بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

در آغاز اگر کار خود ننگری – به فرجام ناچار کیفر دهی (فردوسی)
حدود ۱۲ سال قبل بحران ساختگی هسته ای ایران – با طراحی اسرائیل و با همکاری آمریکا و البته با نقشی که به فرقه رجوی به عنوان یک طرف ایرانی در ابتدای امر داده شد – کلید خورد و از آن پس این بحران در خدمت منافع اسرائیل برای منحرف کردن اذهان و افکار عمومی از جنایات این رژیم در منطقه، و همچنین برای سرپوش گذاشتن بر تضادها و مشکلات داخلیش، قرار گرفت.
اما بالاخره تاریخ مصرف این بحران سازی هم نهایتا به سر آمد و این ابزار از دست لابی اسرائیل در غرب گرفته شد؛ و البته رجوی که همیشه در شکاف زندگی میکند، بعد از اینکه سرنوشت خود را به جنگ ایران و عراق و سرنوشت صدام حسین گره زد و ناکام ماند، اینبار در گره زدن سرنوشت خود به بحران هسته ای ساخت اسرائیل هم طرفی نبست و مغبون شد.
واکنش منفی و حتی عصبی بنیامین نتانیاهو نسبت به توافق هسته ای کاملا طبیعی است. یک ابزار مهم برای پیش برد سیاست ایران هراسی و سرکوب مخالفان داخلی و جا کردن اسرائیل به عنوان قربانی از دستش گرفته شد. حالا باید دید که سرنوشت رجوی، که بعد از بسته شدن شکاف جنگ ایران و عراق به درون شکاف هسته ای خزیده بود، چه خواهد شد.
واقعیت اینست که رجوی هرچه در چنته داشت برای تداوم این بحران رو کرد و جنایت و خیانتی نماند که نکرده باشد. از رله کردن اطلاعات ساختگی اسرائیل گرفته تا مشارکت در ترور دانشمندان هسته ای و هر کاری که بشود تصور کرد انجام داد تا منافع دشمن را به امید تداوم حیات خفیف و خائنانه خود تأمین نماید.
واقعیت دیگر اینست که بعد از توافق هسته ای ایران و غرب، سازمان مجاهدین خلق دقیقا در همان بن بستی قرار گرفته است که بعد از اعلام آتش بس بین ایران و عراق در آن گرفتار شد. البته این بن بست به مراتب مرگبارتر است چرا که فرقه رجوی در ضعیف ترین وضعیت خود قرار دارد.
بیاد داریم که فرقه رجوی در دولت بیل کلینتون در لیست گروه های تروریست خارجی گنجانده شد. مسعود رجوی در واکنش به این اقدام آنرا سیاسی و تبلیغی و حاصل معامله با رژیم ایران در دولت اصلاحات برای بازکردن باب گفتگوها خواند.
سپس در زمان باراک اوباما توافقی صورت گرفت که اگر مجاهدین خلق بدون دردسر از اشرف خارج شوند وزارت امور خارجه آمریکا هم متقابلا آنها را از لیست تروریستی خارج خواهد کرد که همین اتفاق افتاد و سازمان به اردوگاه لیبرتی متنقل شد.
اطلاع دارم که مسئولین فرقه رجوی مستقر در پادگان مریم در اوورسورواز به شدت نسبت به پیامد های این توافق در خصوص خودشان نگران هستند و همچنین بخاطر از دست دادن پادگان اشرف، آنهم صرفا به امید بوجود آمدن گشایش در غرب، پشیمان می باشند. یکی از نگرانی های مسئولین مربوطه، خصوصا بعد از اقدامات ارزشمند دو پدر دردمند یعنی آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد، در خصوص مقر این سازمان در اوورسورواز و محدودیت هائی که ممکن است اعمال گردد میباشد. حتی صحبت از مخفی شدن مریم رجوی مانند مسعود هم شده است. مسئله اخراج مریم از فرانسه را هم دور از ذهن ارزیابی نکرده اند.
مسئولین در اوورسورواز گفته اند که اقدامات محمدی و حسین نژاد بخشی از یک طرح گسترده وزارت اطلاعات برای بستن پادگان مریم همانند پادگان اشرف است که درست در زمان توافق هسته ای صورت گرفته تا ضریب اطمینان آنرا چند برابر کند. آنان به صراحت گفته اند که وقتی اشرف را به راحتی از دست دادند پیامد آن از دست دادن پادگان مریم در پاریس می باشد.
ناگفته نماند که برای فردی همچون مسعود رجوی که تنها فرزند خود را هم در فرقه اش اسیر و گرفتار کرده درک و فهم نیروی محرکه انگیزه های یک پدر که برای آزادی و رهائی فرزندش تلاش میکند و خود را به آب و آتش میزند اصلا میسر نیست و از نظر او هر کس هر کاری انجام میدهد می بایست مانند خودش مزدور کسی بوده باشد.
آنچه بر سر فرقه رجوی می آید طبیعتا مجازات اتودینامیک سیاست های خائنانه و وطن فروشانه و تباه کردن عمر و جان و مال بهترین فرزندان این مملکت است و هیچ کس جز شخص مسعود رجوی که تنها تصمیم گیرنده بوده مسئول نمی باشد. به گفته دانشمندان و متخصصان، رهبران فرقه ای هر چقدر در تاکتیک نابغه اند در استراتژی کودن هستند و فراتر از نوک بینی خود را هم نمی بینند. امام علی (ع) اشاره دارد که منافقین فاقد بصیرتند و نمیتوانند آینده دور را ببینند و درست پیش بینی نمایند.
زیستن در شکاف همچون قارچ کار سازمان ها و فرقه های بی ریشه است که نهایتا عمری بسیار کوتاه داشته و البته هرگز به مقصودی که میخواهند نمیرسند. آنان بعد از بسته شدن شکاف ها به بن بست های استراتژیک برخورد کرده و نابود میگردند.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.