رجوی از مبارزه ضدامپریالیستی تا آویختن به دامن آمریکا

سایت های وابسته به سازمان مجاهدین خلق، با شور و اشتیاق فراوان که گوئی به موفقیت و افتخار بزرگی نایل شده باشند، خبر باز گشائی مجدد دفتر این سازمان در نزدیکی کاخ سفید در واشنگتن را تبلیغ میکنند. در گذشته نیز این سازمان خارج شدن از لیست سازمانهای تروریستی وزارت خارجه آمریکا را جشن گرفته و آنرا مایه مباهات خود دانست. به یاد این شعر افتادم که: "خانه از پایبست ویران است – خواجه در بند نقش ایوان است".

قبل از هر چیز لازم به ذکر است که این اقدام به هیچ عنوان دستاورد مادی برای فرقه رجوی محسوب نمیشود چرا که چیزی تغییر نکرده و در گذشته هم سازمان در واشنگتن دفتر و فعالیت داشته و در جهت جمع آوری کمک مالی و حمایت سیاسی تلاش می نموده است. همچنین شایان توجه است که سازمان مجاهدین خلق به خاطر جرائم و تخلفات فراوانی که در داخل خاک آمریکا مرتکب شده از جانب FBI تحت پیگرد قانونی می باشد و جزو لیست مانیتورینگ این ارگان قرار گرفته است یعنی فعالیت ها و عملکردش تحت نظارت و کنترل می باشد. فعالیت های این سازمان در کشورهای غربی هرگز بدور از مسائل و مشکلات حقوقی و قانونی نبوده است.

اطلاع دارم که قریب به اتفاق ایرانیان مقیم آمریکا و همچنین سیاستمداران آمریکائی نه تنها حمایتی از این فرقه به عمل نمی آورند بلکه از آن دوری می جویند و به همین دلیل فرقه با نام هائی غیر از نام های شناخته شده خود به سراغ آنان میرود و با فریب و بکارگرفتن ترفند های فرقه ای تلاش میکند پول و حمایت آنان را جلب کند. ارگان های تحقیقاتی اطلاعاتی و دفاعی آمریکا بارها بر این واقعیت صحه گذاشته اند که این فرقه از کمترین حمایت در داخل کشور برخوردار نیست.

سازمانی که زمانی امثال مرا با شعار مبارزه ضد امپریالیستی و با عنوان تنها نیروی دارای بینش ضد استثماری و متکی به طبقه کارگر که میتواند تا به آخر مبارزه ضد سرمایه داری را ادامه دهد جذب نمود، حال سر به آسمان می ساید که توانسته و موفق شده نظر مساعد مقامات آمریکائی را بدست آورد و در قلب امپریالیسم دفتر باز کند. کاش آمریکائی ها حداقل قدری از این شوق رجوی برای رفتن به زیر دامن امپریالیسم سابق را پاسخ میدادند.

به یاد دارم رجوی همیشه جمهوری اسلامی را به سازش در برابر آمریکا و عدم حمایت مادی از جنبش فلسطین در برابر اسرائیل متهم میکرد و خود را یگانه نیروی ضد امپریالیستی در صحنه داخلی و بین المللی معرفی می نمود که تا به آخر بر مواضع ضد استثماری و ضد امپریالیستی اش استوار باقی خواهد ماند. رجوی در تهران در حالی که سلاح به عرفات هدیه میداد تأکید داشت که تنها راه پیروزی آنان مبارزه مسلحانه با اسرائیل است و مزورانه به جنبش فلسطین پیشنهاد میداد که حاضر است نیروهایش در داخل کشور را در صورت موافقت ایران در اختیار آنان قرار دهد. حال کار به جائی رسیده که به دامن آمریکا آویخته تا در برابر جمهوری اسلامی تسلیح و حمایتش کند. رجوی از درنده ترین جناح های امپریالیستی و صهیونیستی برای حمایت و سخنرانی دعوت می نماید و در حد لیبرال های غربی هم انتقادی به اسرائیل در برابر تمامی جنایاتی که علیه ملت فلسطین انجام میدهد نمیکند.

رجوی میگفت که با ایجاد واقعه تروریستی 7 تیر 1360 پایگاه آمریکا در ایران نابود شد و خط وابستگی کور گردید و رژیم بی آینده شد. حال چه شده که خود رجوی آینده اش را در واشنگتن و کاخ سفید جستجو میکند و استراتژی خود را بر مبنای حمایت نظامی آمریکا استوار کرده است. البته او گفته بود زمانی که 7 تیر و 8 شهریور و انبوه ترورهای دهه 1360 را بوجود آورد آمریکا فرقه اش را وارد لیست تروریستی نکرد ولی سالها بعد که سازمان هیچ عمل نظامی نداشت،بخاطر اینکه دولت اصلاحات در ایران روی کار آمده بود، برای باز کردن باب مذاکره فرقه اش را تروریست خواندند که البته اعترافی بر این بود که تمامی ترورهای سازمان مورد تأیید آمریکا بوده و لیست تروریستی ربطی به تروریست بودن یا نبودن یک نیرو ندارد و فقط مصرف سیاسی و تبلیغی دارد. با منطق رجوی البته خارج شدن سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریستی آمریکا و اعلام بازگشائی دفتر در واشنگتن هم صرفا یک دهن کجی سیاسی به ایران میتواند تلقی شود که البته مشکلی از فرقه حل نمیکند.

باز کردن دفتر در واشنگتن حتی در نزدیکی کاخ سفید به لحاظ مادی هیچ امتیازی برای فرقه رجوی محسوب نمیشود چرا که اصل قافیه را که همانا حمایت مردمی است باخته است. برای من که زمانی اعتماد مطلق به رجوی داشتم و او را یگانه ناجی جهان می پنداشتم فوق العاده دردناک است که او را این چنین خار و حقیر ببینم که به این شکل از باز کردن یک دفتر در قلب امپریالیسم ابراز خوشحالی و سرمستی بنماید. اگر او در ایران نیروی نظامی داشت و از جانب آمریکا تسلیح میشد هم نمیتوانست کاری از پیش ببرد چه رسد حال که فرقه اش بوی الرحمان گرفته و دارد غزل خداحافظی را با مقر ایدئولوژیک و استراتژیک خود در عراق میخواند.

در بوق کردن بازگشائی دفتر در نزدیکی کاخ سفید در واشنگتن تنها یک مزیت میتواند برای رجوی داشته باشد و آن اینست که بتواند خوراک تبلیغاتی برای نیروهای سرخورده و ناامید خود در لیبرتی و در سایر نقاط جهان فراهم نموده و چند صباحی دیگر آنها را مشغول نگاه دارد که این حنا هم دیگر رنگی ندارد و کاربرد خود را مدتهاست از دست داده است.

زمانی که رجوی تکیه خود را از مردم ایران برداشت و به دشمن متجاوز به خاک میهن تکیه کرد و آن خیانت ملی بزرگ را مرتکب شد قطعا وضعیت امروز او قابل پیش بینی بود. این مجازات اتودینامیکی رهبری است که پایبند هیچ اصلی نبوده و نیست و مانند همه رهبران فرقه ای دارای دو چهره بوده و فاقد کمترین بصیرت است و میخواهد روزمره مسائل خود را حل نماید. سرنوشت رقت انگیز مسعود رجوی و فرقه اش بار دیگر این واقعیت مسلم را به اثبات رساند که با نیرنگ و فریب و با همدست شدن با دشمنان قسم خورده ملت ایران از صدام حسین گرفته تا جنگ طلبان غربی و با پشت کردن و خیانت به ملت نمیتوان به مقصود رسید.

قبل از هر چیز برای خودم متأسفم که 23 سال از بهترین سالهای عمرم را به صورت شبانه روزی و بی وقفه صرف فعالیت و به اصطلاح مبارزه ضد استثماری در درون این فرقه مخرب کنترل ذهن نمودم. هر کار دیگری انجام میدادم قطعا مثمر ثمرتر بود و الان بیشتر میتوانستم به آن افتخار نمایم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.