نامه خانواده یاری کوچکی از استان ایلام

نامه ای به فرزند دلبندمان که بیش از بیست سال است که اسیر فرقه رجویست
یاری جان پسرم، عزیزتر از جانم سلام، من پدرت حسن هستم. امیدوارم هر کجا هستی حالت خوب باشد. حال ما همه خوب است. مادرت، برادران و خواهرانت همگی خوب هستند. فقط ناراحتی آنها دوری شماست و برای دیدنت لحظه شماری می کنند. یاری جان، برادرانت همه ازدواج کردند و زندگی مستقلی دارند و از زندگی خوبی برخوردارند. عزیز دلم، چقدر خوب می شد که تو هم در جمع ما می بودی که من و مادرت و اعضای خانواده در آرامش بسر می بردیم.

ما شب و روز با خاطراتت زنده ایم و با فکر و خیال تو زندگی می کنیم. امیدواریم که هر چه زودتر و از هر راهی که می توانی خودت را نجات دهید و به نزد ما برگردی تا زندگی را برایمان زیباتر کنید. پسرعزیزم، تمام اقوام دورو نزدیک همیشه سراغ تو را می گیرند و بخوبی از تو یاد می کنند. یاری جان همگی ما و اقوام چشم براه تو هستیم، هر وقت خبر فرار افراد از سازمان را می شنویم دعا می کنیم که شما جزو آنها باشید و چشممان به جمالت روشن شود.
پسرم مادرت بارها برای دیدنت به عراق سفر کرد و هوای داغ عراق را به شوق دیدارت تحمل کرد اما افسوس موفق نشد حتی از دور تو را ببیند. عزیزم می دانید چرا رجوی جلاد حق دیدار و حتی یک تماس تلفنی از تو صلب کرده چون از خانواده وحشت دارد. رجوی که خودش مثل موش به زیر زمین خزیده، شما چرا گول وعده های تو خالیش را می خورید. از همین لحظه عزم را جزم کن و به رجوی نه بگو و خودت را به نیروهای عراقی برسان که تو را به هتل منتقل و اسباب سفرت را برای پرواز به اروپا فراهم کنند. دوستان تو که روزی در کنار تو بودند مثل صباح شکربیگی، سید حجت رستم پور، فردین مجرد پور، محمد یونس صفی پور، عبدالکریم ابراهیمی  و سید علیرضا حسینی هم اکنون در اروپا زندگی می کنند و از آنجا برای خانواده شان کمک مالی می فرستند و خانواده شان به آن ها افتخار می کنند.
به امید رهایی تو و همه افراد اسیر در چنگال رجوی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.