درد و دل یک پدر درد کشیده از جنایات رجوی ها

چند روز قبل تعدادی از جدا شدگان استان مازندران با خانواده جمال ناطقی یکی از قربانیان فرقه رجوی، ملاقات کردند. خانواده ناطقی ضمن استقبال گرم و صمیمی از دوستان سابق فرزندشان، پیگیر آخرین اخبار فرقه و وضعیت جمال بودند. در این ملاقات همچنین درباره راه های ممکن برای نجات اعضای اسیر از چنگال فرقه نیز صحبت شد.
آقای ناطقی که از دیدار دوستان سابق فرزندشان بسیار خوشحال بودند، به شرح درد دل و بیان خاطرات خود از رفتن به اشرف برای ملاقات با فرزندش جمال برای آنان پرداختند و با لعنت و نفرین به رجوی ها گفتند:
"ما و تعداد زیادی از خانواده ها برای ملاقات با فرزندان مان به درب اشرف رفتیم اما رهبران فرقه نه تنها به ما اجازه ملاقات ندادند بلکه با این ترفند که این اتوبوس هایی که شما با آن آمدید متعلق به وزارت اطلاعات است!! به تحریک نیروهای آمریکایی علیه ما پرداختند و به دروغ به آنها گفتند که اینها خانواده اعضای ما نیستند بلکه ماموران نیروی قدس می باشند که برای کشتن نیروهای ما به اینجا آمده اند!!
سپس نیروهای آمریکایی با زرهی به سمت ما آمدند و در نهایت هم با تهدید، ما را که در بین مان از پدر و مادر پیر تا فرزندان خردسال هم بودند، با دلی شکسته از آنجا راندند.
تعدادی از ما همان شب بار دیگر به قرارگاه اشرف برگشتیم و به فردی از فرقه که در آنجا نگهبانی می داد گفتیم حالا دیگر بهانه ای برای راه ندادن مان ندارید و ما بصورت جدا برای ملاقات آمده ایم. اما بعد زا اینکه وی با فرماندهان فرقه تماس گرفت، باز همان آش بود و همان کاسه و نیمه شب زمستان و در آن سوز و سرمای کویر، با بی رحمی ما را در بیابان ول کردند. در حالی که می‌دیدند یک کودک خردسال هم همراه ماست."
آقای ناطقی با غمی که در چهره اش بود ادامه داد: "فرقه رجوی سیستم های مخوف کنترلی دارد، وقتی با هزار زحمت و بعد از اینکه در سرما به نیروهای آمریکایی مراجعه کردیم و گفتیم که بخاطر این کودک خردسال جایی به ما بدهید تا شب را صبح کنیم، دل سرباز آمریکایی سوخت و ما را بداخل راه داد. در نهایت هم چون توسط آمریکایی ها وارد قرارگاه شدیم مسئولین فرقه مجبور شدند ما را بپذیرند و ما بعد از نزدیک به 20 سال فرزندمان را دیدیم. به پسرم گفتم با ما بیا و از اینجا فرار کن که دیدیم او با اشاره به ما می فهماند که حرف نزنید. بعد یواشکی به ما گفت که محل ملاقات‌مان با دوربین کنترل می شود و باید مواظب حرف زدن مان باشیم. جمال گفت من اینها را قبول ندارم اما اینجا گیر کرده ام و در اولین فرصت از اینجا فرار خواهم کرد. "
آقای ناطقی که خود از فراق فرزند رنج می برد ضمن بیان حال مادر جمال می گفت: " مادرش همیشه گریه می کند اما این لعنتی ها او را اسیر کردند و مانع از انجام ملاقات و تماس می شوند "
نفرات جدا شده نیز ضمن همدردی با این خانواده، هر یک به شرح گوشه ای از جنایات رجوی ها پرداختند ولی تاکید کردند که با تمام محدودیتی که رجوی ها ایجاد نمودند باز هم تاکنون تعداد بسیار زیادی موفق به فرار از این فرقه شدند و آرزو کردند که جمال نیز هر چه زودتر موفق به رها کردن خود از این فرقه جهنمی بشود.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.