چرا خانواده ها خاری در چشم فرقه رجوی هستند؟

مقدمتا قبل از اینکه وارد پرداختن به این سوال و جواب آن بشوم لازم دیدم به خبر خوشحال کننده ای که چندی پیش شنیدم اشاره کنم.
چندی پیش شنیدم که دوست عزیزم جناب آقای کریم غلامی بعد از بیست و پنج سال موفق شدند که با خانواده اش تماس بگیرند و صدای مادر پیر و خواهر و برادرش را بشنوند از شنیدن این خبر از صمیم قلب خوشحال شدم و به آقای غلامی صمیمانه تبریک عرض میکنم. در اینجا می خواستم از خانم و آقای رجوی سوال کنم که چرا شما بر خلاف ادعای دروغین خود که ارتباط با خانواده را برای نیروهای سازمان فراهم می کنید ؛ نه تنها تماس آقای غلامی را که بیش از بیست سال در مناسبات قرون وسطایی تان بود و در سال شصت و هفت هم مجروح شدند را فراهم نکردید ؛ بلکه ایشان را بعد از جدایی از سازمان مورد انواع و اقسام تهمت و توهین و تهدید قرار داده و ایشان را مثل همه کسانی که از سازمان جدا شده اند و اکنون جزو منتقدین شما هستند را مزدور معرفی می کنید؟
خانم و آقای رجوی آیا می شود آقای غلامی مزدور وزارت اطلاعات باشد ولی بعد از پنج سال که از سازمان شما جدا شده و در اروپا باشد؛ تازه خانواده اش از طریق دیدن عکس اش در سایتهای مختلف موفق به تماس با ایشان شده باشد؟
و آیا می شود کسی مزدور وزارت اطلاعات باشد ولی وزارت اطلاعات کمکی برای پیدا کردن رد خانواده اش نکنند؟
خودتان خوب می دانید که این مارک و تهمت زدن های شما به افراد جدا شده از مناسبات قرون وسطایی و استالینی تان دروغی بیش نیست و کسی آنرا باور نمی کند. و تنها بیانگرترس و وحشت بی پایان و خشم و کینه هیستریک شما از خانواده‌های نیروهای سازمان هست و بس.
اکنون با این مقدمه ای که حضور خوانندگان محترم عرض کردم می رسیم به موضوع خانواده ها و نگاه فرقه رجوی به خانواده ها و اینکه اصولا چرا و به چه عللی رجوی از خانواده های شریف وحشت دارد و خلاصه اینکه چرا خانواده ها خاری در چشم سران فرقه رجوی و بطور خاص رهبری سازمان می باشند؟
به نظر بنده دلایل اصلی که رجوی به شدت از خانواده‌های نیروهای سازمان می ترسد به قرار زیر می باشد:
یکم: بخاطر اینکه خانواده ها نخستین و بهترین پل ارتباطی بین نیروهای سازمان با دنیای واقعی بیرون از تشکیلات قرون وسطایی و استالینی سازمان مجاهدین می باشند. و چون رجوی می خواهد که نیروهای سازمان را در نا آگاهی و بی خبری مطلق از دنیای آزاد و دنیای خارج از دنیای کوچک و حقیر خودش نگه دارد ؛ لذا با تمام توان خود سعی کرده و می کند که از هر گونه تماس نیروهای سازمان با بستگان شان جلوگیری کند ؛ تا آن پل ارتباطی با دنیای آزاد بر قرار نگردد
دوم: نکته دیگر اینست که رجوی همواره سعی کرده و می کند هر گونه عواطف و احساسات و عشق خانوادگی را در قلب نیروهای سازمان بکشد و بجای آن سعی کند که به نیروهای سازمان اینگونه القا نماید که فقط باید به مریم و مسعود فکر کنند و عشق خود را نثار ایشان بکنند و به غیر از مسعود و مریم حق ندارند به کس دیگری فکر کنند و عاشق بشوند. لذا بر همین اساس یکی از دلایل اصلی راه اندازی طلاقهای اجباری و تفتیش عقاید و مغز شویی تحت عنوان انقلاب کذایی مریم این بود که نیروهای سازمان کاملا با خانواده های خود حتی در ذهن خود قطع رابطه کنند و حق ندارند لحظه ای حتی هنگامی که خواب هستند به خانواده و خاطرات گذشته فکر کنند و اگر چنین اتفاقی افتاد باید فرد بیاید در نشست های اجباری و تفتیش عقاید و مغز شویی تحت عنوان نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی و نشست های دیگ در جمع بیان کند و مورد فحش و ناسزا قرار گرفته و حتی کتک بخورد.

سوم: دلیل دیگر اینست که خانواده ها بطور خاص بعد از سرنگونی صدام حسین و آغاز فروپاشی تشکیلات قرون وسطایی و استالینی و تار عنکبوتی فرقه رجوی برای دیدار با عزیزان شان به عراق رفته و در کنار کمپ اشرف تحصن کردند و خواستار ملاقات حضوری با فرزندان خودشان شدند که به شدت با مخالفت سران سازمان و بطور خاص رهبری سازمان قرار گرفته و مانع ملاقات خانواده ها شدند. ولی خانواده ها در فروپاشی کامل اشرف و تخلیه این قلعه استراتژیکی سازمان نقش اصلی و اساسی را با تحمل سختی ها و تهدیدات امنیتی در عراق ایفا کردند و اکنون هم حضور فعال خانواده های شریف در کنار کمپ لیبرتی بیانگر سر فصل جدیدی از وضعیت اسف بار سازمان مجاهدین می باشد و رجوی بهتر هر کس دیگری خوب می داند که همانطوری که حضور گسترده و شجاعانه و شبانه‌روزی و خستگی ناپذیر خانواده های محترم باعث بسته شدن کمپ اشرف گردید ؛ اکنون نیز حضور گسترده خانواده ها در پشت در کمپ لیبرتی که تنها خواسته قانونی و حقوقی و بر حق شان ملاقات با عزیزان شان هست باعث تخلیه کامل کمپ لیبرتی و خروج از عراق خواهد شد. لذا به همین خاطر بلافاصله بعد از حضور خانواده ها در پشت در کمپ لیبرتی سران فرقه رجوی شتاب زده و هراسان تحت عنوان اطلاعیه شورای به اصطلاح ملی مقاومت گفتند که نیروهای سپاه قدس جلوی درب کمپ لیبرتی تجمع کرده اند که این ادعای دروغین آنقدر خنده دار و مضحک بود که نه تنها هیچ رسانه خبری آنرا انعکاس نداد بلکه خبر تحصن قهرمانانه خانواده ها بخصوص با عکس عزیزان شان و تنها خواسته بر حق شان یعنی ملاقات با فرزندان خود که روی یک تکه مقوا نوشته بودند را تمام سایت های معتبر انعکاس داده و پوشش خبری دادند و این خودش دروغ فرقه رجوی و شورای دست سازش را بر ملا کرد و باعث رسوایی و بی آبرویی هر بیشتر فرقه آبرو باخته رجوی گردید
چهارم: دلیل دیگر که از نظر بنده دلیل اصلی و اساسی ترس و وحشت سران فرقه رجوی و بطور خاص رهبری سازمان از خانواده ها هست و موجب خشم و کینه هیستریک رجوی شده است اینست که خانواده‌ها یک خواسته قانونی و بر حق و کاملا حقوق بشری بیشتر ندارند و آن هم اینست که خواستار ملاقات حضوری با فرزندان شان که در کمپ لیبرتی در کشور ناامن عراق گرفتار هستند. و همچنین این خانواده‌ها که اکثریت شان سالخورده و مسن و بیش از بیست سال هست که عزیزان شان را ندیده اند و همه ارگانهای حقوق بشری و کمیساریای عالی پناهندگان و سازمان بین المللی به خانواده ها حق می دهند و سازمان فرقه گرا و تروریستی رجوی با مخالفت با این خواسته بر حق خانواده ها بهای سنگینی می پردازد چون جلوی قوانین بین المللی و حقوق بشری ایستاده است. لذا به همین دلیل هست که رجوی تحت عنوان به اصطلاح رهبر عقیدتی که سازمانش را مدافع سرسخت حقوق بشر و حامی سینه چاک خلق قهرمان ایران می داند ؛ آمده کتاب علیه خانواده که بخشی از همین خلق قهرمان ایران می باشند نوشته است و با فرهنگ چاله میدانی خاص خودش خانواده های شریف را ” خانواده الدنگ ” خطاب کرده است و یا مریم رجوی خانواده را کانون فساد می نامد و یا مهدی ابریشم چی معاون رجوی و دستیار اول او طراحی عملیات تروریستی می باشد می گوید که کانون خانواده را باید منفجر کرد.
بله براستی که تلاش شبانه روزی خانواده های شریف خواب راحت را از چشمان زوج رجوی زدوده و باعث خشم و عصبانیت و نگرانی عمیق شان گشته است. چون رجوی با استراتژی ترور خشونت نمی تواند جلوی خواسته بر حق و حقوق بشری خانواده ها که از حمایت همه ارگانهای حقوق بشری و مجامع بین‌المللی بر خوردار می باشد ؛مقاومت کند.
و در یک بن بست کامل قرار گرفته است و خلاصه توان مقابله با چنین خواسته کاملاً حقوق بشری و انسانی را ندارد و به همین دلیل دچار یک سر درگمی لاعلاج و تناقض گویی شدید شده است و هیچ راهی برای برگشت از این وضعیت اسف باری که درش قرار گرفته است برایش متصور نیست و چشم‌انداز آینده اش بسیار تیره و تار می باشد و در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفته است.
به امید روزی که همه دوستان گرفتار در کمپ لیبرتی عراق آزاد گشته و با خانواده های خود ملاقات کنند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.