تلاشهای ضد جداشده ها

صمد جان هنوز فرقه رجوی از مرگ تو هم ترس دارند

سال گذشته وقتی خبر درگذشت دوستم صمد نظری را شنیدم بسیار ناراحت شدم. وقتی خبر فوت وی را به اطلاع خانواده های استان رساندم آنها هم بسیار ناراحت شدند. تعداد زیادی از خانواده ها در مراسم وی شرکت نمودند اکنون به سالگرد وی نزدیک می شویم.

قبل از فرارسیدن سالگرد درگذشت بهترین دوستم سران فرقه از عمق کینه حیوانی خود او را مطرح نموده و باز هم سعی دارند چهره خوب آن را خراب کنند: زهی خیال باطل.

سران فرقه برای اینکه عقده و کینه حیوانی خود را به این شخص دوست داشتنی نشان دهند حتی سعی دارند از مرگ وی سوء استفاده و فکر می کنند که با ردیف کردن یک مشت اراجیف و دروغ می توانند به امیال شیطانی خود برسند و کسی نیست که جواب آنها را بدهد. ولی رهبران فرقه بسیار کودن هستند اگر او در میان ما نیست ولی دوستان وی هم قسم شدند راه صمد که همانا افشای چهره رجوی های تروریست و جاسوس و آزادی همه افراد در فرقه می باشد را ادامه خواهند داد. به همین خاطر مطلبی که در مورد این مرحوم نوشته بودند واقعا برایم روشن شد که دستگاه فرقه رجوی بسیار متزلزل تر از آن است که من فکر    می کردم.

در یکی از سایت های فرقه عنوان شد: شایعه کشته شدن صمد نظری در شمال کشور که عنوان شده" ایست قلبی" بوده، ولی چیزی که معلوم است به علت اینکه تاریخ مصرفش برای اداره اطلاعات به سر آمده او را همانند قتل های زنجیره ای به قتل رسانده و عنوان نمودند که ایست قلبی بوده است.

اگر کسی این مطلب را بخواند در خواهد یافت که وضعیت فرقه بسیار بحرانی است چطور از یک فرد این گونه کینه حیوانی به دل دارند و باز هم سعی دارند چهره او را حتی بعد از فوت خراب کنند؟

حال بپردازیم به وضعیت مرحوم صمد نظری که اینگونه حتی بعد از مرگش صدای سران فرقه را در آورده است. او فردی بود که بعد از انقلاب به اصطلاح طلاق در سال 68 خواهان جدایی از فرقه می شود. وی مدت زیادی را در زندان های فرقه در دبس شهر کرکوک عراق و اشرف گذراند و شاهد شکنجه و کشته شدن تعدادی از افراد خواهان جدایی از فرقه بود.

او که در ستاد اطلاعات فرقه مشغول بکار بود رجوی خیانت کار خیلی سعی نمود او را مجاب کند در اشرف بماند. خود صمد در صحبت هایش مطرح می کرد که برای رفتن نزد فرقه سر از پا نمی شناخت ولی وقتی وارد مناسبات شد متوجه شد که تمام حرف های رجوی فریبی بیش نیست و او اکنون در کنار نیروهای صدام بر علیه نیروهای ایرانی می جنگد و کاملا به ماهیت فرقه پی برد که این راهی که انتخاب کرده خیانت به مردم و کشور خودش می باشد.

وی بعد از مدتها تحت فشار بودن در مناسبات فرقه توانست به ایتالیا برود. از آنجایی که عشق وطن در او هنوز نمرده بود تصمیم گرفت که به ایران بازگردد و به افشای چهره پلید رجوی ها بپردازد.

او جزء اولین کسانی بود که توانست چهره رجوی جلاد را برای خانواده ها معرفی کند. در همین راستا با انجام مصاحبه های متعدد و نوشتن کتاب از ماهیت جنایت کارانه رجوی به قول خودش توانست قدری از خیانتی که علیه مردم ایران انجام داد را بکاهد.

او که دوست و برادر خوبی برای همه افراد جدا شده استان مازندران و کشور بود و سعی می کرد که تمام مشکلات افراد را حل کند و چیزی برای خود نمی خواست و در این مسیر بود که بارها از دستگاه تبلیغاتی فرقه بر علیه او سم پاشی کرده و سعی داشتند که از او چهره منفوری در استان بسازند ولی او که همه چیز را در طبق اخلاص گذاشته هر بار که با او حرف می زدم مطرح می کرد روزی که سران فرقه در دادگاه محاکمه شوند و همه افرادی که در چنگال این تشکیلات اسیر بوده آزاد شده و به نزد خانواده خود بر گردند آن روز من خیلی خوشحال خواهم بود و آن موقع خواهم گفت که به نتیجه کارم رسیدم.

او همیشه در کارش جدی بود. وقتی خستگی به سراغش می رفت با خنده های شیرینش به ما انگیزه می داد و سعی می کرد در این مسیر از اتهامات و انگ هایی که شایسته رجوی های فاسد می باشد واهمه ای نداشته و ثابت قدم در این مسیر باشیم و اکنون هم این رهنمود وی را توشه راهمان قرار دادیم.

سران فرقه که از او کینه عمیقی به دل داشتند وی را حتی متهم به قتل یکی از اعضای به اصطلاح شورای مفت خور خارجه نشین خود در ایتالیا به نام نقدی کردند. این در حالی بود که وی در زمان کشته شدن فرد مورد نظر در مناسبات فرقه در اشرف بوده و هنوز از عراق خارج نشده بود.

صمد عزیز بر اثر بیماری دارفانی را بدرود و دلمان را به درد آورد. باید گفت که مسئول مرگ وی رجوی شکنجه گر می باشد چرا که وقتی با او حرف می زدم مطرح می کرد که بیشتر بیماری او بخاطر بد رفتاری شکنجه گران فرقه در زندان های سازمان بوده است که اکنون نمود بیشتری پیدا کرده است. مسئول برایمرگ زودهنگام او شخص خود رجوی جنایتکار می باشد.

رجوی پلید برای مفت خوری حتی از خون افراد بیمار خود نگذشته و سعی دارد کسانی را که در آلبانی فوت می کنند را به داستان اشرف و لیبرتی وصل کند و عامل مرگ را دیگران معرفی نماید. ولی این را خوب می دانیم که اگر فردی بیماری شدیدی داشته باشد می توانستند زودتر بیمار مورد نظر را درمان کنند ولی این خواست رجوی جنایت کار می باشد که سعی دارد افراد را با این بهانه به کشتن داده و از خونشان برای ادامه زندگی نکبت بار خود استفاده نماید.

در انتها باید به سران فرقه این را گوشزد کنم که این مطلب نشان از این دارد که با مرگ ما افراد جدا شده  هم شما به آرامش نخواهید رسید و مطمئن باش این اراجیف ما را ثابت قدم و استوارتر نموده و رهنمودهای بهترین دوست مان را ادامه خواهیم داد.  

انجمن نجات – مرکز استان مازندران

هادی شبانی      مرداد 94

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا