باید که جمله جان شویم

داستان اعضای جداشده از مجاهدین، داستان پیچیده و غامض و دردناکی است. به ویژه بازماندگان و اعضایی که امروزه در اقصی نقاط جهان، پراکنده و با قلم و قدم شان در حال افشای جنایات فرقه تروریستی مجاهدین هستند.

اینان در واقع از هفت خوان رستم گذشتند تا به اینجا برسند. مسعود رجوی، تا توانست نسلی را در راستای منافع حقیرش، کشت و به کشتن داد، زندانی و شکنجه کرد، توطئه و پرونده سازی کرد، از همسر و فرزند و خانواده و وطن محروم کرد، تحت شکنجه های روانی و تغییر هویت، له و لورده کرد، عریان و ویران کرد و سرانجام از تتمه روح و جانشان، بساط ظلم و ستم فرعونی و قدرت و ثروت ساخت.

طبیعی بود که از این نسل سوخته از هر صد مبارز، یکی باقی بماند و در دستگاه فرقه از هر صد نفر، یکی زنده بماند و سپس از هر صد نفر یکی آگاه شود و فرار کند و النهایه از هر صد نفر، یکی مقاومت را در مقابل ستم انتخاب کند.

اولین بار که اعضای جداشده به صورت تشکل فعالیت شان را در اروپا آغاز کردند، امیدها و چشم اندازها به گونه ای دیگر بود. به گونه ای که این جریان می رود تا طی سالهای آینده کار را تمام کند. تشکل کوچکی که با امکانات زیر صفر، حرکتی را آغاز کردند که با معیارهای امروزی، کاری بود کارستان. شکستن طلسم فرقه در کشورهای اروپایی و سایر نقاط جهان و ایضاً باز کردن راهی برای سایر قربانیان فرقه که مبارزه و مقاومت در مقابل فرقه و تروریسم را تابو می دانستند و همچنین نجات کسانی که در دام فرقه و عراق، اسیر بودند.

 

آن ایام مسعود رجوی که مست امکانات سیاسی و نظامی و مالی بی حد و حصر صدام حسین بود، خمپاره ۶۰ عراقی بر دوش خسته به زعم خودش، رزمندگان مقاومت می گذاشت تا آنان مسیر مشکوک بغداد تا تهران را سرودخوانان طی طریق کنند و سرانجام در تهران با ترکاندن خمپاره عراقی، فتنه خاتمی را به فرصتی برای جنگ بدل کنند.

جنگ علیه اصلاحات را می گفتند، مبارزه برای دموکراسی و آزادی. بعداً دیدیم که هدف، نابودی اصلاحات و ایجاد جرقه برای جنگ طلبان عربی و اسراییلی و غربی، بود و نه چیزی دیگر.

با این وصف، مبارزه علیه جنگ و تروریسم که پیش رفت، از فرصت و تجارب به دست آمده، اعضای مردد و همچنین آنانی که از بدنه فرقه در عراق و اروپا کنده شده بودند، به صف مبارزه و مقاومت پیوستند که این در تاریخ مبارزات روشنگرانه ایران و جهان، بی نظیر بوده و باقی خواهند ماند. چرا که اینان خطری را از سر مردم ایران و جهان، رفع کردند که نمونه این خطر را هم اکنون مردم عراق با پوست و گوشت شان، تجربه می کنند. ولی در مورد ایران تا حد زیادی خطر تروریسم، رفع شده است.

امروزه، موضوع روشنگری و تنویر افکار عمومی در راستای خطا و خیانت های رهبران مجاهدین و در راس شان نجات اعضای باقیمانده و اسیر در اردوگاه لیبرتی، کاری است که اعضای جداشده با تمام توان به پیش می برند.

در این مسیر اما دو وجه مثبت و منفی مشاهده می شود. وجه مثبت این که اعضای جداشده در تشکلهای کوچک و انفرادی مطابق با توان و استعداد و ذوق شان، به افشاگری و روشنگری مشغولند و این تفاوت در مقابل سازمانی که همسان سازی اعضاء و جنگ کورکورانه سر لوحه برنامه اش بود، کیفیت و دستاورد بزرگی است. نقطه منفی اما، نجات اعضای اسیر در لیبرتی تنها بخشی از مبارزه است، بخش دیگرش نجات اعضای اسیر از دام عنکبوتی فرقه است که این رهایی و آزادی، سالها به طول انجامیده و نیاز به صبر و کار فرهنگی طاقت فرسا دارد.

همچنین کسانی را می شناسیم که در مسیر خروج از اسارتگاه لیبرتی و تا رسیدن به مامن و ماوا با حداقل امکاناتی برای زیستن، همچنان مشکلات ریز و درشتی را تحمل می کنند که حل و فصل چنین مصائب و نیازهای شان، مستلزم کار و تلاش و همکاری و همدلی است.

دوستی در کشور هلند، همه زندگی و هستی اش را در یک سرقت مشکوک از دست می دهد، دوستی دیگر به زندان می افتد، یکی در کشور آلمان، تا سر حد مرگ اعتصاب غذا می کند، مادر سالخورده ای در سوئد در غم هجران یاران و تنهایی، می نالد و بسیاری دیگر که نیاز به همت و همدردی و کمکهای انسانی و معنوی دارند. ریشه همه مصایبی که شمرده شده و الباقی در حوصله این مقاله نیست، در همان کژروی و اردوگاه جهنمی و افکار مالیخولیایی رهبران مجاهد، نهفته است.

با این وجود، فرقه ها و تروریستهای موجود در جهان، در چشم اندازی نه چندان دور، با از دست دادن حمایتهای سیاسی و مالی اربابان شان، به زباله دان تاریخ خواهند پیوست، اما مبارزات حق طلبانه، سیاسی و حقوق بشری اعضای جداشده از مجاهدین، در سینه زخم خورده تاریخ باقی خواهد ماند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.