در کمپ لیبرتی چه می گذرد؟

مدتی قبل تقی صالح دوست و همرزم سابقم طی تماس با من گفت: در بغداد زیر نظر مقامات سازمان ملل متحد بسر می برد. از مجاهدین جدا شده و از کمپ لیبرتی فرار کرده است گفتم در جریان فرارت بودم و خیلی خوشحال شدم. تقی گفت منصور از اینکه صدایت را می شنوم خیلی شاد شدم شماره شما را از طریق یکی از افراد فامیلم در ایران که از آشنایان برادرت است گرفته و زنگ زدم. از اینکه بعد از سالها با تقی صالح حرف می زدم خوشحال بودم.

من و تقی صالح در سال ۷۱ در محور ۶ سازماندهی شدیم او خیلی با دستور های سازمان چفت نبود به اصطلاح در انقلاب مریم ذوب نشده بود همیشه از نظر سازمان متناقض بود با تقی مدتی در محور ۶ با هم بودیم تا اینکه تقی صالح را سران مجاهدین به زندان اشرف انداختند و تا سال ۷۴ او را ندیدم. حال که بعد از چند سال صدای او را شنیدم و اینکه توانست از اسارت سران مجاهدین نجات پیدا کند حس خوبی به من دست داده است.

تقی از من درباره شرایطم در ایران پرسید به تقی گفتم متاهلم و یک فرزند دارم او خندید و گفت بالاخره من هم از دست این سازمان جهنمی فرار کردم. از تقی درباره وضعیت کمپ لیبرتی پرسیدم او گفت: ببین منصور الان مثل سابق در اشرف که نیست من و تو و چند نفر به جای خلوتی رفته و به سران سازمان فحش بدهیم الان در کمپ لیبرتی شرایط طوری شده است که اغلب نفرات علنا به سازمان، مسعود، مریم و مسئولین فحش می دهند و هر روز با همدیگر دعوا و بحث می کنند و خدا خدا می کنند زودتر از کمپ لیبرتی خلاص بشوند. البته سران سازمان هم کسی را در کمپ لیبرتی تنها نمی گذارند و برنامه روزانه و کارها را طوری تنظیم کردند که نفرات به شکل جمعی کارشان را انجام می دهند زیرا می ترسند افراد از لیبرتی فرار کنند و یا کاری بر خلاف دستور سازمان بکنند. برنامه ریزی طوری است که اغلب نفرات ۶ – ۵ نفر با هم کار می کنند. خیلی وقت ها هم کار نمی کنند و از دستور مسئولین سازمان سرپیچی می کنند و علنا به رجوی فحش می دهند کسی هم کاری نمی تواند، بکند.

علیرغم همه محدودیت ها، ریزش و فرار اعضا و کادرهای تشکیلاتی همچنان از کمپ لیبرتی و اسارتگاه فرقه مجاهدین ادامه دارد.

به دوستم تقی صالح گفتم برایش آرزوی موفقیت و خوشبختی در زندگی دارم و امیدوارم از این به بعد در لحظات زندگی شادی و آسایش و آرامش داشته باشد.

بعد از پایان مکالمه خاطرات گذشته و صحنه هایی از هفده سالی که در اشرف گرفتار شده بودم را به یاد آوردم. واقعا سرمایه جوانی خیلی از افراد بر باد رفت. مسعود رجوی بیشرمانه برای اهداف قدرت طلبانه اش زندگی جوانان زیادی را تباه کرد و به هرز برد. رجوی به راستی قاتل و جنایتکار است قاتل جسم و سرمایه جوانی بسیاری از ساکنین کمپ لیبرتی و افرادی مثل من و تقی صالح که سالها و به اجبار در اشرف تحت اسارتش بودیم و راهی برای فرار نداشتیم.

کاش رجوی کمی جرئت داشت و از سوراخ موشش بیرون می آمد تا با همه کسانی که سرمایه جوانی شان را بر باد داده است رو در رو می شد …

منصور تنهایی عضو سابق مجاهدین خلق

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.