وجه اشتراک دو گروه تروریستى رجوى و البغدادى

سازمان مجاهدین خلق در دهه هاى چهل و پنجاه شمسى، شکل گرفت و پا به مبارزه مسلحانه بر ضد دیکتاتورى پهلوى گذاشت. تجربیات انقلابیون دوران قبل از ظهور خود را بکار برد و با توجه به رویکرد مردمى آن انقلابات وجهه مثبتى در بین مردم ایران به خود اختصاص داد و جوانها و قشر تحصیلکرده به سمت سازمان تمایل و گرایش پیدا کردند و راه درستى در مسیر مبارزه با شاه در پیش گرفتند و خواهان برگشت حقوق تضییع شده قشر پائین جامعه که أکثریت مردم ایران را تشکیل میداد، بودند و این براى انسانهاى آزاده و تحصیل کرده یک فرصت در خدمت به خلق و دستیابى به آزادى و حقوق برابرى افراد جامعه ایران بود.
بعد از ضربه شاه و دستگیرى مؤسسین سازمان و اعدام توسط ساواک، هدایت و پیشبرد خط و مسیر اولیه و أهداف و اصول آرمانى سازمان نیز به انحراف رفت. بعد از انقلاب هم سران حکومت جدید تره براى سازمان خرد نکرد و بدرستى ماهیت انحرافى آنرا تشخیص داد و وقتى که دیگر جایى در ایران براى شخص رجوى وجود نداشت، خود را نجات داد و بقیه را از دم تیغ صیاد گذراند که به بقاء خودش ادامه دهد، سپس به دامن دشمن مردم ایران یعنى صدام حسین که در جنگ مستقیم با مردم ایران بود، خزید و ماهیت ضد ایرانى و انحرافى خود را به بهترین صورت نمایان ساخت و در کشتار مردم بیگناه شهرهاى بى دفاع مستقیما شریک جرم در دادن مختصات به دشمن بود از این رو دیگر هیچگونه وجه اشتراکى نه با آئین و مرام مردم ایران و نه داشتن پشتیبانى در میان مردم ایران داشت، بغایت ایدئولوژى شان با ایدئولوژى بعث بهم تنیده شده بود و هرکس با مرام و ایدئولوژى آنها جرأت مخالفت داشت از سر راه بر میداشتند، قتل عام کردها در شمال عراق و شیعیان در جنوب، نمونه بارز این شقاوتها بود که امروز گروهى بى در و پیکر به اسم داعش که از انسانیت بویى نبرده، از این طرز تفکر رجویسم بیرون زد و علنا فرقه رجوى حمایتهاى سیاسى و… از آنها را به عمل آورد و در هجوم به عراق و قتل عام مناطق تحت تسلط شان آنها را نیروى انقلابى مردمى خطاب کرد و برایشان چهچهه میخواند و بر طبل خود میکوبید که عنقریب این نیرو عراق را خواهد گرفت و رجوى مجددا مانند دوران صدام حسین، جان تازه خواهد گرفت که باید به سران رجوى گفت، آب رفته به جوی باز نمی گردد.
و حال به وجوه مشترک این دو پدیده ضد انسانى خواهیم پرداخت و قضاوت را به خواننده محترم میسپاریم.
“رجوى میگوید، کسى که با ایدئولوژى من نیست بر من است و باید از مسیر مبارزه برداشته شود (درون تشکیلات)
داعش میگوید، اسلام من اسلام واقعى است و هرکس زیر این بیرق من نیاید مرتد است و باید گردن زده شود.
“رجوى میگوید، رهبر ایدئولوژیکى سازمان است و پیروى و بیعت با او بیعت با پیامبر و خداست و مسعود حتى خود را حضرت على و حضرت مهدى هم خطاب میکرد که عدم بیعت با او مساوى با نیستى و فناى روح و جسم بود.
داعش، البغدادى را خلیفه روى زمین میداند و عدم بیعت با او مرتد و از نظر این گروه باید به نیستى کشانده شود، آنهم به شیوه منحصر به فرد در شقاوت.
“رجوى میگفت، خودکشى با قرص سیانور به مثابه باز کردن قفل بهشت بر روى خود است که یکسره به بهشت برده میشوید.
داعش میگوید، خودت رو منفجر کن، نفرات بیگناه زیادى را قتل عام کن و خودت برو بهشت.
“رجوى براى انزجار نفرت به کینه اى که از بیرون خود دارد، آتش زدن افراد خود را توصیه میکند و ایدئولوژیکى وظیفه بر گردن فرد میگذارد و فرد را مجبور به خودسوزى مینماید.
داعش، دشمن خود را وحشیانه و زنده در آتش میسوزاند.
“رجوى، از زن به شیوه پیچیده اى براى نگه داشتن مردان استفاده میکند.
داعش، از زن براى استفاده جنسى جهت نگه داشتن نیروى خود استفاده میبرد.
“رجوى، با وعده دادن بهشت به نیروى خود، آنرا در برابر مرگ قرار میدهد.
داعش هم بعد از مرگ بهشت را نوید میدهد که بلافاصله با پیامبران در آن دنیا هم کلام خواهند شد.
“و در نهایت رجوى با دینارها و ریالهاى کشورهاى مرتجع عربى تغذیه و پشتیبانى میشود.
داعش هم با پول و کمکهاى لجستیکى و … همین کشورهاى مرتجع عرب تغذیه میشود.
حال، شما قضاوت کنید.

عبدالکریم ابراهیمی

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا