال در اسارتگاه رجوی بسر می برد. سیزده سال است که مادرم چشم به راه پسرش هست و شب و روز در فراق فرزندش اشک می ریزد.

خانم فاطمه امیری و اعضای خانواده اش خواستار آزادی علیرضا امیری از اسارت فرقه مجاهدین در لیبرتی هستند.

تنها خواسته ی مادر من فقط دیدن فرزندش بعد از سالها می باشد آیا این خواسته ی زیادی هست؟ مادر بنده و یا اکثر پدر و مادرهای اعضای مجاهدین با سیاست کاری ندارند فقط می خواهند برای چند ساعتی هم که شده فرزندانشان را در آغوش بگیرند.

من نمی دانم که هراس سازمان مجاهدین خلق از دیدن خانواده ها چیست!؟ یک روز خانواده ها را مامور وزارت اطلاعات می نامند و روز دیگر مزدور و روز دیگر …

با این مارک ها که به خانواده ها می چسبانند نه تنها خانواده ها را ناامید نمی کنند بلکه مصمم تر هم می کنند. بیم سازمان از عاطفه ی افراد می باشد هر چند به خیال خود عاطفه را در افراد و اعضای سازمان سرکوب کردند ولی عاطفه مانند آتش زیر خاکستر می باشد که با یک جرقه شعله ور می شود.

و با این ترس اجازه ملاقات به خانواده ها نمی دهند و خواهش بنده از جوامع بین المللی این است که همراه و همدل خانواده ها باشند و مسیر را هموار کنند تا خانواده ها بتوانند بدون هیچ محدودیتی فرزندانشان را ملاقات کنند.

فاطمه امیری

رونوشت به:
۱- دبیرکل سازمان ملل متحد
۲- آقای مارتین کوبلر نماینده دبیر کل سازمان ملل متحد در عراق
۳- کمیته بین المللی صلیب سرخ دفتر تهران و دفتر ژنو
۴- دفتر کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل
۵- دیده بان حقوق بشر
۶- عفو بین الملل
۷- وزارت امور خارجه آمریکا

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.