مجاهدین و گروههای تروریستی

مشترکات فرقه رجوی و گروه تکفیری داعش – قسمت اول

جهاد نکاح (انقلاب ایدئولوژیک) و مزدوری
بازخوانی برگی از کارنامه سراسر ننگ و جنایت "فرقه رجوی" که خود را به ناحق مجاهدین خلق می‌نامند ضروری به نظر می‌رسد.
برگی از کارنامه فرقه‌ای که در دین اسلام بدعتی نو گذاشت و با کمال بی‌شرمی آن را " انقلاب ایدئولوژیک" نامید. همان‌طور که گروهی وهابی که همچون فرقه رجوی، به ناحق خود را "مجاهد" نامیده‌اند، بدعتی در اسلام نهاده و آن را "جهاد نکاح" نام نهادند.

انقلاب ایدئولوژیک
نظریه "انقلاب ایدئولوژیک" در سال 1364 در سازمان مجاهدین خلق ایران مطرح شد و نقطه عطف آن بدعت، طلاق مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشمچی و ازدواج با مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین بود.
در سال 1368 به دستور رهبر فرقه، همه مردان در سازمان، زنان خود را طلاق دادند و همه زنان طی این انقلاب ایدئولوژیک بر مردان خویش حرام شدند و در مالکیت مسعود در آمدند.
رهبر فرقه شیطانی رجوی "انقلاب ایدئوژیک"(طلاق اجباری) را به مثابه بالاترین سلاح قرن حاضر نامید و مریم قجر عضدانلو را "اشرف مخلوقات" و در کمال وقاحت، آن ملعونه را با حضرت مریم (سلام‌الله علیها) منطبق دانست!
مسعود در یک نشست تشکیلاتی در بغداد، فکر نکردن به موضوعاتی مثل زن را بالاترین جهاد دانست و با این دستور که ؛ همه باید زن و شوهر و فرزندان را طلاق بدهند و تمامی عواطف خانوادگی باید سمت و سوی مرا داشته باشد، همه فقط و فقط بایستی مرا دوست داشته باشند و به خاطر من زندگی کنند و به خاطر من کشته شوند، ندای "انالحق" سر داده و خود را "خدای خلق" خواند.
رهبر فرقه رجوی مدعی است "هرگز اشتباه نمی‌کند و هرگز نمی‌توان به خط و خطوط رهبری (مسعود) شک نمود و این شک گناه کبیره است".
البته او خدای زنهای سازمان است، کما این که به زنان سازمان گفته است: شماها در حکم زن‌های مسعود هستید و جاری شدن خطبه عقد محرم‌شدن با او، حیات و رهایی شماست.

جهاد نکاح(انقلاب ایدئولوژیک وهابیت)
مفتی وهابی گروه ترویستی داعش و النصره که در عراق و سوریه بر علیه خط مقاومت مبارزه می‌کنند نیز بدعتی جدید در دین بنا نهاند و از زنان و دختران مسلمان دنیا خواستند تا برای بهره گیری جنسی "مجاهدان" در عراق و سوریه به آنان بپیوندند.
این مفتی ها برآورده‌کردن تمایلات جنسی مجاهدان داعشی را برای افزایش عزم جهاد ضروری و تامین این نیاز را مساوی با رفتن به بهشت دانسته اند!
ازدواج ساعتی، دست به دست شدن زنان و دختران مسلمان با هدف  باصطلاح والای افزایش عزم جهاد ؛ باعث تن‌فروشی و فحشاء شده است.

تفاوت انقلاب ایدئولوژیک با جهاد نکاح
جهاد نکاح در واقع برای بهره کشی جنسی تروریستها ایجاد شده است و از زنان جهان عرب خواسته شده است تا خود را برای لذت های جنسی و بدون ازدواج دائم خود را در اختیار تروریستها و نیروهای نظامی مخالف دولت عراق و سوریه قرار دهند.
طبق اظهارت خود قربانیان و گروه های تروریست درگیر، این جهاد به این صورت است که برای حل مشکل جنسی رهبران و فرماندهان و نیروهای ارتش آزادی این زنان باید خود را در اختیار آنان قرار دهند و اگر هم شوهر دارند باید تا پایان جهاد موقتا از شوهرانشان طلاق بگیرند.
محمد العریفی” از مفتی های سرشناس وهابیت عربستان با صدور فتوایی، اعلام کرد که زنان شوهردار هم می توانند تن به “جهاد نکاح” بدهند. چندی پیش نیز شیخ “ناصر العمر”‌ از شیوخ سلفی سعودی با صدور فتوایی جدید، “جهاد نکاح با محارم” را نیز حلال اعلام کرد. بر اساس فتوای او، اگر جنگجویان دختر یا زنی برای خود پیدا نکردند،‌ می توانند با محارم خود این کار را انجام دهند.
صدور جواز چنین عمل شنیعی از سوی علمای وهابی، باعث بروز مفاسد اخلاقی بسیار و ایجاد وضعیت تکان دهنده برای دختران و زنانی شد که تحت این فتوا، خود را در اختیار تروریست های جبهه النصره در سوریه و داعش در عراق قرار می دادند یا بالاجبار مجبور به چنین کاری می شدند.
این دیدگاه ابزاری و کالائی نقطه مشترک تمام فرقه های مذهبی و تروریستی است حمایت رجوی از داعش یا النصره و بقیه فرقه های مذهبی درگیر در سوریه در این نقطه تلاقی پیوند می خورد. در ضمن فرقه رجوی را باید جزو اولین بنیانگذاران جهاد نکاح و مادر این سنت کثیف در جهان معرفی کرد.
"جهاد نکاح" وهابی‌ها، همان "انقلاب ایدئولوژیک" فرقه رجوی است. با این تفاوت که در انقلاب ایدئولوژیک ؛ همه زنان سازمان در مالکیت رهبر فرقه قرار گرفتند، ولی در جهاد نکاح ؛ همه زنان و دختران متعلق به همه تروریستها هستند.
اما بشنوید داستان جهاد نکاح را در فرقه رجوی و انقلاب ایدئوژیک درونی مجاهدین که رجوی حاصل آن را در نهایت رهائی زن می نامید:
 بعد از افشاگریهای زنان جداشده از فرقه رجوی که از مسئولین بالای فرقه بودند و خود در معرض بهره کشی جنسی و یا جهاد نکاح و آن هم با رهبر عقیدتی فرقه یعنی مسعود رجوی و با برنامه ریزی قبلی زنی که خود را نماینده و خالق رهائی زن و برابری زن می داند اما حاصل آن انقلاب ایدئولوژی بهره کشی ابزاری و جنسی یا همان جهاد جنسی با زرورق رهائی، خانم مریم قجر برنامه ریز زنان رها شده، برای یگانه شدن و موحد شدن، زنان فرقه را همبستر با مسعود رجوی می کند.
 فرقه های درگیر در سوریه و عراق به زنان جهادی بهشت را وعده می دهند و مریم رجوی رهائی زنان را.
فرقه های درگیر در سوریه و عراق تا زمانی که جنگ ادامه دارد همبستر شدن زنان با شوهرانشان را حرام می دانند و اولویت با جهاد جنسی است و باید طلاق بگیرند و هر یک ساعت به عقد یکی از فرماندهان در بیآیند، در انقلاب ایدئولوژیکی رجوی هم زنان رزمندگان مجاهدین بر همه آنها حرام هستند و تمام زنان در حریم رهبری عقیده تی (مسعود رجوی) قرار دارند و برای رهائی و تضمین انقلاب ایدئولوژیک باید با رهبر عقیده تی همبستر شوند والا انقلاب ایدئولوژی آن زنها و مجاهدتشان تضمین ندارد.
 ببینید فقط تفاوت فرقه های سلفی و القاعده با انقلاب ایدئولوژیک رجوی در بیان و دستور زبان تحریریه مقداری تفاوت دارد آن هم به دلیل فرهنگ دستور زبان حال.
اکنون شما را به مطالعه گوشه ای از صحبت های زنانی که خود مستقیا قربانی هوسرانی رهبر فرقه مجاهدین یعنی مسعود رجوی بودند جلب می کنیم تا متوجه شوید که خالق بهره کشی جنسی و یا جهاد نکاح چه کسی بوده است.
خانم بتول سلطانی اولین زن شورای رهبری مجاهدین بود که پس از انقلاب ایدئولوژیک از این فرقه شجاعانه فرار کرد و اولین کسی بود که شجاعانه حرمسرای رجوی را که مثل بقیه جنایت های رجوی سر بسته مانده بود را افشا نمود.
بتول سلطانی خاطراتش را چنین بیان می کند: من در همان اوایل حتی فکر نمی کردم که مریم خودش حتی روسری اش را هم جلو رجوی بردارد و آن انقلاب را فقط در حد ایدئولوژیک می دیدم.
اما بعد دیدم که بطور واقعی جلسه عقد با مسعود رجوی گذاشته شد. که هر کدام از این وقایع برایم مثل یک شوک بود. بهرحال من این قسمت را توضیح داده ام قبلا که جلسه عقد برگزار می شد و خانم ها تک به تک بایستی بله می گفتند، اما بعد دیدم که مسئله حتی به عقد هم ختم نشد و بعد از آن ریل استثمار جنسی ما زنان، ادامه یافت و مریم در این میان نقش تعیین کننده داشت.
مریم که خودش همسر سوم و دست نشانده رجوی بود، برای ما یک سلسله نشستهای طولانی می گذاشت و می گفت شماها در واقع از همه نظر بعنوان زن مسعود هستید، جنس رابطه و ذوب تو در رهبری خیلی فرق می کند با جنس و ذوب شدن در رهبری با مردها، بخاطر همین وقتی مریم از بحث ها می گذشت و اعضا را به اصطلاح توجیه می کرد، خیلی تیز و صریح به ما می گفت که شماها از این پس در حکم زن های مسعود هستید و مسعود شوهر شما است.
خانم سید زهرا میرباقری یکی دیگر از زنان جداشده از فرقه رجوی در رابطه با بهره کشی جنسی فرقه رجوی چنین عنوان می دارد:
بطور نوبه‌ای بنام بحثهای انقلاب و جلسات مسعود رجوی ما را، زنان را به نزد مسعود رجوی صدا می‌کردند و ما مستمر با جشن‌های مختلف مواجه می‌شدیم در این جلسات خبری از بحثهای ایدئولوژیک نبود و در واقع فقط بحث رابطه زدن با رهبر عقیدتی و برخوردهای ناموسی و یگانه با مسعود رجوی مطرح بود با هدایای مختلفی که از طریق مریم رجوی و خود مسعود رجوی شخصا به ما داده می‌شد شامل حوله حمام، لباسهای زیر زنانه، عطر و ادکلن و چیزهائی از این قبیل توسط زنان شورای رهبری لایه بالا‌تر که به مسعود رجوی نزدیک بودند و قبلا این مراحل را گذرانده بودند و به اصطلاح به یگانگی رسیده بودند.». مریم رجوی به همراه دیگر اعضای شورای رهبری سازمان، ما را به اظهار عشق خود به مسعود تشویق می کردند و از ما می خواستند تا در خطاب قرار دادن او از کلماتی همچون «عزیزم» و «عشقم» که معمولا عاشق ها به کار می برند استفاده کنیم." مسعود رجوی در هنگام اجرای روابط جنسی خودش با شورای رهبری لایه اول می‌گوید این روابط جنسی از نماز شب هم واجب‌تر است.
خانم نسرین ابراهیمی یکی دیگر از فرماندهان جداشده از فرقه رجوی چنین می گوید:
"هر گاه مردی از اعضای سازمان مجاهدین خلق و ساکنان پایگاه اشرف در پایگاه به زنی نگاه می کرد، او را در زندان قرار می دادند و شکنجه می کردند. به همین خاطر مسعود رجوی اختیار کامل داشت و هرجور که می خواست عمل می کرد و هر مردی را که حتی به همسر سابقش فکر می کرد و هر زنی را که به شوهر سابقش فکر می کرد را مجازات می نمود. با اینکه ما رفتارهای رجوی و تعاملش با زنان و دختران را می دیدیم اما هیچگاه فکر نمی کردیم که رجوی به بهانه مبارزه و جهاد و پیوستن به سازمان، از آن ها سوء استفاده جنسی کند.    
جدای از جهاد نکاح و بهره کشی جنسی تروریستهای وهابی وجوه اشتراک فراوانی با فرقه رجوی دارند، وطن‌فروشی و آلت دست بیگانگان بودن، آدمکشی، قتل، جنایت و ترور، بمب گذاری، ایجاد رعب و وحشت بین مردم عادی،  دین‌فروشی، خشک‌مغزی و تحجر، بازیچه‌قرار دادن دین برای دنیای خود و… از وجوه اشتراک دو جریان تروریستی ویژگیهایی است.
در پایان باید به این نکته اشاره کنیم که اکثر گروههای تروریستی منطقه از القاعده گرفته تا گروههای داعش و النصره و… ساخته و پرداخته دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و اسراییل بوده یا همانند فرقه رجوی به صورت مستقیم تحت حمایت مادی و معنوی قرار می گیرند.
آمریکا، انگلیس، اسرائیل و عربستان در راستای منافع خود در خاورمیانه با فریب برخی گروه های سلفی و تحریک احساسات آنان، گروهی منحرف و تروریستی را تشکیل داند که در زیر پوسته اعتقادات پوشالی و به ظاهر دینی خود، منافع آنان را به صورت دقیق و سریع برآورده می کنند.
القاعده یکی از حربه هایی بود که با دخالت مستقیم آمریکا و انگلیس در همین راستا و برای تسلط بر مقدرات منطقه خاورمیانه ایجاد شد، حضور ارتش سرخ شوروی در افغانستان در اوخر دهه هفتاد را شاید بتوان اولین انگیزه ای دانست که باعث تشکیل القاعده شد، آمریکا که نمی خواست به صورت مستقیم با اتحادیه جماهیر شوروی در افغانستان وارد درگیری شود، سعی کرد تا با فریب تعدادی از افراطیون و سلفی ها در کشورهای اسلامی و تحریک احساسات اسلامی آنان، گروهی منحرف را تشکیل دهد که در زیر پوسته اعتقادات پوشالی و به ظاهر دینی خود منافع آمریکا را به صورت دقیق و سریع برآورده کنند، تشکیل این گروه البته خیلی زود به ثمر نشست و ارتش شوروی در اوایل دهه هشتاد مجبور به عقب نشینی از افغانستان شد، اما این پایان راه القاعده نبود، پیروزی این طرح تصمیم سازان غرب را بر آن داشت تا این پروژه به صورت مداوم در منطقه باقی بماند و همواره در راستای منافع غرب فعالیت کند، به همین علت با وجود اینکه بسیاری از مبارزان این سازمان بعد از خروج شوروی از افغانستان، به کشورهای خود بازگشته بودند، با تلاش های اسامه بن لادن تروریست سعودی تبار سازمانی نوپا به نام القاعده به صورت رسمی در سال ۱۹۹۸ تاسیس کرد.
روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف نیز در مورد حمایت سازمان سیا و ام آی ۶ از بن لادن در سالهای قبل از تاسیس القاعده می نویسد:
یک گروه از مجاهدین افغانستان که تحت حمایت انگلیس قرار گرفتند و به طور مخفیانه توسط سازمان سیا نیز حمایت مالی می شدند، در سال های بعد شبکه تروریستی القاعده را بنیان نهادند. براساس این گزارش، در ۱۵ ژانویه ۱۹۸۰ (۲۵ دی ۱۳۵۸) "رابرت آرمسترانگ" وزیر کابینه انگلیس با "زبیگنیو برژینسکی" مشاور امنیت ملی رئیس جمهور وقت آمریکا و نمایندگانی از فرانسه و آلمان غربی در پاریس دیدار کرد و پس از آن، در پیامی به لندن نوشت: آمریکایی ها پیشنهاد دادند از اردوگاه های آوارگان افغان در پاکستان به گونه ای حمایت شود که آن اردوگاه ها به پایگاه هایی برای مخالفت با شوروی تبدیل شوند. براساس این گزارش، در این جلسه حتی بحث شد که چگونه تجهیزات جنگی از جمله موشک های ضدهوایی در اختیار جنگجویان افغان قرار بگیرد و چگونه جهان اسلام را علیه شوروی ها بسیج کنند. آمریکا و انگلیس و فرانسه توافق کردند که به مجاهدین کمک کنند و برای آنها سلاح ارسال کنند. این روزنامه انگلیسی افزود: یکی از افرادی که در آن سال ها به افغانستان رفته بود و از سلاح ها و آموزش های کشورهای غربی برخوردار شد، اسامه بن لادن بود که بعدها القاعده را بنا نهاد.
"ادوارد اسنودن"، کارمند سابق سازمان امنیت ملی آمریکا(سیا) در جدیدترین اسنادش فاش می نماید که سازمان های اطلاعاتی اسراییل، آمریکا و انگلیس برای تاسیس گروهک داعش به عنوان بخشی از راهبرد موسوم به لانه زنبورها با یکدیگر همکاری کردند.

"ویچسلاو موتوزوف"، دیپلمات سابق روسیه و کارشناس مسایل خاورمیانه، خاطرنشان کرد که اسناد اسنودن نشان داد که مسئولیت تاسیس داعش بر عهده دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و اسراییل بوده است.

وی افزود: "ابوبکر بغدادی"، سرکرده گروهک داعش، به مدت یک سال در سازمان جاسوسی "موساد" اسراییل تحت آموزش نظامی گسترده قرار گرفت و همزمان با آن درسهایی در علم لاهوت و فن خطابه آموخت.

وی همچنین خاطرنشان کرد که تمام اطلاعات درباره داعش نشان می دهد که این گروهک یک گروهک مزدور برای سازمان های جاسوسی است.
موتوزوف به اظهارات "نبیل نعیم"، رییس حزب جهاد اسلامی دموکرات و فرمانده سابق گروهک القاعده، استناد کرد که چندی پیش گفته بود، تمام شاخه های برآمده از القاعده از جمله داعش نزد سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) فعالیت می کنند.
موتوزوف به اظهارات یک کارمند اردنی در ماه ژوئن گذشته اشاره کرد مبنی بر این که اعضای گروهک داعش در سال 2012 به دست مربیان آمریکایی در یکی از پایگاه های نظامی مخفیانه در اردن آموزش دیدند و در همان سال نیز اخبار بسیاری شایع شد مبنی بر این که مسوولیت یک پایگاه آموزش عناصر مسلح در شهر غور الصافی در استان کرک در اردن به عهده آمریکا، ترکیه و اردن است؛ این پایگاه آموزشی ویژه عناصر مسلحی است که به سوریه نفوذ می کنند
وی همچنین گفت: یک افسر سابق در نیروی هوایی آمریکا و فرمانده مسوول اردوگاه البقعه در سالهای 2006 و 2007 تاکید کرد که این اردوگاه نیروهای افراطگرا را به زودی آموزش می دهد.
یکی از مهمترین و آخرین این اطلاعات در کتاب هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه سابق آمریکا منتشر شده است او که در دوره حضورش در وزارت امور خارجه آمریکا هسته ی اصلی گروه داعش متولد شدند در کتاب خاطراتش  به وضوح تاکید می کند واشنگتن نقش عمده ای در تاسیس گروه داعش وفراهم کردن زمینه قدرت گرفتن آن ایفا کرده است.
به اعتقاد کارشناسان هیچ طرفی در جهان بیشتر از آمریکا والبته به تبع آن رژیم صهیونیستی از حضور، فعالیت و قدرت گرفتن گروه داعش در خاورمیانه سود نمی برد.
روزنامه مصری الاهرام در یکی از شماره های اوایل شهریور ماه خود به نقل از شیخ نعیم قاسم جانشین دبیر کل حزب الله لبنان نوشت: اطلاعات ما تاکید می کنند عناصر داعش توسط نیروهای آمریکایی در افغانستان تعلیم دیده و برای جنگ به سوریه و عراق اعزام شده اند ودقیقا همان سناریوی القاعده و اسامه بن لادن (شخصیت عربستانی تباری که  بیش از آنکه درکشور متبوعش عربستان زندگی کند در آمریکا زندگی کرده بود)  در مورد داعش و سرکردگانش نیز تکرار می شود.
پیش از این هم روزنامه انگلیسی تایمز در دسامبر 2013 نوشته بود نیروهای آمریکایی نقش محوری واصلی را در شکل گیری داعش و اوج گرفتن نام ابو بکر البغدادی رهبر آن داشتند.
انتونی لوید خبرنگار این روزنامه انگلیسی در بغداد در مقاله ای در این رابطه نوشت: نیروهای آمریکایی به شکل غیر مستقیم و از طریق بازداشت  سه ماهه ابراهیم عوض علی البدری(هویت ابوبکر البغدادی از نگاه این خبرنگار انگلیسی)  که یک کشاورز 33 ساله عراقی بود در یکی از  زندان های خود باعث فراهم شدن زمینه ترقی  این فرد در هرم قدرت  گروه های سلفی فعال در عراق شدند.
مرکز تحقیقات گلوبال ریسرچ در گزارشی تحلیلی نوشت: آمریکا و ائتلاف تحت امرش برای مقابله با نفوذ ایران و انزوای بشار اسد، به ظهور داعش کمک کردند. در واقع داعش در آمریکا ایجاد شد. این در حالی است که آمریکا تظاهر به مقابله با داعش می‌کند. آمریکا و همپیمانانش می‌دانستند که القاعده عراق در فاصله سالهای 2009 تا 2012 افول کرده بود اما به علت شبه نظامی‌گری در سوریه دوباره احیا شد. با وجود همه این تحولات، آمریکا و همپیمانانش همچنان به کمک مالی، تسلیحاتی و آموزشی خود به همین گروه‌های تندرو ادامه دادند، آنها به طور خاص این کار را کردند چون از دیدگاه آنها ظهور این گروهها دارایی مهمی برای رسیدن آمریکا به اهداف ژئوپلتیکی‌اش محسوب می‌شد هر چند در همین زمان این گروهها مرتکب جنایات شنیعی می‌شدند.
مجاهدین یا بهتر بگوییم فرقه رجوی هم که تا دیروز بر طبل مبارزه ضد امپریالیستی می کوبیدند و اعلام می داشتند: در شرایط کنونی تضاد اصلی و آشتی ناپذیر جامعه ما تضاد بین توده های خلق از یک طرف و امپریالیزم جهانی بسرکردگی آمریکا از طرف دیگر را تشکیل می دهد و در کارنامه خشونت بار خود به ترور مستشاران آمریکایی پرداخته بود امروز با منطق هدف وسیله را توجیه می کند به عنوان یکی از شاخه های اطلاعاتی موساد و CIA تبدیل شده است. امروز غرب از این سازمان استفاده ابزاری می کند.
فرقه رجوی هم با پول هایی که از طریق جاسوسی و خیانت به کشور و حضور چندین ساله خود در عراق به دست آورده بودند دست به لابی گری زده و به خرید سناتورهای آمریکایی روی آورده تا حمایت آنان را نسبت به گروهک تروریستی خود جلب کند.
تعدادی از مقامات آمریکایی که با دریافت رشوه و پول از این فرقه تروریستی حمایت کرده اند و سایتهای فرقه همیشه از آنها به عنوان حامیان اصلی این گروه تروریستی نام می برد عبارتند از: رودی جولیانی شهردار سابق نیویورک – سناتور پاتریک کندی – رندل فرماندار پنسیلوانا – ژنرال دیوید فلیپس، فرمانده ارشد حفاظت اشرف – جان دنیس هسترت – رئیس پیشین کنگره آمریکا – سناتور کارل لوین رئیس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا – تام ریج، اولین وزیر امنیت آمریکا – جان بولتون سفیرسابق  آمریکا در سازمان – لوئیس فری رئیس سابق اف بی آی – فرانسس فراگوس تاونسند مشاور سابق امنیت کشور در دولت  بوش – جان سانواز عضو هیئت مدیره اطلاعات و امنیت آمریکا و…
یکی از انتقادات اصلی و همیشگی به سیاست های دولت آمریکا نگاه ابزاری و دوگانه این کشور به مسئله تروریسم است. آمریکایی ها طی سالهای اخیر به وضوح نشان داده اند که تعریف دقیقی از تروریسم ندارند بلکه این مفهوم را صرفا برای دفاع از منافع خود استفاده می کنند. هرجا که آمریکا با ایستادگی و مقاومت روبه رو می شود نام این گروه ها را تروریست قرار می دهد و اگر جایی یک گروهک تروریستی کاملا فعال باشد و در جهت منافع واشنگتن حرکت کند آمریکا از این گروه حمایت می کند.
در واقع غرب در تلاش برای از بین بردن تروریسم در جهان نیست بلکه سعی دارد تروریستها را در راستای منافع خود و در ذیل چتر امنیتی – اطلاعاتی غرب قرار دهد.
خارج کردن نام گروهک تروریستی مجاهدین از لیست گروه های تروریستی نیز نمونه ای دیگر و البته بسیار عیان و آشکار از رفتار دوگانه آمریکا در قبال تروریسم است. آمریکایی ها در حالی نام این فرقه را از لیست گروه های تروریستی خارج نموده اند که پیش از این اذعان داشته اند که این گروهک علیه بشریت فعالیت می کند و برای صلح منطقه و جهان خطر آفرین است اما در عرض چند روز دولت آمریکا برای خوش خدمتی به صهیونیست ها تصمیم می گیرد تا نام این گروهک را از لیست تروریستها خارج کند و لذا از این پس فرقه رجوی جزء تروریست های خود و در خدمت منافع واشنگتن به حساب می آیند.
اگرچه این گروهک پیش از این نیز آزادانه و بدون هیچ مانعی در آمریکا فعالیت می نمود اما دولت آمریکا با این اقدام مغایر با مسئولیت های بین المللی خود ثابت نمود که همچنان با نگاه ابزاری به پدیده تروریسم از معیارهای دوگانه در این خصوص استفاده می کند و تروریسم از نظر این کشور به تروریسم خوب و بد تقسیم می شود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا