انجمن نجات اراک

نامه ای به فرزندم حمید رضا نوری اسیر در کمپ لیبرتی

سلام پسرم!
امیدوارم که حالت خوب باشد. از ملاقاتی که سال 82 در پادگان اشرف با شما داشتم چند سال گذشته است و تا به حال نه تماسی با ما داشتی و نه نامه ای برای ما ارسال کرده ای که از وضعیتت با خبر شویم اگر از احوال اینجانب و مادرت با خبر شوی من احوال درست و حسابی ندارم و خیلی مشتاق این هستم اگر شده یک بار دیگر تو را ببینم نمی دانم به آرزویم می رسم یا خیر. آیا حق پدر و مادرت این است که چند سال احوال ما را نمی گیری. من و مادرت به گردن تو حق داریم هر چه فکرش را می کنم برای چی و برای چه هدفی زندگی خودت را متلاشی کردی به نتیجه ای نمی رسم که ذهن مرا قانع کند و مدام با مادرت در این فکر هستیم چگونه چندین سال در دام کسانی افتاده ای که فقط دارند به وسیله شما اهداف خودشان را پیش می برند و اجازه به تو نمی دهند یک تماس تلفنی و یا یک نامه برای ما ارسال کنی. کسی که بدترین جرم را کرده و در زندان بسر می برد تماس تلفنی را از او نگرفته اند و در مقابل تو همه چیزت را گرفته اند و حاضر نیستند اجازه دهند یک تماس چند دقیقه ای با ما بگیری. آیا در دام کسانی که افتاده ای  پدر و مادر دارند؟ اصلا می دانند پدر و مادر یعنی چی و یا شاید فکر می کنند که از زیر بوته بعمل آمده ای واقعا تو چه زندگی در عراق داری صبح تا غروب کار می کنی و در جیب کسانی می ریزی که عمر تو را به تباهی کشیدند. هنوز دیر نشده تصمیم عاقلانه ای برای خودت بگیر اجازه نده کسی برای تو تصمیم بگیرد من و مادرت همیشه برای تو دعا می کنیم که هر چه زودتر به آغوش ما بر گردی یک بار هم که شده تو را از نزدیک ببینیم.

به امید دیدار.

پدرت شمس ا… نوری

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا