جوابیه خانم حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در فرقه رجوی

سلام دخترم!
از اینکه خبر دار شدم سالم هستی خیلی خوشحالم و نگرانی من نسبت به شما تا حدودی بر طرف شد در نامه ای که نوشته بودی گفته بودی مادر من چند سال پیش به نزد من آمد و من از آن پذیرایی کردم.
 من هم به شما می گویم دست شما درد نکند من یک مادرم، از آن ملاقات با شما چند سال می گذرد من هم دلم می خواهد دخترم را باز در بغل بگیرم سعی و تلاش خودم را کردم سختی سفر به عراق را تحمل کردم فقط برای اینکه شما را یک بار دیگر ملاقات کنم متاسفانه به جای اینکه از من استقبال شود فحش های رکیک تحویل من دادند چه انتظاری از من داشتی انتظار داشتی که به تنهایی سفر کنم دولت عراق ویزای انفرادی نمی دهد هدف آمدنم به عراق فقط برای دیدار با شما بود حق را به شما می دهم مادر نیستی که بدانی من در نبود شما چی می کشم در جایی خودت را گرفتار کردی که حتی برای خودت نمی توانی تصمیم بگیری که می خواهی چکار کنی چندین سال در آن محل هستی به کجا رسیدی کجا را گرفتی چرا به فکر من نیستی مگر من مادر شما نیستم به پای شما زحمت نکشیدم من آمدم به عراق شما را ببینم و آنوقت شما نامه ای می نویسید که چرا به عراق آمدم و گفتم دخترم زندانی است مگر زندانی نیستی اگر آزاد بودی که طی این چند سال به تو اجازه می دادند یک تماس تلفنی با من که مادرتم داشته باشی اگر زندانی نبودی اجازه می دادند یک دقیقه با تو ملاقات حضوری داشته باشم مگر شما آزادی دارید از زندان اشرف شما را بردند در زندان لیبرتی که معلوم نیست در آنجا چه بلایی بر سر شما می آورند من کاری به عقیده تو ندارم فقط از تو می خواهم خودت تصمیم گیرنده خودت باش و اجازه نده کسانی فرصت طلب ما بقی عمرت به نفع خودشان تلف کنند و امید وارم در آینده نزدیک خبر دار شوم زندگی آزادی داشته باشی و آزاد  زندگی خودت را ادامه دهی. به امید آن روز.  مادرت مهین حبیبی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا