مسعود رجوی

شب نوزدهم بهمن ماه 1360 در زندانها چه گذشت؟

با بلوا وآشوب وتروریسم کور در مقطع 30 خرداد1360 , عرصه بسا بررجوی تنگ آمد و ناگزیربه اتفاق رئیس جمهورنگون بخت اغفال شده وقت ملبس به آرایش و لباس زنانه به سمت ناکجا آباد ترک وطن کرد و بزدلانه جان به دربرد. تمام نیروها وهواداران وقت رجوی لاجرم درآن وانفسا میبایست به قربانگاه فرستاده می شدند چونکه به اقتضای شرایط  کورتحمیلی پدید آمده ازجانب رجوی همگان به خانه های تیمی فراخوانده شده بودند ودستگیری واعدام درتقدیربود.
رجوی خائن ودروغگوی بزرگ قرن بعدها مدعی شد که مرد شماره دوسازمان موسی خیابانی وهمسراول خود اشرف ربیعی را درداخل کشوربه جا گذاشته وبدین سان قیمت داده وآینده انقلاب!! را بیمه کرده است.!
اما حقیقت امرچیزدیگری بود واشرف وموسی  وبسا فریب خوردگان دیگری قربانی دوزودغل وفریب وجاه طلبی شخص رجوی را خورده بودند وازجان خود بی آنکه بفهمند مایه گذاشته بودند.
من هم موافقم که نوزده بهمن ماه 1360 میتواند درامتداد خیانت رجوی درمقطع 30 خرداد 1360 اوج خیانت رجوی خصوصا دراندرون خانه درون تشکیلاتی باشد که رقیبان خود را ازصحنه حذف نماید ودرعین حال ازخون شان هم بسا بهره ببرد ودجالانه درمجلس ترحیم قربانیان شب نوزدهم بهمن ماه 1360 بگوید که ایکاش با شما می بودم ورستگارمی شدم!!؟
راستی شب نوزدهم بهمن ماه 1360 درزندانها چه گذشت وهواداران زندانی با داده ها واندوخته های تجارب خیانت رجوی با چه دید وعینکی شاهد جان باختن اشرف وموسی وسایرقربانیان بودند.
درآن شب من به اتفاق قریب به 700 نفردیگرازهواداران زندانی درزندان مالک اشترواقع درشهرستان لاهیجان بودیم. بلندگوی زندان درپس خش خش زیاد آنچنان فراخوان داد که ترس ودلهره همگان را دربرگرفت " تمام زندانیان بلافاصله درسالن زندان اجتماع کنند. تمام زندانیان بلافاصله…… "
لحظاتی بعد سالن اجتماعات جای سوزن انداختن نبود طوری که نیمی درسالن  کوچک 100 نفری روی هم سوارشده بودند ونیمی دیگردرراهروهای اطراف سالن به سکوت به شنیدن " خبر" میخ کوب شده بودند. درآن وانفسا به ضرب وزور توانستم دورسوم خبرضبط شده تصویری را ببینم. خبرچیزی نبود الا تماشای جنازه های اشرف وموسی و22 نفردیگرازقربانیان رجوی که هیچ وپوچ هیزم تنور سوزان جاه طلبی رجوی گشته بودند والبته چهره مظلومانه وکودکانه مصطفی رجوی نیزانگیزاننده خشم عمیق دروجود زندانیان علیه رجوی بود.
وقتی به بند خود بازگشتم دوستان زندانی را بسیاراندوهگین وپریشان خاطردیدم وبعضا هم دزدکی گریان. اندک زمان که گذشت کم کم فضا برگشت واصل ماجرای پنهان نگرانی جمع هویدا شد. بند 12 که ته زندان بود ابتکارعمل را دردست گرفت وبا شعارمرگ بررجوی به سمت سالن سرازیرشدند درمیانه راه سایرزندانیان بدانها پیوستند وسیل جمعیت به سمت سالن کوچک 100 نفری هجوم بردند ودقایقی شعارمی داند " مرگ بررجوی."
پوراحمد
 

2 نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا