مصاحبه با آقای برات کیخایی جداشده ی از فرقه رجوی

سئوال:  آقای کیخایی بیوگرافی خودتان را از بدو تولد بگویید.
من برات کیخایی متولد سال 1345درشهرستان زابل هستم و از مقطع تحصیلی راهنمایی به زاهدان آمدم، در این مقطع که هم زمان با انقلاب اسلامی شد بنا به شور و شوق نوجوانی و انقلابی علاقمند به شناخت و همکاری با گروه ها و تشکیلات بودم که در آن زمان رضایی ها، چریکهای فدایی و مجاهدین بورس بود.
سئوال:  درخصوص گرایش و جذب تان توسط عوامل مجاهدین توضیح بدید؟
در آن زمان من نوجوان بودم و خیلی از اطرافیان و آشنایان ما درتشکل های انقلابی فعالیت داشتند من هم از زمانی که وارد دبیرستان شدم با رابط های مجاهدین در دبیرستان آشنا شدم و شروع به فعالیت که البته فقط در حد شرکت در جلسات و پخش اعلامیه هاشان بود نمودم. تا 30خرداد1360 دستگیری عوامل و هواداران مجاهدین شروع شد، در این زمان بود که رابط های ما در دبیرستان دستگیر شدند و به طبع افشا و لو دادن اسامی مرتبطین من هم در آذر ماه 1360 دستگیر و حکم 5 سال زندان برای من صادر شد که البته حکم صادره دو سال و نیم بعد عفو خورد و من آزاد شدم.
بعد از آزاد شدن دیپلمم را تمام کردم، پس از مدتی یکی از دوستانم به من اعلام کرد پیکی از مجاهدین آماده هست تا تو را به آنها وصل کند و به عراق ببرد به او جواب مثبت دادم.و نتیجه آن 22 سال تباهی و آن چیزی شد که امروز می بینید.
من را  به همراه دوستم و همسرش به کویته ی پاکستان منتقل و از آنجا به کراچی بردند در کراچی مدتی در خانه ی تیمی به سرپرستی خانمی بنام پری بخشایی اقامت داشتم تا اینکه پاسپورت جعلی برایم صادر شد و ما را به بهانه دیدن اسراء عراق به این کشور اعزام کردند.چند روزی در بغداد بودیم تا اینکه زمان رفتن به اشرف شد در این زمان کلیه مدارک شناسایی،لباس و حتی پولهایمان را گرفتند.
سئوال: برنامه روزانه شما در اشرف چگونه بود؟
آموزش های نظامی می دیدیم و بدلیل جوان بودن و هیجان انگیز بودن آموزش ها که در بحث اسلحه، تانک و… بود به این آموزشها علاقمند بودم.
اما بعد ها بخصوص بعد از سقوط دولت صدام و روی کار آمدن آمریکاییها، برای اینکه در ما تزلزل و فکر به اینکه دیگر ماندن در عراق بیهوده هست بوجود نیاید،شرایط خیلی سخت شد دیگر لحظه ای بیکار نبودیم،از کار در آشپزخانه،کاردرشهرکهای صنعتی و تولیدات کانکس، نظافت معابر و… اینهاکارهایی بود که برای هرفرد برنامه ریزی شده بود تا تمام روز کارکند و حتی فرصت فکر کردن به مسئله ای جز آنچه انجام می دهد را نداشته باشد. سنگینی کارها تا حدی بود که خواب آرزوی هرفرد می شد و بقول خودشان چرت زدن یک ارزش بود.
بعضی دیگر از کارها که البته با کنترل شدید و کامل از سوی فرماندهان انجام می شد،استفاده از کامپیوتر برای ارتباط گیری با مردم عراق بود. آنها از ما می خواستند تحت نظارت کامل خودشان از طریق اینترنت با مردم عراق (کسانی که از قبل با آنها آشنایی وجود داشت و همکاری خودشان را با مجاهدین اثبات کرده بودند) ارتباط بگیریم و خواسته های سازمان رابرایشان مطرح کنیم آنها هم در قبال دریافت پول آن فعالیت را انجام می دادند، عمده این درخواست ها مربوط به ابراز همدردی آنها با ساکنین اشرف در حوادث پیش آمده مانند وقایع مرداد 88،فروردین 90 و… بود که البته قبلاً هم گفتم تا پول نمی گرفتند هیچ کاری برایمان انجام نمی دادند.
سئوال:  آقای کیخایی، ازدواج حق مسلم هر انسانی هست و در همه کشورها و ادیان وجود دارد و حتی حیوانات از این قائده مستثنی نیستند اما این فرقه آن را منع کرده چرا؟
بله، حدود سال 70 بود که بحث طلاق های اجباری عمومی شد و دیگر کسی در اشرف نباید متاهل می شد و حتی متاهل ها هم باید همسر خود را طلاق می دادند و این حکمی بود که تنها خود مسعود رجوی را شامل نمی شد، در این زمان تشکیل خانواده حرام و خانواده کانون فساد معرفی گردید، و جالب اینکه من مجرد بودم و برای جلوگیری از ازدواج امثال من می گفتند اتفاقاً طلاق برای شما حیاتی تر و لزومش اجباری تر هست چرا که شما باید فکر اینکه بخواهید ازدواج کنید را ترک و طلاق بدهید، من مخالفت کردم و به همین دلیل مدتی دور از سایرین در قرنطینه بودم تا اینکه از ترس دچار شدن به انزوا حدود دوهفته بعد شرایط را پذیرفتم کما اینکه مسئولین به ما می گفتند شده حتی بصورت سوری و دروغین این بحث را قبول کنید، اما یادم هست که دوستم و همسرش این موضوع را نپذیرفتند و از اشرف خارج شدند و به اروپا رفتند. شاید جالب هست بدانید این فرقه زن را عامل انحراف از هدف خود می داند، حتی در پی شکست عملیات مرصاد(فروغ جاویدان) مسعود رجوی عامل شکست را زن عنوان کرد، و گفت وابستگی نظامیان ما به همسرانشان باعث شد خطر نکنند و از تمام توان خود استفاده نکردند و باید این عامل نابودی حذف شود.
سئوال:  اما شخص مسعود رجوی از این قائده مستثنی بود؟!!!
بله رجوی برای توجیه این قصه گفته بود: مریم مقام بعد از من هست و من برای ارتباط داشتن با مریم، باید با او محرم باشم و در واقع به این ازدواج وجه سیاسی نه زناشویی می داد.
سئوال:   نشستهای غسل هفتگی برای چه برگزار می شد؟ چرا یک انسان که آزاد آفریده شده باید اعمال و آنچه از ذهنش خطور می کند را برای دیگرین بازگو کند؟
غسل هفتگی با هدف شناخت کامل و تجزیه و تحلیل افراد صورت می گرفت افراد در این نشست می بایست تمامی آنچه را در طول یک هفته انجام می دادند را عنوان می کردند تمام که می گویم شامل کارهای روزانه، فکر و حتی خواب های دیده شده بود. طبیعی هست وقتی زن و مرد در محیطی باهم زندگی کنند اما حق ارتباط با یکدیگر را ندارند دچار سوء رفتار،گرایشات و انحرافات ذهنی و دیگر مخاطرات گردند و این نشست را با هدف ایجاد سرخوردگی در افراد دچار انحراف از عمل یا خطور ذهنی انجام گرفته بود اما از طرفی هم شخص با بیان آنچه در ذهنش گذشته بود و کاری که انجام داده بود تخلیه روانی می شد، تا هفته بعد که دوباره این نشست برگزار شود اما آنچه که برای سازمان داشت این بود که فرد را شناسایی می کردند و پیرامون مسائلی که عنوان کرده برایش تصمیم می گرفتند بطور مثال اگر مردی در چند مرحله نسبت به حسش و یا علاقه اش به یکی از خانم های عضو سازمان اشاره می کرد نفرات تصمیم گیرنده محل آن دو را جابجا می کرد تا در کنار هم نباشند.
سئوال:  عملیات جاری چیست و هدف آن چه بود؟
در عملیات جاری افراد مورد انتقاد سایرین قرار می گرفتند، انتقاد که چه عرض کنم بهتر است بگویم مورد زیرآب زنی دیگران.در این جلسه کسانی که از فرد مورد انتقاد چیزی می دانستند و یا حرفی شنیده بودند به بیان آنها می پرداختند و اگر خلاف ضوابط سازمان بود سایرین شروع به فحش دادن و سرزنش کردنش می کردند. این عملیات مهمترین عامل ایجاد ترس از فرار،ترس از اطرافیان و به طبع عدم  اعتماد بین اعضاء می شد و این خواسته سازمان بود که نفرات به هم وابسته نباشند.
سئوال:   مسئولین مجاهدین چه نظری درباره آمدن خانواده ها به پشت درب اشرف داشتند و عکس العمل شان چه بود؟
مسئولین این را در بین ما عنوان کردند که این ها  خانواده شما نیستند،بلکه مزدوران رژیم هستند که میخواهند با این روش شما خودتان را تسلیم کنید، یادم هست شعارهایی برای ما ساختند تا به خانواده ها بگوییم و از جمله آنها این بود که ((ننگ ما ننگ ما فامیل الدنگ ما)) کم کم که حضورخانواده ها بیشتر شد دستور پرتاب سنگ و دادند.
سئوال:   چه شد که تصمیم به جدایی و فرار از اشرف را گرفتید؟
قبلاً گفتم من، دو، سه سال بعد از ورودم به اشرف مورد دار شدم و حتی به مرحله ای رسیدم که خود مسعود رجوی برایم جلسه گذاشت ویادم هست زمانی که بخودش هم مخالفتم با برخی محدودیت هارا اعلام کردم نماز صبح را بهانه کرد و پاسخی به من نداد،سالها با این ترس که آنها برایم ساختند، که اگر بیرون بروید شما را به اوین و ابوغریب می برند و سپاه پاسداران شما را تحویل می گیرد و اعدام می کند، و حتی مسئولین می گفتند اگر اینجا اوین شما باشد بهتر از آن هست که بیرون بروید، اما زمانی رسید که با خودم گفتم اوضاع عراق که بعد از صدام بهم ریخته هست و بارها به خودشان هم از دیدگاه دلسوزانه و حامی عنوان کردم که بعد از صدام ما جایی در عراق نداریم و اینجا ماندن اثری ندارد اما بی فایده بود و از آنجا که دیدم احتمال کشته شدنم در اینجا وجود دارد باخودم گفتم اگر قرار است بمیرم نباید حتی جنازه ام اینجا دفن شود و میروم در کشور خودم کشته می شوم، تا اینکه شنیدم یکی از خانم های ساکن اشرف بنام مریم سنجابی از آنجا فرار کرد این تلنگری شد که وقتی یک زن توانسته فرار کند چرا من نتوانم؟
شهریور ماه سال 90 در اشرف خودم را به نیروهای عراقی معرفی و اعلام جدایی کردم، آنها نیز مرا پذیرفتند و پس از هماهنگی های انجام شده گزینه بازگشت به ایران و یا پناهندگی اروپا را دادند که من بازگشت به ایران را انتخاب کردم.
سئوال:  در حال حاضر که با عنایت به لطف و عفو جمهوری اسلامی ایران در کنار خانواده هستید چه حسی دارید و چه برنامه ای برای آینده؟
طبیعتاً خیلی خوشحالم، هیچ یک از وقایع و اتفاقاتی که در آنجا از آن می ترسیدم اینجا اتفاق نیافتاده هیچ، که امروز در کنار مادرم زندگی می کنم و این آرزوی من بود،شرایطم بسیار سخت هست 22 سال عقب افتادگی دارم، و جبران آن هم زمان زیادی می خواهد، اما هرچه هست بهتر از آنجاست.
سئوال:   امروز و با توجه به اینکه متوجه دروغ پردازی های مجاهدین شده اید، نظر شما در مورد فرقه رجوی چیست؟
آنها صداقتی در آنچه از آزادی می گویند ندارند، چطور می شود آنها پیام آور آزادی باشند در حالیکه حتی برای ساکنین اشرف کوچکترین آزادی  قائل نبودند، کدام آزادی سالها ما را از تماس تلفنی و ملاقات حضوری با خانواده مان منع می کند یا کدام آزادی قدرت تصمیم گیری و اراده را از ما سلب می کند؟
سئوال:  آقای کیخایی برای کسانی که نام می برم پیامی بدهید.
جوانان: ارزش نهادن و پیروی از نهاد خانواده. امروز وقتی خودم را با دوستانم که بیشتر به خانواده و عقاید مذهبی شان  پایبند بودند مقایسه می کنم می بینم آنها به همین دلیل به این بلا دچار شدند.
زندانیان در بند رجوی: حریم ها و ارزشهای پوچی که رجوی در ذهنتان ساخته را بشکنید من امروز تفاوتهای زیادی در واقعیت امروز با آنچه فرقه مجاهدین می گفت وجود دارد، رجوی فقط قصد قربانی کردن اعضاء دربندش را دارد.
پیشنهاد می کنم هرطور هست ملاقات با خانواده ها را میسر کنید چون می دانم خیلی ها منتظر کوچکترین تلنگر هستند و راهش فقط ملاقات با خانواده هاشان است.
مسعود و مریم رجوی: بی ناموس و بی شرافت. آنها برای پیشبرد افکارشان جوانان را طعمه کردند و خون ریختند، رجوی جرات اظهار ندامت ندارد، وای اگر دست ملت و امثال من به آنها برسد، اما خدا جوابشان را می دهد.
سایر دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران: واقعیت جمهوری اسلامی ایران را ببینید، بعد از گذشت 36 سال از عمر این نظام که همیشه توام با مشکلات و مخالفتهای خارجی بوده و هست اما از ابتدا یک قدرت تصمیم گیرنده و مهم در منطقه تلقی شده، به کسانی که پیرو این مخالفین هستند می گویم: سرو کارشان با مزدور است
مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران: خیلی تشکر می کنم از آنها، که من را عفو کردند و به آغوش کشور پذیرفتند
سئوال:   در آخر مصاحبه به این کلمات پاسخ کوتاه و تک جمله ای بدهید.
سال جذب شما به گروه: توهم آزادی
مسعود رجوی: جنایتکار و قاتل انسانها
مریم رجوی: دلقک و مجری سیاستهای مسعود
اشرف: زندان، قلعه الموت
لیبرتی: زندانی مخوف تر از اشرف
تاریخ فرار شما از گروه: آزادی و رهایی
ایران: وطن، آزادی
سیستان: خانه
مادر: همه چیز، سرمایه
پدر: عذر تقصیر از زجر دوری که به پدرم دادم
نظام جمهوری اسلامی ایران: ناجی بخشنده، عفو
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.