اولین کسی که از اشرف فرار کرد

برای پرداختن به موضوع اصلی ناگزیر باید با چند مقدمه که ظاهرا جدا از هم هستند شروع کرد و در خاتمه به هم پیوند داد.
اشرفی اول یا اشرفی نخستین از جمله اصطلاحات مسخره مسعود رجوی است که خودش می بافد و می سازد و خودش هم به آن استناد می کند که از این سنخ بسیار دارد که البته آنقدر مسخره است که اصلا ارزش ندارد حتی چند ثانیه هم ذهنتان را به آن مشغول کنید که البته ذکر چند نمونه جهت آشنایی برای کسانی که با افادات این فرد آشنا نیستند بد نیست.
معمولا کسی که یک عبارت نامفهوم یا بی معنی به زبان می آورد اگر فرد گمنامی باشد می گویند پرت وپلا می گوید یا یک تخته کم دارد و خلاصه کسی جدی نمی گیرد
اما اگر فرد معروفی باشد مردم فکر می کنند که عمقی در این حرف است که اینها نمی فهمند!!
سالها مجاهدین یعنی بدنه سازمان فکر می کردند پرت و پلاهای مسعود عمقی دارد که اینها نمی فهمند و باید چند سال بگذرد تا معنی حرف ها ی مسعود را بفهمند یا تحلیل های سیاسی مسعود اثبات شود اما چند سال و چند دهه هم گذشت تنها چیزی که اثبات شد پوشال بودن تمامی آنچه که مسعود می گفت، بود. بارها در نشست های رجوی به دوستان می گفتم فلانی بالاخره تو از این چند ساعت نشست چه گرفتی؟ می گفتند والله هیچی توی حرفهایش که نیست حتی بگذار ببینیم لابلای حرف هایش چیزی هست یا نه که در آنهم چیزی یافت نشد که نشد. از کرامات وی بسیار است که که خودش شاید یک کتاب می شود البته در دستگاه طنز بهتر می توان تنظیم کرد البته یک طنز تلخ که جان بسیاری را گرفته و می گیرد.
بعد از سقوط صدام و استقرار نیروهای امریکایی در اشرف که دیگر نیش تشکیلات که در حاکمیت صدام معنی و مفهوم داشت کشیده شده بود کم کم صداهایی بلند میشد که دیگر
ارتش آزادی بخش چه معنایی دارد؟
بخط شدن و دستور خواندن برای چه؟
چرا اینقدر ضوابط تشکیلاتی سخت؟
ژئوپولتیک چه شد؟
جام زهرخاتمی چه شد؟
و بسیاری از این سوالات که هیچ جوابی برای آن نداشت همچنین دیگر حاکمیت هم که با وی نبود که بتواند با اهرم کتک کاری و بنگالی کردن (زندان) این سوالات را سرکوب کند که در نهایت با اعتراضات جدی روبرو شد که ناچار از علاج شد و فیل جدیدی به نام “اپوتونیسم” را درتشکیلات به هوا کرد و اعتراض ها یا واکنش هایی که ناشی از ضعیف شدن “اتوریته تشکیلاتی” بود را مارک اپوتونیسم می زد مثلا:
دیر از خواب بلند شدن
جواب دادن و انتقاد ناپذیری در نشستهای عملیات جاری
دیر در تجمعات حاضر شدن
ورزش های سنگین
دوست شدن و چفت شدن افراد با همدیگر
در خواست یک امکان ساده که خارج از امکانات معمول در انبار بود مثل یک عینک آفتابی یا یک لباس
و بسیاری مقولات دیگر که خارج از حوصله مقاله است.
کادرهای تشکیلاتی مجاهدین پس از رهایی از دنیای تاریک و سیاه مجاهدین، فضای اختناق آمیز حاکم بر تشکیلات را محکوم می کنند
اما اولین اپورتونیست که پیام ضعیف شدن تشکیلات و لزوم ایجاد تغییرات را می داد که بود؟
در اولین مراسم آزادی مریم در “اور” همگان با کمال تعجب دیدند که مریم رجوی با مردان دست می دهد حتی نمونه های دست بوسی توسط مردان که البته در کشورهای غربی امری معمول است اما غیرمعمول آن کجاست؟؟
سال ۷۳ مریم در نشستهایی که در پاریس داشت در پاسخ به مساله دست ندادن زنان مجاهد با مردان که آن موقع در ملاقات ها با طرف حسابهای اروپایی مشکلاتی ایجاد کرده بود با صراحت و اتوریته تمام می گفت ” زن مجاهد با مردان دست نمی دهد کارمان هم پیش نرفت که نرفت به درک بگذار بگویند امل هستیم”
اما ناگهان چه شد که خودش شد نفر اول در دست دادن با مردان شد که هیچ، دستش را هم می بوسند؟!
نفرات در نشست مطرح کردند که موضوع چیست، گفتن: چنین چیزی نبوده است شما اشتباه دیده اید!! و از آن به بعد دیگر در مناسبات ها هر وقت که مریم با مردان روبرو می شد دوربین از سینه به بالا را نشان می داد که دست دادن مریم با نفرات آشکار نشود!
اپورتونیست دوم هم “مجید معینی” بود که البته خودش شاید نقشی نداشته باشد بلکه کسان دیگر که پشت آن بودند.
در یکی از شبهای بعد از سقوط، ناگهان در سیما (تلویزیون متعلق به مجاهدین) دیدیم که مجید معینی یا اقا با عبا وعمامه در سیما به عنوان پیشنماز ظاهر شد همگان داشتند هم می خندیدند هم بهت کرده بودند که مگر اخوند کسی نبود که باید گردن زده شود و تمامی آثار ان از جامعه ایران باید پاک شود دیگر سازمان به چه ذلتی افتاده که بقول مسعود که در پیامش چند روز بعد از سقوط صدام که نیروها هنوز در پراکندگی بودند گفت: با امریکا هرگونه همکاری اطلاعاتی امنیتی داریم حتی اگر لازم باشد دامن هم می پوشیم اما از عبا وعمامه چیزی نگفت و نمی دانست عمق ذلت سیاسی خطی اش تا کجا خواهد بود.
اپوتونیست سوم هم فهیمه اروانی است که ان کنسرت های خارج کشوری را پخش می کرد تا مریم را از اتهام سکت و فرقه برهاند بخصوص آن یکی که در واشنگتن با سلطنت طلبان مشترک بود و یکی از کسانی که آهنگ اجرا می کرد، گفت که خامنه ای می خواهم بهت پیام بدم که دشمنانت با هم متحد شده اند و از مسعود رجوی و رضا پهلوی به عنوان شخصیت های خوش فکر در یک رنج ذکر می کرد. گذشته از گناه کبیره ای که مرتکب شد و مسعود را که خودش را در رنج پیامبران ومینیمم امامان آنهم با حضرت علی یا امام حسین و نه کمتر نمی دید با رضا پهلوی در یک ردیف قرار داد.
هیچ وقت هم در هیچ جمع بندی به این ها اشاره نشد اما همین که یک بیچاره از خستگی ناشی از بیگاریهای روزانه (در قرارگاه اشرف) کمی دیرتر بیدارمی شد مارک اپورتونیست می خورد یا کسی خط ارتش بالصطلاح آزادی بخش که دیگر جوکی بیش نبود را در فاکت های روزانه ع. ج (عملیات جاری) زیر سوال می برد بلافاصله مارک اپوتونیسم و اپوتونیست می خورد که بیا و ببین و ساعتها بحث و نشست سرباز کردن این مسائل و در نهایت سرکوب تمامی سوالات برحق و درست!
این قطره ای از دریای شیادی مسعود رجوی است در نهایت چه شد اگر به خدا معتقد باشیم که هستیم یعنی قانونمند بودن تحولات و حرکات، این که ۱۲سال خدا رویش را کم کرد و به پستو انداخت و زبانش را هم کوتاه کرد. بیخود و تصادفی و از سر بدشانسی نیست.
اگر بپرسید بزرگترین گناهش (مسعود رجوی) چه بود شاید بشود به نمونه های زیادی اشاره کرد که همه هم درست است اما بدترین آن این است که به آدمهایی نارو زد و خیانت کرد که برایش جان می دادند و می پرستیدند. حالا ببین اگر این رجوی دستش به دیگران برسد که کوچکترین انتقادی به وی داشته باشند چه ها که نخواهد کرد.

ح. ن. تیرانا (آلبانی)

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.