اطلاعیه های شماره یک و دو آقای مصطفی محمدی

اطلاعیۀ شماره ۱ مصطفی محمدی

اتمام حجت با رجوی و سازمان مجاهدین

خطاب به سران فرقۀ رجوی می گویم اینجانب مصطفی محمدی آمادۀ هرگونه تهمت و انگ و بر چسب و دروغی مثل همیشه از جانب شما بوده و هستم. من را دست کم نگیرید چرا که دیدید در عراق در رابطه با موضوع دخترم چگونه در زمینه های حقوقی و قضایی و مطبوعاتی رسوایتان و افشایتان کردم تا اینکه قضائیۀ عراق حکم دستگیری تعدادی از سرانتان را صادر کرد؟.
من امروز با مردم اور حرف زدم و نوشته ها و فیلم در مورد دخترم را در میانشان توزیع کردم و پیامم را برایشان رساندم و هرروز با دولتمردان و خبرنگاران حرف میزنم. با شهرداری اور و پلیس و مقامات و سیاسیون فرانسه حرف زده و میزنم. مصطفی محمدی تنها نیست و خانواده های همۀ اسرای دربندتان از من پشتیبانی و حمایت می کنند.
من سکوت نمیکنم و به شما می گویم یا دخترم را آزاد کنید یا همۀ سازمانهای حقوق بشری و مقامات فرانسه و مطبوعات این کشور را علیه شما بسیج می کنم تا شما را از اور سور اواز نیز همانند اشرف و بلکه از خاک فرانسه اخراج کرده و به جای دیگری کوچ دهند.
من هرروز همه جا و در هر نقطه ی فرانسه هستم و با مقامات دیدار میکنم و ساکت نیستم.
این که مرا مزدور و جاسوس خطاب کنید و فیلم بسازید و دخترم را با تهدید وادار به مصاحبه کنید کار مرا آسانتر نموده و ایمانم را قوی تر و عشقم را برای تلاش جهت رهایی فرزندم از چنگال شما افزونتر می کند.
مصطفی محمدی اهل سکوت و اهل سازش نیست. شما را میشود با پول خرید اما من پدر هستم و همۀ داراییم عشقم به خانواده ام و سمیه است.
تمام دنیا مرا میشناسند. پس بیهوده خودتان را خسته نکنید و از این که هستید خودتان را رسواتر و بد نام تر نسازید. اول و آخر حرفم این است که دخترم سمیه را به من باز گردانید.
تا بازگشت و آزادی دخترم اعلامیه ها و مصاحبه ها و افشاگری هایم ادامه خواهد داشت پس حمله به من و دخترم و ضرب و شتم ما هیچ چیز را حل نمیکند.
دنیا از جنایات شما با خبر شده و همۀ آنان که بویی از عشق و عاطفه و شرافت برده اند حمایتم میکنند. من شهروند دولت کانادا هستم و این کشور در مقابل اقدام وحشیانۀ شما برای از بین بردن من و دخترم سکوت نخواهد کرد. پس حرف اول و آخرم این است یا آزادی دخترم سمیه یا ایستادگی و پافشاری قانونی و حقوقی و مطبوعاتیم تا جمع کردن بساط شما و اخراجتان از فرانسه.
مصطفی محمدی
۱۰ ژوئن ۲۰۱۵ – ۱۹ تیر ۱۳۹۴

***
اطلاعیۀ شماره ۲ مصطفی محمدی
من قلم و زبان صدها پدر و مادری هستم که هیچ جز فرزندانشان نمی خواهند
باز می آیم پاسداران رجوی!!
به نام خدایی که ما را آفرید و یاری دهنده و استوار کنندۀ گام هایی ست که در راه حق بر داشته می شود إن تنصروا الله ینصرکم ویثبت أقدامکم.
وسپاس خدایی را که مرا و دیگر پدران و مادران را در راه عشق حقیقی و مطلق یاری نموده و گام هایمان را استوار تر و قلب مان را به نور حق روشن گردانید وقسم به جلال و بزرگیش که جز او از هیچ کس نهراسیده و نمی هراسم و می بینم که دوستان و همراهان بسیاری همراه و هم گام من گشته اند تا من این راهی را که سرانجامش عشق است طی کنم.
اینک اعلام میکنم که نه از مریم قجر خیانت کار رذل می هراسم و نه از مسعود رجوی خونخوار جنایت کاری که بارها قصد جانم نموده است و دستور قتلهای زنجیره ای مخالفانش در خارج کشور را از سوراخ موش خود به ربات مجری فرامینش و عروسک خیمه شب بازی اش مریم قجر صادر می کند.
به مسعود رجوی می گویم من مصطفی محمدی همچنان ایستاده ام به مزدورانت و فالانژها و ساندیس خورانت بگو بیایند. آره من هم مثل تو و به تو بیا بیا می گویم و من ای پاسداران رجوی بعد از آنهمه زخم و شکنجه به دست شمایان با دخترم و یارانم باز می أیم و باز می آییم.
من ایستاده ام و گفتم که من قلم و زبان صدها پدر و مادری هستم که هیچ جز فرزندانشان نخواسته و نمیخواهند و وابسته به هیچ ارگان و حزب و سازمانی نیستند و چیزی جز عشق یعنی زبان و حس مشترک تمام دنیا و تمام پدران و مادران دنیا و تمام آحاد بشر یعنی جز عشق همۀ مخلوقات خدا حتی حیوانات به فرزندشان چیزی ندارند و این مهم را نمیشود حتی با نقشه و دسیسه و پول و تکنیک و تاکتیک و ایدئولوژی سازمانی و شستشوی مغزی از بین برد و یا کم رنگ و بی رنگ نمود.
شاید آن روز که به من و حوریه دخترم حمله ور شدید ما را دست خالی دیدید اما ای نادانان! خداوند بر دلهاتان مهر نهاده و این است که نمی بینید و نمی شنوید (خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ)دستان من در دستان خداست و در قلب من و دخترم نور عشقی ست که هادی ماست و کور کننده ی شما مزدوران که دست های کثیف و آلوده تان را به دختری بی دفاع دراز نمودید و حادثه ی فرخندۀ مظلوم دخترک افغانی را خواستید دوباره تکرار کنید دختری که به دست کور دلان و احمق ها و جنایتکاران داعشی همچون شما حامیان داعش و از جنس شما کشته شد ولی خداوند با ما و حافظ و نگهبان ماست (فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ).
نه نترسیدم و نمیترسم جز از خدا چرا که کارم را یک وظیفه و مسئولیت انسانی و خدایی می دانم از این رو تنها حافظم خدای رحمان و رحیم است. (الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَکَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا).
من راوی داستان مظلومان در بند و اسیر سازمان جهنمی رجوی هستم داستان مردان و زنانی که در سیاهچال مجاهدین اسیر شده و هیچ کس دردشان را لمس نمی کند و به فریادشان نمی رسد و هنوز دنیا به طور کامل درد آنان را درک نکرده و باورشان نشده است. اما من پدر سمیه و محمدم دردهاشان را دیده ام شنیده ام لمس کرده ام و پا به پای ی آنان رنج کشیده ام.
من راوی داستان ندا و یاسر و فروغ وآلان و مرجان و آسیه و فرخنده و دیگر مظلومانی هستم که فقط خدا میداند چه بر سر آنها آمد و آوردند.
دنیا باید به روایت داستان فرقه ای بنشیند که یکی از بزرگترین فرقه های افراطی و مرتجع و تروریست جهان می باشد که در لباس مذهب دست به ترور و جنایت میزند و این اولین و آخرین در تاریخ دنیا نبوده و نیست و شاید در تاریخ اروپا و دیگر کشورها هنوز هم رد پای این جانیان و خسارات وارده از سوی آنان به چشم میخورد و قرن هاست که مردم دنیا زخم خورده و مجروح از این نوع فرقه هایی هستند که لباس مذهب به تن نموده و شعار توخالی آزادی و خدا و خلق خدا را می دهند.
والبته دنیا میداند که در هیچ مذهب و مکتبی عشق به خانواده و پدر و مادر و تشکیل خانواده گناه محسوب نمیشود.
هفته های گذشته من و حوریه به اور رفتیم و دیروز همراهم پدری بود که همانند من زخمی این سازمان مخوف جهنمی ست. او قربانعلی حسین نژاد پدر زینب حسین نژاد اسیر سالیان مجاهدین است. دختر او زینب را سران فرقۀ رجوی در حالیکه زیر سن قانونی بود با فریب و نیرنگ از همین اورسوراواز به لیبرتی بردند و اوهم خواهری همچون حوریه دارد سرا پا عشق و دلتنگ و مشتاق دیدار خواهری که هرگز در عمرشان همدیگر را ندیده اند و بارها در تلاشش برای دیدن خواهر دربندش در عراق در حالیکه تا دم در لیبرتی رفت و در چند قدمی خواهرش قرار گرفت بوسیلۀ سران فرقۀ رجوی ناکام ماند.
اکنون پدران و مادران و افراد خانواده های همۀ این عزیزان آنچنان که بسیاری شان آمادگی شان را به من اعلام نموده اند حضورشان را در صحنۀ رها کردن عزیزانشان از اسارت مسعود رجوی به دنیا و به این تروریست ها اعلام کنند.
در هر کجای دنیا و ایران که هستید حضورتان را به عزیزانتان و پیامتان را به گوش مردم دنیا برسانید خدا با ماست. پدر زینب حسین نژاد حضور خویش را در شهرداری و پلیس و جای جای اور اعلام نمود و ایستاده در کنار من، ما و همه ی پدران و مادران.
ما همگی یک چیز میخواهیم: آزادی عزیزانمان از چنگال رجوی و در این راه خدا با ماست و حمایت همه ی پدران و مادران دنیا.
درود خداوند بر تمام مردم آزاده ی دنیا و درود و سلام بر عزیزانی که با پیام ها و تماس هایشان مارا حمایت نموده اند و در کنار ما هستند سَلَامٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ.
مصطفی محمدی
۱۱ ژوئیه ۲۰۱۵- ۲۰ تیر

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا