نامه ای به مادرم (طیبه نوری) در آلبانی

سلام
امید وارم که حالت خوب باشد وقتی شنیدم که بعد از چندین سال در عراق شما را به کشور البانی منتقل کردند خیلی خوشحال شدم و از طرفی ناراحت بودم که چرا پدرم را همراه شما به آلبانی منتقل نکردند من الان برای خودم یک خانمی شدم اگر بخواهم برای شما توضیح دهم که چگونه و با چه سختیهای زندگی بزرگ شدم بایستی یک کتاب برای شما بنویسم بعضی وقتها با خودم فکر می کنم که این چه بلایی بود که بر سر من آمد پدر و مادری که حاضر نبودند حتی برای یک ساعت مرا ترک کنند الان چندین سال است که مرا ترک کرده اند پس عاطفه پدر و مادری کجا بایستی خودش را نشان دهد سئوال من از شما که این همه در فرقه رجوی عمر خودتان را از بین بردید به کجا رسیدید آیا هدفی پوشالی که به شما تحمیل کرده بودند محقق شد و یا شما در راستای اهداف شومشان بازی دادند هم شما را بازی دادند و هم مرا بی پدر و مادر کردند چطور دلتان آمد مرا در کودکی رها کنید فکر این را نکردید که من نیاز به پدر و مادر دارم  و بایستی زیر سایه پدر و مادرم بزرگ می شدم وقتی دوستانم از من می پرسند که پدر و مادرت کجا هستند خجالت می کشم به آنها جواب دهم و در دلم می گویم جایی هستند که خودشان هم نمی دانند برای چه آنجا هستند اگر شما عواطف خودتان را نسبت به من فراموش کرده اید من هنوز نسبت به شما عواطفم را فراموش نکرده ام و به شما نیاز دارم ای کاش می توانستم به آلبانی سفر کنم و شما را از نزدیک می دیدم  با بگیر و ببندی که در فرقه رجوی حاکم است امیدوارم به شما اجازه دهند که نامه مرا بخوانی تمام اهل فامیل منتظر آمدن شما هستند که به آغوش گرم خانواده برگردی و در کنار هم زندگی جدیدی را شروع کنیم .

به امید روزی که برگردی و در کنار هم باشیم.

دخترت نگار.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.