بصیرت بازیافته – قسمت ششم

خاطرات عضو پیشین فرقه مجاهدین – علی پوراحمد
مطابق گزارش رجوی علی زرکش جانشین پیشین رجوی درعداد کشته شده ها اعلام شد ولیکن علی زرکش به اتفاق شماری دیگرازمساله داران ازقربانیان تشکیلات مافیایی رجوی است که توجه مخاطبانم را به مشاهده خودم دراین مورد مشخص جلب میکنم:
مرگ مرموزعلی زرکش
پس ازبازگشت وعقب نشینی پیروزمندانه! به خاک عراق، دیگرکسی رمقی نداشت ومساله داربودند. قرارگاه اشرف بسیارسوت وکور بود وهمه منتظر بودند که اینبارمسعود چگونه میخواهد این شکست وخودکشی عمومی را که تنها خودش عامل ومسؤل آن بود را جمع وجور کند و پاسخگو! باشد.
نشست عمومی اعلام شدومسعود درمیان جمعی بریده ودلمرده، طبق معمول لاطائلاتی به هم بافت واعلان پیروزی! کرد و مشخصا اعلام کرد که دراین عملیات درست است که ثلث نیروهایمان را ازدست دادیم ولیکن ازدشمن فقط 55000کشته گرفته ایم و رهنمود داد که پس ازپایان نشست وبازگشت به مقرتان برای ارتقاء روحیه ازدست رفته تان، خاطرات خود ازلحظه لحظه عملیات وآن حماسه ها را نوشته وهمچنین برای همدیگربیان کنید!؟
دریکی ازآن جلسات خاطره گویی  با القائات ایجاد شده من هم ضمن اشاره به عملیات انتحاری بخشی ازنیروهایمان، به موردی اشاره کردم که درهنگامه عقب نشینی دردشت حسن آباد درظهر پنجشنبه، فردی ازما درحالیکه بشدت جراحات برداشته بود و با مرک دست وپنجه نرم میکرد، بخاطر اینکه زنده دستگیرنشود،با کشیدن ضامن نارنجک به میان دشمن رفت ودست به عملیات انتحاری زدو بدین سان یک حماسه! خلق کرد.
تااینکه یکی و دوماه بعد فرمانده مستقیم من بنام مهدی قربانپور مقدم {بانام مستعارعلی شیراز}به سراغم آمد وگفت که خودم را برای انجام یک مصاحبه رادیوئی آماده کنم که ازقضا خیلی مهم است!؟
وقتی ازکم وکیف قضیه پرسیدم درجواب گفت که آن خاطره ای که چندی پیش درجمع تعدادی بیان کرده بودی، برای سازمان بسیار ارزشمند است ومی تواند پاسخی به اضداد و دشمنانمان باشد،چرا که خاطره ات به علی زرکش مربوط میشدوآن شخص مورد نظرت بدون انکه خودت بفهمی علی زرکش بوده است.
درپاسخ اذعان داشتم من عمرا علی زرکش را ندیدم وبعید میدانم که وی علی زرکش بوده باشد چراکه سن وسال کمی داشت وحرفها وبرخوردهایش به علی زرکش نمیخورد وخلاصه خواستم تن به این درخواست ندهم ودروغ نگویم.
متعاقب آن هنوزدقایقی نگذشته بود که مسؤل بالاتریعنی فرمانده تیپ علی خدایی صفت { بانام مستعارحسین ادیب} مرابه اتاق خودش احضارکرد وضمن تکرار صحبتهای پیشین علی شیراز، ازمن خواست که به عنوان مسؤل سازمان وارد یک جنگ سیاسی با رژیم ایران واضداد خارجه نشین بشوم وازارزشهای سازمان ورهبری دفاع کنم واضافه کرد که دراین جنگ سیاسی توتنها نیستی وتعدادی دیگرهم درآن مصاحبه حضوردارندوالباقی توجیهات جزئی ترراازمسؤلین تبلیغات خواهید شنید.
روزبعدازطرف ستاد تبلیغات گزارشگررادیوبنام جمال بامدادی{درسال 1374 ازسازمان بریده ودرخارجه زندگی میکند} باتعدادی منجمله خودم مصاحبه هائی ترتیب دادکه بلافاصله دررادیوصدای مجاهدپخش ودرنشریه ایران زمین {نشریه اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان خارج کشور} بشماره 150 درج گردیده است.
درآن مصاحبه مهنازبزازی ازمسؤلین فعلی بخش اطلاعات سازمان که درجریان جنگ امریکا علیه عراق وبمباران پایگاههای سازمان هردوپایش را ازدست داده است وهمچنین همایون منجمی وحسن نورعلی نیزشرکت داشتند.
ما جملگی براساس یک سناریوی ساخته وپرداخته شده سازمان که برایمان دیکته میکردند، تلاش کردیم که با بیان خاطرات ازصحنه های دروغین اثبات کنیم که شاهد حضورفعالانه علی زرکش که النهایه منجربه شهادت دررکاب رجوی! شده است را بوده ایم وبدینوسیله اعلام شودکه برخلاف ادعاهای مغرضین، علی زرکش نه تنها بتوسط خودسازمان کشته نشده، بلکه درصفوف سازمان شهید هم شده است.
داستان کشته شدن مرموزعلی زرکش درهمان ایام درسال 1367 دربسیاری ازمطبوعات داخلی وخارجی به تفصیل منعکس شده است که توصیه میکنم که هموطنانم جهت کسب اطلاعات بیشتربه آن منابع مراجعه بفرمایند.
ازدواجهای اجباری
متعاقب شکست سنگین درعملیات موسوم به فروغ جاویدان که بین اعضا به دروغ جاویدان قلمداد میشد؛اساس نیروها منفعل وبریده بودند ودرآن میان ریزش قابل توجهی حاصل شده بود.جمعبندی رجوی وانبوه جلسات ونشستهای یکانی ازنتایج عملیات که میخواستند به اعضا القاء کنند که نه تنها درعملیات متحمل شکست نشدیم بلکه پیروزشدیم وبا پاسخ به ضرورت این مرحله ازتاریخ مبارزاتمان به وظیفه تاریخی خود عمل کرده وخودرا درعراق بیمه کردیم ودیگرنکرده ای نداریم که پاسخگوی کسی باشیم ؛ برای ما مسخره می نمود وکارسازنبود.
دراین وانفسا رجوی درمیان انبوه مشکلات درون تشکیلاتی با یک معضل جدی بنام زنان بیوه وشوهرازدست داده مواجه بود ومی باید فکری به حالشان بکند که دراین رابطه خیلی عجولانه به پروژه ازدواج اجباری دست زد که ازقضا تعجب وحیرت همگان را برانگیخت.
رجوی آلبوم عکسی اززنان بیوه که بعضا دارای فرزند یا فرزندانی هم بودند تهیه کرد ودرچارچوب امرتشکیلاتی به مردان مجرد که عمدتا میان سال بودند نشان میداد تا با یکی ازآنان ازدواج نمایند وچنین هم شد ولیکن این پروژه نه تنها مشکلی ازرجوی حل نکرد بلکه دامنش را گرفت طوریکه سایرمردان مجرد متناقض شده وازرجوی طلب زن کردند!
دراین خصوص نیزجلسات زیادی درسطح ستادها ویکانها صورت گرفت وپاسخ رجوی به متقاضیان ازدواج این بود که چنین امری برایمان امکان پذیرنیست چرا که به اندازه کافی جنس مونث درمناسبات نداریم که بخواهیم همه مزدوج شوید وزنان عراقی هم برای ازدواج به قرارگاههایمان نمی آیند وتنها راه حل اینستکه خودتان درتماس با خانواده هایتان درایران همسرمطلوب خودتان را به عراق بیاورید واینطوری مشکل خودتان را حل کنید وگرنه باید تا سرنگونی سماق بمکید!
لازم به ذکراست که رجوی با این ترفند با یک تیردوهدف را نشانه گرفته بود اول آنکه میخواست معضل تشکیلاتی مردان مجرد را حل کند ودرثانی میخواست ازاین رهگذرازداخل ایران عضوگیری هم داشته باشد وبرنیروهایش که درعملیات مرصاد ازدست داده بود؛ بیفزاید!
درهمین ایام خواهری (م.ف) به من مراجعه کرد وگفت که به من فشارمی آورند که به عقد یک مرد 45 ساله ازشمارمسولین سازمان دربیایم که من جواب منفی دادم وگفتم مطلقا قصد ازدواج ندارم واگرهم ازدواج بکنم عمرا به انتخاب شما تن نمی دهم.  درملاقات ودیدارهای پی درپی به من پیشنهاد ازدواج داد و گفت که اگرتوهم موافق باشی پیشنهادش را به تشکیلات میدهم. چندروزبعد محسن سیاه کلاه (صمد) ازفرماندهان لشکرصدایم زد وضمن طرح موضوع با من برخورد کرد که درسازمان کسی نمی تواند خودش تصمیم به ازدواج با کسی را بگیرد و اگرداوطلب ازدواج هستی خودمان کسی را به تومعرفی خواهیم کرد. درمقابل خودم بالکل موضوع را کتمان کردم وحرف دیگری نزدم. بتدریج وقتی دیدند مبتلابه این موضوع هستم ودرپذیرش کارومسولیت منفعل وپاسیوشدم صدایم زدند وپیشنهاد ازدواج با یک خانم 35 ساله که همسرش ازقربانیان عملیات فروغ بود وگویا یک فرزند هم داشت را جهت ازداوج به من که آنزمان 23 سال بیشترنداشتم پیشنهاد کردند که رضایت ندادم وگفتم شخصا قصد ازدواج ندارم تا متقاعدشان کنم که دست ازسرم بردارند که وی نیزبه کنایه درجواب گفت که اگراین فرصت ازدواج را ازدست بدهی تا سرنگونی باید سماق بمکی!.
 خواهر(م.ف)هم  درخواستش را به کرسی نشاند وبا انتخاب خودش ضمن ازدواج با فرددیگری بنام (ک.س) با هم ازمناسبات خارج شدند وهم اکنون درهلند اقامت دارند.
جلسات تنگه و توحید
بعدازخودزنی رجوی درعملیات مرصاد که با انبوهی مشکلات درون تشکیلاتی گریبانگیربود قانونمند می بایستی جهت برون رفت ازاین منجلاب دجالانه چاره ای می اندیشید تا بتواند با حفظ تشکیلاتش درعراق ماندگاربماند. دراین خصوص ابتدابه ساکن درسطح مسولین سازمان جلساتی را آغازکرد وبا گزافه گویی اینچنین می خواست به آنان القاء کند که علت شکست نظامی درمرصاد وعدم فتح تهران نه درخط واستراتژی بوده ونه دررهبری بلکه مشکل برآمده ازذهن بیمارودرگیریکایک شما بوده است که بمثابه تنگه عمل کرده ونتوانستیم به اهداف نظامی خود دراین عملیات نائل شویم!
روند بحث به اینجا ختم شد که شما درگیرزن وزندگی بودید ومبارزه ورهبری را فراموش کرده بودید وپرواضح است که امرسرنگونی هیچگاه با این ذهن درگیروزندگی طلبی محقق نمیشود وبرای اثبات بحث باید گذشته خود را بازخوانی کنید ودراین رهگذربدهکاررهبری باشید.! طبق معمول رجوی میخواست با این بحث های کذایی نه تنها پاسخگوی مشکلات عدیده حاصل ازخودزنی درمرصاد که خود تنها تصمیم گیرنده آن بود نباشد بلکه میخواست علت شکست وپیامدهای آنرا روی دوش سایرین بیندازد وازاین رهگذرطلبکارنیروهایش هم باشد.
طبعا این جلسات آنطورکه وی گمان میکرد پیش نرفت وواکنش های منفی هم ازجانب مسولان سازمان داشت ولیکن به مجرد مخالفت سریعا سرکوب وخلع رده ومسولیت وبعضا تصفیه میشدند ولیکن اصل مشکل وناهنجاریهای تشکیلاتی کماکان پابرجا بود وگلوی رجوی را بشدت تمامترمی فشرد.
چندی بعد دامنه این بحث فراگیرشد ودرتمام سطوح جریان پیدا کرد طوریکه تمام اعضا ناگزیربه دیدن ویدئوی جلسات مربوطه شدند تا خود نیزازاین مرحله عبورکرده وازنوع عضوگیری شده وکارومسولیت جدید بگیرند.
آنچنان مغزشویی با بکارگیری پیشرفته ترین اهرمهای کنترل ذهن با کارشناسی کارکشته دردرون مناسبات انجام می گرفت که بواقع تمیزدادن سره ازناسره وشرازخیربرای ما که عضوی ازهمین جریان فرقه گرا بودیم ؛ پیچیده وصعب وسخت می نمود و جدای ازریزش نیروها که دراین مرحله رجوی با آن درگیربود توانسته بود اساس نیروها را نیزبه جوال خودش برده وکماکان به اسارت خودش دربیاورد چونکه رجوی با شم ضدانقلابی به این بحث ها سس ایدئولوژیک  میزد وآدمها را اغفال میکرد ومشخصا خطاب به نیروهای وامانده ومستاصل میگفت ازاین پس ننه من غریبم ودکان ودستگاه شهیدبازی را کناری بگذارید چونکه صاحب شهید! وخون آنان من هستم ونه شما که حالا طلب کارمن شده اید!.
انقلاب ایدئولوژیک (معرفی مریم قجربعنوان مسول اول سازمان)
درمقطع بعدازعملیات شکست خورده مرصاد درسال 1368 رجوی با سناریو واهداف سرکوبگرانه مشخصی مریم قجررا بعنوان مسول اول سازمان خود معرفی کرد وازتمامی اعضا خواست که باید ازاین مرحله انقلاب درونی عبورکنند ودریابند چرا مریم مسول اول!؟
قبل ازاینکه شیادی رجوی تحت عنوان " مریم مسول اول چرا؟ " را درآن مقطع بازخوانی وتجزیه وتحلیل بکنیم مقدمتا لازم است پیشینه مقوله انقلاب ایدئولوژیک درونی سازمان درسال 1363 که رجوی مبتکرومخترع آن بود را اندک مروری داشته باشیم.
به یمن انقلاب ضدسلطنتی وایجاد فضای بازسیاسی سازمان مجاهدین خلق به محوریت رجوی شروع به فعالیتهای تبلیغاتی برای جذب نیرونمود وبسا خیانتهایی درخصوص انقلاب نوپا مرتکب شد چراکه میخواست تمامیت دستاوردهای انقلاب را خودخواهانه وفرصت طلبانه یکجا تصاحب کند ودراین رهگذرهیچ رقیبی را برنمی تابید.
درادامه روند اعمال نابخردانه خویش با دامن زدن تضاد درحاکمیت توانست رئیس جمهوروقت بنی صدررا با وعده های شیطانی اغفال کرده ووارد فازجدیدی ازشرارت علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران وملت ایران شد ودست به سلاح واعمال تروریستی برد وبسا ازطرفین درگیری قربانی گرفت وچون ناکام ماند بابه خطرانداختن جان نیروهای خود دراین مهلکه مرگبارخودبه اتفاق بنی صدربه منظورحفظ جان خود بزدلانه وملبس به لباس زنانه پابه فرارگذشت ودرفرانسه اقامت گزید.
درفرانسه با خانم فیروزه دختربنی صدر با وجود اختلاف سن زیاد بطورمصلحتی ازدواج نمود واین ازدواج با ازسرگیری اختلاف فی مابین بنی صدرورجوی و خروج بنی صدرازبه اصطلاح شورای ملی مقاومت ناپایدارماند ومنجربه جدایی ازهمدیگرشدند که خود داستان مطولی دارد که دراین حوصله نمی گنجد.
رجوی دجالانه با سناریوی مشخص با نیت سرکوب اعضای ناراضی وتثبیت خود درموضع رهبرعقیدتی وفرارازپاسخگویی تمام جنایات وخیانت خود دربه انحراف کشاندن سازمان وحال تبدیل سازمان به یک فرقه مخرب ,دراسفند 1363 طی اطلاعیه ای مریم قجرعضدانلورا که مسولیت چندانی درسازمان نداشت به همردیفی خود معرفی کرد ودراین روند متعاقبا عنوان کرد که انقلابی درسازمان رخ داده ودرهیچ سطحی ازسازمان هم قابل الگوبرداری نیست وآن اینکه ازدواج فرخنده ای! بین رجوی ومریم قجرصورت گرفته تا بتوانند درسطح رهبری بی آنکه تعلقی به دیگری داشته باشند درکنارهم سازمان را به پیش ببرند!
متعاقبا مریم قجربه دستورشخص رجوی ازهمسرسابق خود مهدی ابریشم چی با وجود داشتن یک دخترجداشده وبه عقد مسعود رجوی درمی آید والبته رجوی زنباره درتحسین وتقدیرازآقای مهدی ابریشمچی خانم مینا خیابانی خواهرجوان موسی خیابانی را به عقد وی درمی آورد!
رجوی خائن این طلاق وازدواج را که میتوانست بسیارعادی صورت بگیرد, سس ایدئولوژِک میزند تا برای لاپوشانی مشکلات عدیده خود درمناسبات ؛ ذهن سایرین را درگیراین بحث که خود " انقلاب درونی ایدئولوژیکی " نامیده بود؛ بکند وچنین هم شد.
جلسات مختلف ومتنوعی دراین خصوص چه درمقراورفرانسه وسپس درمنطقه (عراق) برگزارمیکند تا همگان متقاعد شوند که رجوی فیل هوانکرده است بلکه ضرورت سرنگونی چنین انقلاب درونی را طلبیده است. همگان موظف شدند ازاین بحث عبورکرده وازنودرسازمان عضوگیری شوند ومسولیت جدید بگیرند وگرنه ازاین گردونه انقلاب! حذف خواهند شد.
دراین وانفسا بسا نیروها مساله دارشده وازسازمان خروج کردند وخیلی ها درنتیجه  مخالفت با اختراع جدید رجوی تصفیه شدند ویا تنبیه تشکیلاتی شدند و تحت برخورد قرارگرفتند ازجمله علی زرکش (جانشین پیشین رجوی) که بتوسط رجوی محاکمه شده وبه اعدام محکوم میشود.
پرداختن به جزئیات موضوع ازشروع اختراع رجوی تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک تا مقطع معرفی مریم قجردرموضع مسول اول سازمان درسال 1368 چند کتاب انبوه میشود ولیکن دراین نوشته خیلی گذرا بدان اشاره شده وگذشتیم ولیکن براحتی روشنگری جداشدگان دراین خصوص قابل دسترس است.
دراین مقطع با معرفی مریم قجربعنوان مسول اول عجالتا لایه های مسول تروارد بحث میشوند وموظف میشوند حلقه ازداج خودرا به رجوی اهداء کنند وبپذیرند که بقول رجوی خون ونفس شان متعلق به رهبری فرقه ای خواهد بود ودیگرزن وشوهربه همدیگرتعلق نداشته ومی بایست کانون خانواده ازهم بپاشد.
لاطائلات رجوی تحت عنوان طلاق اجباری براین استواربود که خانواده درصفوف مجاهدین کانون فساد است وشما را ازمبارزه بازخواهد گذاشت کمااینکه علت توقف درتنگه چارزبروعدم فتح تهران وبازگشت وعقب نشینی به عراق ریشه دروابستگی شما به زن وزندگی بوده وباعث شکست درعملیات مرصاد بوده است!
ازشروع این بحثها در مجموع 11 بند انقلاب دردستگاه دروغ پردازشیادانه خود به خورد اعضا میدهد وعمروزندگی آنان را به بازی میگیرد که ازاین 11 بند؛ 5 بند اصلی آن درمقطع سالهای 1368 لغایت 1374 به جریان می افتد که پرداختن به هرکدام که چیزی جزلفاظی های شخص رجوی نیست ؛ دهها جلد کتاب میشود.
درصدربندهای به اصطلاح انقلاب درونی ؛ بند طلاق ایدئولوژیک (بخوانید طلاق اجباری) بوده است.
دراین سلسله ازبحثها رجوی دجالانه میگوید که درادیان مختلف خصوصا دین اسلام خطای جنسی ازگناهان کبیره ونابخشودنی است وهرکدام ازشما لاجرم دردوران حیات خود مرتکب چنین گناهانی شده اید وخود باعث قفل شدن انرژیهایتان شده است لذا این گناهان جنسی شما را به من که رهبرعقیدتی شمایان هستم بسپارید وبرای همیشه خلاصی یابید واسمش را امضاء معاصی گذاشته بود. ازطرفی دیگرعنوان کرد که شما باید به کسررهایی که صورت ومخرج آن خون ونفس هست التزام داشته باشید یعنی صاحب خون شما من هستم وصاحب نفس شما مریم که لحظه لحظه زندگی شمارا صاحب است وبایست تناقضات درون خودرا برایش بنویسید و اینجاست که دیگرگناه کبیره نه خطای جنسی بلکه تخطی ازاین اصول ایدئولوژیک (کسررهایی) و قطع ازرهبری است!
دراین وادی دیگرکسی حق نداشت ولو لحظه ای به همسرسابق خود وحتی به فرزندان خود فکرکند واین یعنی حرام وخیانت به حریم رهبری وبدینسان بدون آنکه درآن مقطع ما بفهمیم رجوی رذل وحرام لقمه وزنباره درگذرایام برای خودش با زنان عضوسازمان حرمسرا تشکیل میدهد وآنان را به رقص رهایی! میشکاند وهمخوابه میشود که جداگانه به آن مبحث خواهیم رسید.
بحث کذایی بندالف = طلاق اجباری به انظمام بندهای " ب" و"ج" و "د"و"ش" بتدریج درتمامی سطوح تشکیلات جاری وساری شد وتا سال 1370 با وجود جنگ خلیج ادامه یافت وتمام خانواده های موجود درتشکیلات را دربرگرفت طوریکه مطلقا زن وشوهری نبودند که بتوانند کانون مشترک خانواده را حفظ کرده وباهم رابطه زناشویی داشته باشند وعملا محل اسکان سابق خانواده ها دراسارتگاه اشرف بالکل گل گرفته شد وازآن پس به زندان اعضای ناراضی تبدیل شد که درادامه بدان خواهم پرداخت.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.